ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 125

وای مار از پونه بدش میاد دم لونه اش سبز میشه . این چه گردن افتاده و سمجه .  خودشو آدم حساب نمی کنم حای گاهی یکی دیگه رو می فرسته سراغم . تازه  در شرایطی بودم که هر لحظه امکان داشت جبار باهام تماس بگیره . فرشاد هم یه جایی رو باهام قرار بذاره و این شیرین هم مرتب برام زنگ می زد آتنا مگه نمی خوای اندامتو مناسب و رو فرم داشته باشی ؟ پس چرا به کلاس ورزش نمیای .. بیا مهمون من . ازت پول نمی گیرم . راستش اصلا موضوع پول و این حرفا نبود .  اگه می رفتم پیش شیرین باید میخ به کون می شدم .. یعنی انگاری کونمو به جایی میخ کرده باشن .. اون دست منو هم از پشت بسته بود . اگه خودشم باهام نمیومد که اکثرا میومد کلی مرد در آستین داشت که به آدم حال بدن . حالا این پر هام هم موی دماغ ما شده بود ..
-زن داداش خیلی مخلصیم . فدایی داری . نوکرتم . یه زن داداش توی عالم فقط تو ..
 -ببینم پسر این جوری هوای ما رو داری ؟ به جای این که هوای من و داداشتو داشته باشی هوای غریبه ها رو داری ؟ یعنی به نظر تو من یک زن خیابونی هستم ؟ چرا با آبروی من داری بازی می کنی ؟ فکر کردی من خیلی بی شخصیتم ؟ پرهام جا خورده بود . می دونستم از فیلمشه  .
-چی شده زن داداش ..
 -من بهت چی بگم . بزنم توی سرت ..
 عجب غلطی کرده بودم این دکلته صورتی رو تنم کرده بودم که بهم خیلی میومد و بدنمو معرکه کرده بود و با این که داخلش خیلی راحت و آزاد بودم ولی  یه قدم که بر می داشتم  از پشت طوری به کونم می چسبید که سنگ رو هم به هوس می آورد و مرده رو از خواب بیدار می کرد . 
-زن داداش بزن توی سرم از چی داری میگی ..
-نمی دونم پر هام . تو برای این که مستقل شی .. یا یه پیشرفتی در کار های تجاری بکنی و نمایندگی بعضی جا ها رو به دست بیاری منو به این و اون حواله می کنی از کیسه خلیفه می بخشی ؟
خودشو به سمت من کشوند و بغلم زد و شروع کرد به قسم و آیه آوردن که من اصلا روحم از این مسئله خبر نداره ..
-مثل سگ دروغ میگی .. اون دفعه هم بهت گفتم که من یک زن خلافی نیستم . به خاطر گل روی تو و احترامی که به خونواده شما دارم یکی دو چشمه رو به خاطرت کوتاه اومدم و تازه دیدی که فقط بهت کون دادم . ناموس خودمو,  کس خودمو حفظ کردم .
-زن داداش نازم . آتنا جونم همون برام یه خاطره شیرین شده .. هر شب خوابشو می بینم . ولی با من این کارو نکن .. به نفع هر دومونه . هوای منو داشته باش ضرر نمی کنی .
 یه جوری نگام می کرد که انگاری داره تهدیدم می کنه . نمی دونستم اطلاعاتش در مورد من تا چه حده .. یعنی همون همکارش همونی که وقتی بوده سفر اومده خونه مون با هام بر نامه داشته رفته همه چی رو بهش گفته ؟ فکر نکنم . طمع کون آتنا تمام زبونا رو قفل می کنه . همای اقبال این کون رو سر هر کیری که نشسته باشه زبان صاحبشو به خوبی می بنده تا راز اون آمیزشو فاش نکنه به این امید که یک بار دیگه هم موفق به عشقبازی شه .
-آتنا کسی چیزی نمی فهمه . من می خوام یک بار دیگه با تو باشم .
 -خیلی پررویی پر هام . مگه تو نمی تونی دوست دختر بگیری . الان چیزی که فراوونه دختر .. به اندازه خودت بر و رو که داری و یه کار قابل قبول هم داری . 
-ولی هیشکدوم از اونا مثل تو نمیشن . آتنا به نفع خودته ..
-من سیر نخوردم که دهنم بو بده ..
-این طور فکر می کنی ؟
 یه نگاهی بهم انداخت که تا اعماق وجودمو لرزوند یعنی بهتره بگم ترسوند . لرزشی ناشی از ترس بهم دست داد . یعنی اون از سکس های متفرقه من خبر داره ؟ کافی بود فقط یکی از اونا رو بدونه . حالا چه جوری و به چه طریقی فهمیده باشه رو نمی دونستم . شایدم اصلا چیزی رو ندونه . من که نمی تونستم مسئله رو عمقی ترش کرده و بیشتر اونو به شک بندازم . شایدم داشت یه دستی می زد . ممکن بود یه حدسایی زده باشه .. پیمانو که فرستاد سراغ من احتمالا اون نگفت که باهام سکس کرده ولی شاید مشکوک شده باشه و این جوری می خواد ازم حرف بکشه . ولی حالا رو چیکارش می کردم .. همزیستی مسالمت آمیز ؟ جنگ سرد ؟ دیدم داره دست منو می بوسه ..
 -از من دلخور نباش . من دوستت دارم . عاشقتم ..
-حالا چی می خوای ..
-تو رو آتنا ..
-مگه من اون دفعه بهت نگفتم همین یک بار اونم از کون .  من نمی خوام که زندگی من خراب شه . من نابود شم . همه چی بهم بخوره . اون وقت تو , همین خودتو چه طور روت میشه توچشای داداشت توی صورتش نگاه کنی ؟
 -یه خونه خالی دارم ..تو حالا بهم حال بده تو روی داداش نگاه کردنو حلش می کنم .  -بنازم به این روت ..ببینم جنده گیر آوردی ؟
اومد سمت من و طوری هم اومد که برای یه لحظه ترس برم داشت ..
-نوکرتم .. همه جاتو می بوسم .. من تو رو می خوام . بیا همین الان بریم ..
 -زن خیابونی باهات این جوری نمیاد ..
-خواهش می کنم زن داداش .. التماس می کنم .
 -همین جا باش من یه تلفن بزنم الان بیام ..
البته اینو به دروغ بهش گفتم . می خواستم کمی فکر کنم .. و همچنین کون و سوراخشو یه بر رسی بکنم و ببینم آیا نیازی داره  که ماساژو مالش داده شه یا نه .. حس کردم که بد نیست یه ورزشی به کونم بدم . از طرفی مجبور بودم یه جورایی خودمو هم آروم کنم که خطری از طرف پر هام متوجه من نیست . به سمت اون بر گشتم
-به یه شرطی باهات میام که واسه من آدم جور نکنی .  و از طرفی هر لحظه جلو راهم سبز نشی .. .. ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی