ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو, عروس و مادر شوهر 23

کیمیا به خوبی می دونست که کارینا در یه شرایطیه که ور رفتن با کسش بی اندازه اونو حشری کرده به ارگاسم نزدیکش می کنه . واسه همین  لباشو از روی کس عروسش ور نمی داشت . کارینا چاره ای نداشت جز آروم بازی کردن با موهای مادر شوهرش .. اندام کیمیا تازه و لطیف نشون می داد . چشاشو بسته بود و به حرکت لبهای کیمیا روی کسش فکر می کرد . به این که زود تر ارضا شه تا اسیر شرمندگی نشه از این که مادر شوهرش , استادش داره تا این حد واسش زحمت  می کشه و خودشو به اصطلاح کوچیک کرده .
-مامان ازت معذرت می خوام . خسته ات کردم . اگه دیر ارضا میشم . پس بیا جامونو عوض کنیم .
کیمیا که هنوز هم حس پرواز روی ابرا رو داشت و از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه گفت عزیزم من تا ابد هم همین جا و به همین حالت می مونم تا دختر عزیزمو ارضاش کنم . تا خوشحالش کنم . اصلا به  چیزای دیگه فکر نکن . تماس با تو تمام خستگی رو از تن من به در می کنه . دوستت دارم کارینا  .. عروس خوشگل من . دختر ناز من .
-منم دوستت دارم مامان . منم دوستت دارم . دوستت دارم ..
-پس عزیزم به حرف استاد گوش کن و این قدر هم فکر نکن که خسته ات کردم . مگه آدم از بودن با بهترین دختر و عروس دنیا و خوشگل ترینشون خسته میشه ؟
-مامان . این جوری میگی منو لوس می کنی ..
-نازتو بخورم عروس خوشگل من . تو هرچی که باشی عشق منی ..
 کارینا می خواست بگه بازم بگو .. بازم حرفای قشنگ بزن .. بازم نازم کن .. بازم نازمو بخور ..پاهای کارینا دچار لرزش خاصی شده بود .. نمی تونست چیزی بگه . کیمیا به خوبی متوجه شده بود که الان بهترین وقتیه که می تونه ضربات کاری و شوکشو وارد کنه .. سرعت میک زدن . جویدن نرم کس و چوچوله های کارینا رو شروع کرده بود و کارینا هم بی اراده جیغ می کشید ..
 -اوووووووههههههه مااااااماااااان جوووووون  .. اون جام .. آتیشه .. فدای لبات ..
 -عزیز دلم .. اسمشو ببر . من و تو که دیگه غریبه نیستیم .. بگو بگو کجات آتیش گرفته .
-کسسسسم مامان .. مامان .. الان دوباره می خورمش فقط یادت باشه هر جات  که هیجان زده ات کرد بهم بگی ..
 کیمیا وقتی که لباشو از روی کس عروسش بر می داشت با انگشتاش با اون ور می رفت که بیکار ننشسته باشه و اونو سردش نکنه .  این بار دیگه  علاوه بر میک زدن کسش دستاشو گذاشته بود رو شکم و سینه های کارینا .. مکش کسشو تند تر کرده و سینه هاشو آروم فشار می داد .. کارینا مرتب آه می کشید و پنجه هاشو مشت کرده و مشتاشو آروم باز و بسته شون می کرد ..
 -ماااااامااااااان کسسسسسسم آخخخخخخ نزدیک شدم .. نزدیک شدم .. ولم نکن مامان .. خوشم میاد .. دارم لذت می برم .. چقدر ادامه داره ...
 کیمیا می دونست که الان در شرایطیه که نباید سکته ای در کس خوری خودش ایجاد کنه .. یه مکث باعث میشه که واسه دقایقی ار گاسم عروسش  عقب بیفته یا حتی رو اعصابش اثر بذاره و به این سادگیها ارضا نشه .. می دونست که باید از دو عنصر نرمش و سرعت به خوبی استفاده کنه .. فشار و مکشو به نحوی زیادش کنه که کسشو گاز نگیره . کارینا فقط یک نقطه رو حس می کرد .. نقطه اوج و انتهای لذتی که انگار حرارت و هوسشو از بدنش گرفته اونو به فضای بیرون پخشش می کرد تا آرومش کنه تا خنکش کنه . .. حس یه خوابو داشت .  انگار روحش به آرامش رسیده بود . کارینا کاملا ساکت شده بود و دیگه تقلایی نمی کرد . کیمیا می دونست که حالا اون نیاز به استراحت و آرامش داره . می تونست دو کار انجام بده . یا اونو به حال خودش بذاره که به همین صورت استراحت کنه و دقایقی رو بخوابه و یا این که اونو خیلی آروم نوازشش کنه و همراه خواب اون باشه . که حالت دوم رو انتخاب کرد . چون شعله های عشق و محبتش نسبت به کارینا داشت اونو می سوزوند . دلش می خواست عروسش بدونه که اون چه جوری داره در تبش می سوزه و بهش علاقه داره .  خیلی آروم با موهای سرش بازی می کرد . و لباشو هم آروم و نرم می ذاشت رو لبای کارینا و برش می داشت .. این کارو چند بار تکرار کرد .. لذت  خلسه و خماری کارینا با دسر و بوسه ها و نوازشهای بعد از لزبا کیمیا به اوجش رسیده بود .
-بخواب عزیزم .. آروم .. کنار منی .. نازت می کنم گل ناز من .. خوشگل من ...نازگل من ..
 کارینا یکی درمیون حرفاشو می شنید و نمی تونست پاسخی بده .. دوست داشت بغلش بزنه ولی غرق آرامشی بود که حتی اگه بمب هم می ترکوندن زلزله هم میومد و یا حتی کامبیز هم از در وارد می شد بازم حسشو نداشت که تکون بخوره . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی