ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 9

حالا فرزین دوست داشت زود تر کارشو تموم کنه . چون رسیده بود به یه جایی که می دونست بنفشه هم می تونه با هاش همراهی کنه .. زن غرق در سکوت و هوس خود شده بود . نمی دونست واقعا نمی دونست که باید چیکار کنه . برای چند لحظه به این فکر کرد که به خاطر همین رفتار قهر آلود شوهرش از اون قهر کرده ولی حالا .. فرزین حالا چند تا  انگشتشو کرده بود توی کس و  با انگشتای دست دیگه اش با روی کس اون بازی می کرد .
-اووووووووووهههههه نههههههههه نهههههههه فرزین .. داری چیکار می منی معلوم هست ؟
-آره خیلی خوبم مشخصه ... نگو که خوشت نمیاد..
-نههههههه مگه نمی دونی من شوهر دارم . مگه نمی دونی باید حرمت یک زنو نگه داشت ؟
-من که به تو بی احترامی نکردم . شوهرت  که چیزی نمی دونه . همون جوری که ممکنه تو از خیلی کارای اون بی خبر باشی یا شایدم بدونی ولی از دستت کاری ساخته نباشه ..
-نهههههه قلبم .. اصلا تو برای چی این جا هستی . تو اومدی که آزارم بدی .. نههههههه .. ولم کن ..
 بنفشه می دونست که نه فرزین دست از سرش بر می داره و نه اون دلش می خواد که اون پسر نیمه کاره ولش کنه . شاید این جوری می خواست خودشو قانع کنه که اون در شکل گیری این رابطه هیچ تقصیری نداره .. فرزین زیپ دامن بنفشه رو کشید پایین . دامنو خیلی آروم پایین کشید ..
 -واااااااااااووووووووو خانومی .. خوش به حال شوهرت . چه حالی می کنه هر روز . چه کیفی می کنه ... خوش به حالش ..
 دل بنفشه دنیای آشوب بود . می خواست بهش بگه تویی که مجرد هستی قدرشو بهتر می دونی . تویی که از این چیزا دوری . افشین  افتاده توی فراوونی و ناز و نعمت . نمی دونه که چه جوری از اون استفاده کنه . نمی دونه که چه جوری با هاش حال کنه . می خواست بهش بگه اگه افشین قدر این کونو می دونست که دیگه من  این قدر راحت قبولت نمی کردم با یکی دیگه حال کنم .  احساس غرور و اعتماد به نفس خاصی به بنفشه دست داده بود . اون که زن زیبایی نبود حالا داشت خودشو با ور می کرد .. این که تونسته یه جوون خیلی خوش تیپ و کم سن تر از خودشو وسوسه کنه ..  فرزین سرشو گذاشته بود روی کون بنفشه ..
 -چه کون گنده و بر جسته ای داری .. خوش به حال شوهرت .. خوش به حالش ... هر چی بازش می کنم تا نوک زبونمو بندازم روی سوراخ کونت  اصلا مشخص نیست ..  بنفشه می خواست بگه می تونی کسمو لیس بزنی . اون که جفت شکافش مشخصه . ولی بازم روش نشد چیزی بگه .. چرا این قدر زود .. ولی حس می کرد این همون چیزی بوده که از ته دلش اونو می خواسته .. گویی فرزین صدای نیازشو شنیده بود .. مرد فقط تونست نوک زبونشو بذاره روی سوراخ کون بنفشه و از اون جا اومد پایین تر زبونشو پهن تر کرد و اونو روی کس قرار داد .. حالا اون زبونو  یه پهلو کرده قسمتی از اونو فرو کرد توی کس بنفشه .. زن احساس سستی می کرد .. دیگه حرفی نزد و اجازه داد که فرزین هر کاری که دوست داره انجام بده ولی حس کرد که باید از اون فضا دور شن .
و در مسیر دیگه در همین لحظات افشین اسیر زنی شده بود که حس می کرد می تونه اونو  برسونه به محفل سکس دسته جمعی .. جایی که مردان مجرد و زنان متاهل با هم حال می کنن . اون می تونست در آن واحد با خیلی از زنای متاهل آشنا شه . آدرس اونا رو بگیره . سکس با زنای متاهل این خوبی رو داره  که اونا به گردنت نمیفتن و اگه بندی آب داده شه میشه اونو انداخت گردن شوهره .. ولی دخترای مجرد ..اوخ اوخ  از دستشون در رفتن کار حضرت فیله . اصلا نباید رفت سراغشون .
جمشید : به نظرت چه طوره افشین خان ..
 افشین که متوجه شده بود شوهره با چه زاری نگاش می کنه که اون زنشو بکنه گفت صاحبش خیر ببینه ..
 جمشید : داداش ما آدم بی مرامی نیستیم .  مرام  جوانمردی و لاتی در ذات ماست . ما اگه یه چیزی رو سفره مون پهن باشه دوست داریم همه ازش استفاده کنن . داداش ما در مقابل معرفت شما صاحب زن نیستیم ..
افشین : ببخشید جمشید خان شما از کیسه خلیفه که نمی بخشین . مهناز خانوم هم باید رضایت داشته باشن ..
مهناز : اجازه ما دست آقای ماست . شوهرم خیلی فهمیده و با فر هنگه ...
 افشین : می دونی جمشید خان اگه این بخشش شما در سطح گسترده ای باشه چه لذتی داره .. چه کیفی میده ؟ من اون جوری دوست دارم . در اون صورت می تونم از این نعمتی که در اختیار من گذاشتین استفاده کنم .
 افشین جریان محفل سکس مردان مجرد و زنان شوهر دار رو براش گفت و این که دوست داره مهناز به اون جا بره و خودشم به عنوان دوست پسرش باشه ... جمشید فوق العاده هیجان زده شد ..
جمشید : باشه هر چی تو بگی قبوله .. فقط امروز بهم حال بده . به زنم حال بده . ای کاش منم می تونستم بیام به اون محفل ..
 افشین : شناسنامه شما , شما رو به عنوان یک مرد متاهل معرفی می کنه و این خلاف مقرراته ..
جمشید : باشه .. من قول میدم برات جور کنم . اجازه شو میدم که تو و مهناز برین .. فقط امروز بکنش .. جرش بده .. پیش من .. می خوام ببینم که چه جوری زیر کیرت دست و پا می زنه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی