ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 88

ولی می خواست بپرسه که میثم تا حالا با این طرف کار کرده یعنی گذاشته توی کونت یا نه که دید که اگه نپرسه بهتره . دیگه مینا زنشه و می تونه هر کاری که دوست داره باهاش انجام بده  . انگشتشو آروم فرو می کرد توی کون دختر خاله اش ..  
مینا : چیه داری معاینه اش می کنی ببینی کارکردش چه طوره ؟ خوبه نگران نباش .. ولی تا وقتی که من نبینم که میثم دست به کار نشده من دست از پا خطا نمی کنم . اون که می خواد یه لیوان آب بخوره از من اجازه می گیره . ولی گفت همین جا بمون تا یه سر و گوشی آب بدم ببینم چه خبره ..
 رفت و اون سمت یه چشمکی به ویدا و ماندانا زد که دو زاریشون افتاد .
 ولی : داداش متین شما مشغول باشین  .. تعارف نکنین . ما اومدیم خوش بگذرونیم . غصه مینا رو هم نخور .. رفته خودشو با مناطر زیبا سر گرم کنه وبر گرده . با این که چند ساله این دور و براست ولی هر وقت فشردگی های زیبا رو می بینه دوست داره قدم بزنه و از تماشای اون لذت ببره ..
 متین : فشردگی زیبا ؟!
 ولی : همین انبوهی درختا و سر سبزی طبیعت که یه جا جمع شدن دیگه .
 ولی به سمت متین علامت داد که زود باشین کون اون دو تا زنو از وسط بازش کنین و کیررو بالاخره به یک سوراخی فرو کنین . ویدا و ماندانا که دو تایی شون سنگ تموم گذاشته و با یه حالت استریپ تیزی کونشونو رو به صورت میثم گرفته بودن .. ماندانا خودشو کمی کنار کشید تا میثم بره به سراغ ویدا . ویدا دستشو گذاشت رو سینه میثم اونو رو زمین خوابوند و رفت رو کیرش نشست .. متین هم  در حالی که لبخند پیروزی سر می داد رفت و پشت ویدا قرار گرفت .. ویدا : متین جون ..مانی بیکاره ها ..
 ماندانا : عزیزم فکر  من نباش تو حالتو بکن .  فرصت هست . این پسرا سیر نمیشن . اهل حالن ..
ویدا : فدای تو زن داداش با معرفت خودم . صبر کن پام به تهرون بازشه .. تا می تونم از خانومی تو پیش داداش وحیدم میگم . هر چند اون خودش  می دونه با چه  جواهری از دواج کرده . ..
ولی لحظاتی رو مکث کرده بود تا ببینه کار اونا به کجا می کشه . هیجان زده شده بود وقتی که دید شوهر دختر خاله اش رو زمین و طاقباز دراز کشیده و ویدا هم رفت روش نشسته کسشو گذاشته  سر کیرش ... سریع خودشو به مینا رسوند که تا تنور گرمه نونو بچسبونه و به آرزوش برسه ..
 ولی : دختر خاله .. قربون اون شکل ماهت .. زود باش کست رو بیار که خیلی بی تابشم .  یادم میاد چقدر آرزوی اون روزی رو داشتم که بتونم کست رو بکنم ..
 مینا : کجا با این عجله  ؟! مثل این که حواست نیست که چی بهت گفتما . گفتم که من شوهر دارم و تمام کارامون توافقی انجام میشه . در این مورد هم هنوز به طور رسمی حرف نزدیم .
ولی : حرف زدن رسمی که نمی خواد . مهر زدن و انگشت نگاری و چکش زدن کافیه .. قمبل کن ببینم .. ولی کیرشو از پشت گذاشت رو شکاف کس مینا و اونو آروم کشوند به سمت در اتاقی که اون چهار نفر دیگه اون جا بودن .. مینا از لای در وقتی که چشش افتاد به صحنه نزدیک بود فریاد بکشه که ولی حالتشو دید فوری دستشو گذاشت جلوی دهنش .. ولی : مینا جون از این بهتر نمی شد . شوهرت با این کار مجوز سکس من و تو رو صادر کرده . دیگه اجازه گرفتن نمی خواد . خیلی به نفع ما شد .  تا مینا بخواد بفهمه چی شده  و در مورد رضایت یا عدم رضایت خودش حرف بزنه حرکت کیر پسر خاله  شو توی کسش احساس می کرد .
مینا : اوووووووففففففف نهههههههه کسسسسسسم کسسسسسسم کی بهت گفت قبل از این که من اچازه شو بدم تو کیرت رو بکنی توی کسم ..
ولی : کونت رو هم می کنم . مگه اون موقع می کردمت مجوز می گرفتم ؟ بازم نگو که شوهر داری . اون الان خودش بهت مجوز داده . نگاه کن از لای در نگاه کن  چه جوری روی تخت  اون دو تا مرد افتادن به جون یه زن . خب دارن به ویدا حال میدن .
  مینا : منم دوست دارم جلو چشای شوهرم دو تا مرد منو بکنن .
 ولی : حالا بیا یک سرویس سیر بهمون برس بقیه رو پیشکش . چه عجله ای داری ! بی انصاف به این کوس رحم نکرده ..
 مینا : یعنی خیلی گشادش کرده ؟ آره ؟ راستشو بگو . من خودم یک زن هستم و دیگه از حال و روز کس و کون زنای دیگه خبری ندارم . این پسر خاله ما رو باش که به اندازه  کافی با زنای دیگه  حال می کنه و  مظنه کس و کونها توی دستشه . حالا که به من می رسه  خودشو تشنه و حریص نشون میده . خیلی فیلمی تو ..
ولی : مینا جون اگه کست به گشادی دروازه غار هم باشه رسیدن به اون واسه من یه رویا بود .
 مینا : حالا که به رویات رسیدی اونم به قیمت خراب کردن شوهر من . دیگه چی می خوای ؟
ولی : به من چه . شوهرت خودش خودشو خراب کرد . خودتو هم الان زیر کیر من خیلی داغ و خیس کردی ..
 مینا : خیلی حرف می زنی ولی .. هنوز عادت اون وقتا تو ترک نکردی .... ادامه دارد ...نویسنده ... ایرانی