ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 109

ولی این لیزا هم از اون زرنگ ها بود . حس کرده بود که من و قلی داریم با هم بحث می کنیم و سرمون به کار خودمون گرمه  حسابی با اون سه تا پسرم داشت حال می کرد . طاقباز رو زمین دراز کشید .. احسان فرو کرد توی کسش و افشین و اشکان هم رفتند به دو سمتش وبا هر دستش  یکی از این کیر ها رو گرفت و اونو به نوبت لیس می زد .
 -قلی جون ببین چه جوری داره لیسش می زنه . این زنت عاشق بستنی قیفیه ..
-پسرا بستنی خودتونو تموم نکنین . سر بستنی رو دارین میدین به نا مادریتون . مگه نمی دونین زن بابا محرم شماست ؟
 قلی خونش به جوش اومده بود . اینو می شد به خوبی از ضربات کیری که بر کونم وارد می کرد فهمید .
 -ارغوان من رو تو حساب زیادی باز کرده بودم .
-چند بار داری از این حرفا می زنی . من دیبگه خسته شدم . دیگه  تحمل کردن تو برام امکان نداره . میرم اون قدر جلوی اتاق قاضی طلاق می شینم تا تکلیف من و تو رو یک سره کنه . اصلا میندازمت زندان . دیگه پاک حوصله منو سر می بری . کاری نکن که بیشتر از دارایی های دم دستی  تو  از چنگت در بیارم که مجبور شی از زیر خاکی هاتم بگذری . بالاخره در هر آستینت یه چیزی برای رو کردن داری .
 کیف می کردم حالشو می گرفتم .
- اوووووفففففف اسحاق اسحاق .. من دارم از حال میرم .
-فدات شم مادر .. تو اگه بلایی سرت بیاد ما دیگه باز کی رو داریم ؟ این بابا که همش به دنبال عیش و نوش خودشه .
-این جوری به فکر مامانتون هستین که وقتی یه زن خوشگل می بینین هوش از سرتون می پره ؟ مگه من از دلم بیرون میره .؟ تا وقتی که یه مردی پیدا شه که از جنس شما 5 تا نباشه و با هام حال کنه دلم خنک شه ..
 قلی : تقصیر من چیه ارغوان پسرا به تو خیانت کردند .
-خیلی رو داری مرد . خرده حسابای قدیمی چی ؟
در همین لحظه سر و صدا و جیغ زدنهای لیزا متوجهمون کرد که اون بدون حاشیه خیلی راحت داره خودشو به آخر خط می رسونه . احسان  رفته بود زیر لیزا دراز کشیده و کسشو بسته بود به رگبار اشکان هم فرو کرده بود توی کونش .. افشین هم کیرشو مرتب به سر و صورت اون زن می کوبید .. 
 افشین : بابا! لیزا چی داره میگه ؟
-راستش فکر کنم  از شما آب می خواد اون ارضا شده . خیلی هم عصبانیه . زود تر توی کس و کونشو خیس کنین . وگرنه مثل یک ماده پلنگ میفته رو کیرشما با دندوناش طوری اون کیر رو گاز می زنه که انگاری داره شیشلیک می خوره . تا یه مدتی کیر شما از کار میفته و اون وقت فاتحه تون خونده هست ..
 افشین : ممنونم بابا از راهنمایی مفیدت ..
 خنده ام گرفته بود . از این بد بختی و فلاکت قلی که داشت بچه هاشو راهنمایی می کرد که چه جوری نا مادری خودشونو سر حال کنن . ضربات شدید کیر اونا روی کس لیزا منو به هوس آورده بود .  خیلی حسود شده بودم . با این که کیر اسحاق و قلی در حال صفا  دادن به من بوده ولی دلم می خواست که اون سه تا کیر بیان سراغم . لجم می گرفت که این زن غریبه هم از کیر شوهرم نصیب ببره و هم از کیر بچه هام . در واقع اون در این میونه از همه ما بیشتر سود کرده بود . یه لحظه جفت پسرام کیراشونو بیرون کشیدند .  منی هاشون از کس و کون لیزا فوران کرده بود . ولی اون زن ول کن نبود . کیر افشینو گرفت نوی دستش وپس از این که خودشو طاقباز کرد از افشین خواست که کیرشو بکنه توی کس اون .. حالا احسان و اشکان کیراشونو فرو کرده بودند توی دهن لیزا و افشین هم از روبرو داشت نامادری خوشگل و جوون خودشو می گایید . چه صحنه ای شده بود . من همچنان حرص می خوردم . لیزا عین خیالش نبود از این که می دید قلی با همسر اول خودش مشغوله . اون داشت حالشو می کرد . واقعا که . میگن این زنای امریکایی مثل اردک هستند راست میگن . شوهرشون داره با یکی دیگه حال می کنه خودشون هم راحت با این مسئله  کنار میان .
-اوووووفففففف اسحاق جون .. حواست این جا باشه .
-هست مامان هست .. حواسم به توست .
 -پس چرا من ارضا نمیشم؟
 -از بس حواست رفته پیش هووت .
-نه این طورام نیست .
-چرا هست مامان . تو یک ریز داری از اون حرف می زنی . یه خورده به فکر خودت باش .
-نه .. نهههههه خواهش می کنم .. . اون سه تا پسر نا مردم .. تو هم نامرد بودی . اگه من نمیومدم و تو رو از چنگ اون در نمی آوردم ول کنش نبودی اسحاق ! هر چهار تا تون نامردین هر پنج تا تون .
 اسحاق سر منو به طرف صورتش کشوند و گفت مامان فراموش نکن که ما یک سکس دسته جمعی با همسایه هامون داشتیم . دیگه بار اولی نبود که منو با زنی غیر خودت می دیدی . منم که تو رو با مردای دیگه ای دیدم . حالا یه جوری با هوو بودن لیزا کنار بیا . تو که می خوای از بابا جدا شی ..
قلی : شما دو تا که بازم دارین پچ پچ می کنین . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی