ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 106

فرنود لبای داغشو رو لبام گذاشت و منو داغ داغم کرد . دلم می خواست الان در اون لحظه ای قرار می داشتیم که نقشه مون در حال پیاده شدن باشه . در زمان اجرای نقشه و بعد از سکس با فرنود می تونستم خیلی کارا انجام بدم . می تونستم خودمو بزنم به بی خبالی و این که نمی دونم چه اتفاقی افتاده . و یا می تونستم اظهار و احساس شر مندگی وجدان کنم . باید سبک سنگین می کردم که کدوم حالت بهتره می تونم به مهر داد بخندم و مخشو کار بگیرم . ولی خوشم میومد از کس خلی هاش . فکر کرده که می تونه منو دور بزنه . فرنود بهم گفته بود حتی احتمال این هست که مهرداد بخواد در یک سکس دو به یک شرکت کنه .. این قسمت قضیه کمی گنگ به نظر می رسید و این که من در این جا نسبت به مهر داد چه عکس العملی رو باید نشون می دادم . آیا باید اونو می شناختم . ؟ یا این که اونو هم مثل یه غریبه حس می کردم . به نظر میومد که اگه فیلم بازی می کردم و مثلا وانمود می کردم که نمی  دونم اون کیه بهتر بود . مثلا می گفتم قیافه اش آشناست . یا اصلا کاری به این کارا نداشتم و حالمو می کردم . بد جوری این فکر و نقشه هیجان زده ام کرده بود ..
-طناز خوابت برده ؟ چرا ماتت برده ؟ نکنه راستی راستی اون معجونی که ازش دم می  زنی و با اون می خوای مخ مهردادو کار بگیری  رو مخ خودت نشسته باشه ..
-شاید .. شاید درست بگی فر نود ..
 ولی اون دیگه جوابمو نداد و یک بار دیگه لباشو رو لبای داغم قرار داد . .. حشری شده بودم . دلم می خواست که زود تر می  رفتم توی رختخواب خودم و کنار شوهرم مهر داد دراز می کشیدم و اونم پس ازیک ماساژ درست و حسابی با هام سکس می کرد .. .. مهمونی چهار نفره ما هم تموم شد .  هر چهار نفرمون دیگه اواخر این مهمونی رفته بودیم توی فکر . هر کسی واسه خودش یه فکری داشت . مهرداد در این فکر که می تونه زنشو یعنی منو در اختیار مرد دیگه ای قرار بده و از نزدیک شاهد سکس ما باشه .. منم به فکر اجرای نقشه ای که جلوی مهرداد با فرنود سکس کنم بدون این که تقصیری متوجه من باشه .. فرنود هم در اندیشه به چنگ آوردن من بود و فتانه هم در این فکر که آیا میشه من و برادر جون جونیش فرنود  با هم دوست شیم و داداششو به آرزوش برسونه . جالب این جا بود که فرنود می گفت ای کاش مهرداد نخواد که سه تایی سکس کنیم . چون وقتی که داره منو می کنه از دیدن کیر دیگه ای غیر کیر خودش در بدن من حرص می خوره .. این پسره هنوز هیچی نشده اون قدر بی پر وا شده بود که راحت حرفاشو می زد  . از فرنود خواسته بودم که همون شب موضوع معجون رو با شوهرم در میون بذاره .. چه حالی می داد مخ مهرداد رو تیلیت کردن . ظاهرا حرفای فرنود تاثیر گذار بود .. مهرداد یه حال و هوای دیگه ای در رختخواب داشت . کیرش تیز شده بود . هیجان زیادی از خودش نشون می داد .. می خواست یه چیزی رو به من بگه ولی روش نمی شد ..
 -طناز این روزا تو یه خورده عصبی به نظر می رسی ..   من اصلا دلم نمی خواد تو خسته و کسل باشی . اگه یه وقتی جلو شو نگیریم ممکنه افسردگی هایی به وجود بیاره ..
-حق با توست مهرداد خودم متوجهم . باشه فردا یه سری می زنم به دکتر اعصاب و روان ..
 -نه .. طناز جون . قرصای شیمیایی فایده ای نداره . شربت های گیاهی خیلی خوبی وجود داره که فکر آدمو آروم می کنه . ..
این یه تیکه رو مهرداد مونده بود که چی بگه .. راستش خودمم یادم رفت که نقشه چه جوری بود .
آیا مهرداد باید معجونو مخفیانه بهم می داد یا این که مثل حالا به عنوان یک داروی گیاهی  آروم کننده اعصاب می داد بهم بخورم .. ولی در هر حال وقتی موضوع رو پیش کشیده بود دیگه نمی شد از راه مخفی وارد شه . راستش فرقی هم نمی کرد . با توجه به هر قسمت کار من می تونستم عکس العمل خودمو عوض کنم ..
-مهرداد من  این چیزایی رو که میگی نمی دونم چیه اینا رو نمی خورمش .
 -عزیزم به خاطر من .. به خاطر خودمون ..-
به خاطر زندگی مشترکمون ؟
-آره به خاطر همون ..
-ولی این چه زندگی مشترکیه که در همه چی شریک نیستیم ..
-طناز تو ازم چی می خوای بگو .. می خوای تمام دارو ندارمو به اسم تو کنم ؟ تو فقط لب باز کن .. جون بخواه   قیافه شو که نگاه می کردم  توی دلم و خطاب به شوهر کس خلم گفتم خاک تو سرت مهرداد که با این زار زدنها و التماس کردنهات می خوای کاری کنی که منو زیر کیر یکی دیگه ببینی .. می بینی تو رو به آرزوت می رسونم ولی خودمم به آرزوهام می رسم . سیاست نه سیخ بسوزه و نه کباب .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی