ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 58

نمی دونستم چه جوری فروزانو حالیش کنم . نمی دونستم با چه زبونی با هاش کنار بیام . داشتم آتیش می گرفتم . چقدر این لحظات سخت می نمود . احساس کردم که دارم می میرم . داشتم پشیمون می شدم . فر هوش تو که به این درجه از پستی رسیده بودی . حالا چرا واسه چند روز دیگه هم صبر نکردی . سپهر که بالاخره مردنی بود . تو هم که باعث مرگش نشدی . تو فروزانو دوستش داری . تو عاشقشی .. تو واسش می میری .. شاید به خاطر این عشق و دوست داشتنه که  نمی تونم بیشتر از این بهش دروغ بگم . نمی تونم بیش از این فیلم بازی کنم و ریا کار باشم . من نمی تونم ببینم اون راجع به سپهر احساس بدی داشته باشه . اگه سپهر قرار نبود که حالا حالا ها بمیره . اگه اون بیمار نمی شد .. اگه من دلم نمی سوخت .. بازم راضی می شدم که این تصمیمو بگیرم که به فروزان بگم جریان از چه قراره ؟ مگه حقیقت فرق کرده ؟ من همون آدم نامردم . من همون آدم پستم ..
 -فروزان ! باور کن که نا مرد ها هم عاشق میشن . نامردا هم یه روزی به خودشون میان . منو ببخش . من دوستت دارم . دوستت دارم ..
 فروزان به شدت اشک می ریخت .
فروزان : فکر نمی کردم که به خاطر فرار از من بخوای که تا این حد نقشه بچینی .  اگه این جور می خوای من واسه همیشه از زندگیت میرم . وتو رو واگذار می کنم به خدا .. اون از شوهر نا مردم که خدا داره اون جوری جوابشو میده و اینم از تو .
دستمو آوردم بالا تا بر صورت فروزانم سیلی بزنم ولی همون دستو بر گردونده و سیلی رو بر صورت خودم زدم ..
 -فروزان دیگه به سپهر نگو نامرد . اون داره می میره . اون نا توانه . وقتی یه آدمی که در مونده و ناتوان میشه آدم بیشتر توی سرش نمی زنه . آدم اونو در مانده تر حسش نمی کنه . چرا نمی خوای بفهمی که اون از یه آینه بی زنگار شفاف تره .. چرا نمی خوای بفهمی که اون دوست داشتنی تر از هر دوست داشتنی در این دنیاست ..
فروزان با تعجب نگام می کرد ..
  فروزان : ولی من تو رو دوستت داشتم .. این حس در من به وجود اومد که عاشق تو شدم . شاید به خاطر خوب و پاک بودن سپهر بود که بله رو بهش گفتم .. شاید اگه تو و سپهر همزمان ازم خواستگاری می کردین به تو بله رو می گفتم وحالا با اون شناختی که نسبت به سپهر پیدا کردم راحت تر تونستم عشق تو رو قبول کنم .
 -من آدم خیلی بدی هستم . خیلی پستم . نامرد نسبت به سپهر و دروغگو نسبت به تو .. ولی باور کن عشقم .. هر گز بهت دروغ نگفتم که عاشقتم . هر گز بهت دروغ نگفتم که جونمو واست میدم . هر گز بهت دروغ نگفتم که اگه تو نباشی منم نابود میشم .. فروزان : منم خودمو در تو خلاصه شده می دیدم ..منم حس می کردم که می تونم با بالهای تو پرواز کنم . خودمو بسپرم به خدا و تو . عشقم نسبت به تو رو به فال نیک گرفتم و خودمو قانع کردم توجیه کردم که چون سپهر آدم خیانت کاری بوده پس این حق منه که مرد دیگه ای رو دوست داشته باشم .
-فروزان بهم بگو تو دوستم داری ؟ تو حس می کنی که عاشقمی ؟
 فروزان : نمی دونم . نمی دونم . منو گیج کردی . از حرفات سر در نمیارم .. فکر می کنم که یکی دیگه رو دوست داری .. شاید ستاره رو .. شایدم از من زده شدی .. من دلت رو زدم . باید به خودم ببالم که تونستم مدت زیادی دوام داشته باشم . نمی دونم چرا عاشق تویی شدم که قبلا کلی دوست دختر داشتی ..
سرم داشت گیج می رفت . نمی تونستم بیش از این بهش دروغ بگم . اون عاشقم بود . شاید منو می بخشید و شایدم گذشت نمی کرد .. ولی من باید به اون و مهم تر از اون به خودم نشون می دادم که دوستش دارم . در انتخابش اشتباه نکردم . به هر قیمتی که شده . می دونستم که سند مرگمو امضا کردم . سند جدایی رو . می دونستم با این که سپهر خواسته بود که پس از مرگش زنشو بگیرم ولی روحش وقتی که بعد از مردن  بفهمه که من بهش خیانت کردم ازم بیزار میشه .. بذار از پستی خودم کم کنم . بذار اون حس کنه که شوهرش آدم خوبیه . بذار دیگه به تمام این اما و اگر ها خاتمه بدم .
-اگه بهت ثابت کنم که سپهر بهت خیانت نکرده چی ؟
فروزان : چه اصراری داری واسه این کار ..
-واسه این که نمی خوام تو ازش بد بگی ..
 فروزان : منو می ترسونی فر هوش ..
دستام می لرزیدن .. گوشی موبایلمو در آوردم .. دو دل بودم ..
-فروزان این خود سپهر بود که با صدای خودش از خیانت می گفت درسته ؟
 فروزان : آره ..
 -کاریت نباشه . حالا همون سپهر بهت میگه که سپهر خیانتکار نیست . فقط دیگه بقیه شو نپرس . من کل ماجرا رو بهت میگم . چون مقصر اصلی خودمم . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی