ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

سادگی هم یه نعمتیه

چند سالی بود که کار مند شده بودم . هنوز سی سالم نشده بود . تازه یه وامی جور کرده بودم به هزار مصیبت در یه نقطه متوسط شهر اونم با کمک دیگران و پولی که از قبل جمع کرده بودم و وام بانکی از بانکی که درش کار می کردم یه آپار تمان نقلی خریدم . شرایط خونوادگی ام از نظرمالی طوری بود که نمی تونستم زن بگیرم .. به غیر از دوران نوجوونی و یکی دو آنال سکس با دختران همسایه که اونم خودشون داوطلب شده بودند با کسی رابطه جنسی نداشتم .. یه تخته  قالی و یه تخت کهنه  و اجاق گاز و یه تلویزیون قراضه  و یک دستگاه یخچال معمولی واسه این آپار تمان نفلی خودم جور کردم .. با خودم گفتم حالا که نمی تونم زن بگیرم بدک نیست که به جنده ای زن خیابونی بیارم و یه شبی رو با هاش حال کنم . خیلی خجالتی بودم ولی دیگه جنده های جدید طوری رفتار می کنن که تمام خجالت آدم همون اول می ریزه . اگه چاره داشته باشن همون خیابون بر هنه میشن . رفتم نزدیکای سید خندون ..معمولا گاه یه سری فضولایی مزاحم این جنده ها می شدن .. می شد فهمید کی ها اهل حالن .. رو یه  سری که یه توقف های مشکوکی دارن و خلاصه با یه حرکاتی نشون میدن که جنده ان  باید انگشت گذاشت .. یه تیکه ای دیده بودم عین عروسک . ماه شب چهارده .. فکر کنم هیجده نوزده سال هم بیشتر نداشت .. نمی دونم چرا کسی سمتش نمی رفت . اون از بقیه فاصله داشت . فکر کنم از اون جنده های گرون قیمت بود .. اون موقع اگه سوفیالورن جوون هم میومد به این جا  صد هزار تومان واسش دادن کلی پول بود .. صحبت اوایل دهه هشتاده ..
-خانوم سوار شو .. سوار شو ..
طرف می ترسید . تردید داشت . ولی بالاخره سوار شد ..
 -چند می گیری ؟
 -هر چقدر بدی .. فقط می خوام شبو تا صبح پیش یکی باشم . جای خواب ندارم ..
-من پول یک سرویسو دارم .. پول تا صبحشو ندارم ..
-بذار تا صبح پیشت بخوابم . پول یه سرویسو ازت می گیرم .
با دمم گردو می شکستم . نکنه طرف دزد باشه . بار دار باشه .. خودشو شعله معرفی کرده بود .. منم دیگه اسم واقعی خودمو بهش گفتم  .. یعنی بهداد .. ده سالی رو از شعله بزرگ تر بودم . از اون تازه کار ها نشون می داد .. وقتی می خواستم ببوسمش خودشو کنار کشید .. به زور لختش کردم . ولی از بس اندامش بیست و تازه بود که حیفم اومد با هاش کل کل کنم . کسش مو داشت .. ولی دهنمو گذاشتم روش . می خواستم حسابی لیسش بزنم اونو میک بزنم و سر حالش کنم بعد بذارم توی کسش ... کیرمو به سر کسش چسبوندم .. اشکش در اومد ..
-چیه دختر .. واسه چی گریه می کنی ..
 سرشو رو سینه بر هنه من قرار داد و گفت کارت رو بکن .. کاریت نباشه ..
-نه شعله این جوری دلمو آتیش می زنی . جیگرمو کباب می کنی . نمی چسبه ..
 شعله : من این کاره نیستم . من دختر بدی نیستم .. ولی از امروز می خوام بد باشم .. تو هم باید کمکم کنی . پدرم منو از خونه انداخت بیرون ..مادرم نتونست کاری بکنه .. داداشم گذاشت زیر گوشم .. گناه من این بود که داشتم چت می کردم و برادرم فهمید .. رفت به پدرم گفت .. باور کن چیز بدی نمی گفتم .. ولی پدرم هنوز قدیمی فکر می کنه .. فکر می کنه اگه یه دختری با یه پسری حرف بزنه گناهکاره ..  دیگه بر نمی گردم اون جا .. کسی دوستم نداره .. هیشکی نخواست به حرفام توجه کنه ..
 -شعله واسه ما شر شدی ..
-کارت رو بکن .. واسم مهم نیست .. دختریمو بگیر . دیگه برام مهم نیست ..می خوام یه سر پناهی داشته باشم ..
 -دختر اینجا مسجده .. اثاث که نداره ..تازه اگه بیان منو به جرم آدم دزدی یا رابطه نامشروع با یه دختر فراری بگیرن پدرمو در میارن .. کار مندم ..
شعله : ادامه بده .. مرد هوسباز .. ولی تو یه هوسباز مهربونی ..
-خرم می کنی ؟ من یک هوسباز کس خلم .. گفتم امشب برای اولین بار برم سراغ یه زن اون جوری . انگشت گذاشتم رو خوشگل ترینش .. شعله ! موندنت در این جا خطر ناکه ..
 -بهداد کارت رو بکن . من نمی خوام منت کسی رو من باشه ..
-بر شیطون لعنت عجب غلطی کردیم ..
-مگه تو منو نیاوردی این جا که باهام حال کنی ..
-به اندازه کافی حال کردم
-بیا واست ساک بزنم ..
 -دختر تو کلاس این کارا رو ندیدی ...
-بذار من این جا بمونم . تو رو خدا منو بیرون نکن .. دلم می خواد سر به تنشون نباشه ..
-برو درست رو بخون دختر . اومدیم گیر من نمیفتادی و یه گرگ بلندت می کرد
-ای کاش یک گرگ منو با خودش می برد ..
صبح که پا شدم دیدم سرش رو سینه امه چه جورم خوابیده . دلم نیومد بیدارش کنم . دو تایی مون لخت بودیم . خاک عالم نکنه دختریشو گرفته باشم  ؟ نه دور و بر کسش خونی نبود .. تا تونستم واسش روضه خوندم  که جامعه چقدر بد شده عیبی نداره .. کوتاه بیا .. شاید بابات حق نداشته اون طور باهات رفتار می کرده .. بالاخره قانعش کردم که بر گرده بره سر درس و مشقش ..
-بگم شبو کجا بودم .. پیش تو ؟
-دختر تو تا سر ما رو به باد ندی ول کنمون نیستی ..
رفتم سراغ خواهر بزرگم و دست  به دامنش شدم . خواهرم معلم با شخصیتی بود البته معلما همه شون با شخصیتن ..اولش کلی منو بست به فحش یعنی متلک های آبدار طوری که شعله نزدیک بود بزنه بچاک ..
آبجی بهاره : دختر با تو نبودم . با این داداش بی فکرم بودم که زن نمی گیره ..
-چیکار کنم هزینه ها بالاست .  
خلاصه این آبجی ما به هر کلکی بود شعله رو تحویل داد . منم دیگه رفتم دنبال کار و زندگی خودم . هر چند وقت در میون یه زیر آبی می رفتم .. چیکار کنم آبجیم یه چیزی می گفت که مثلا زن بگیر ولی باید ده سال دیگه هم می دویدم پول و پله جمع می کردم تازه خرج عروسیم پیش بره .. تا خر خره بودم توی قرض و از این حقوقم چیزی بهمون نمی ماسید که بتونم خرج زندگی رو پیش ببرم . ..ده سال دیگه هم گذشت و من تا یکی دو سال دیگه می شدم چهل ساله و هنوز مجرد بودم .  یه روزی رفتم به یه کلینیک دندانپزشکی که طرف قرار داد بانک ما بود ... تنم لرزید وقتی اسم دندانپزشک زنو آوردن .. ولی همه از این خانومه تعریف می کردند ... وقتی رفتم اون داخل خانوم دکتر و یک وردستش با هم بودند ... نمی دونم چرا این آمپول بی حسی رو زود تر نمی زدن . به نظرم اومد این خانوم دکتره داره دعا می خونه .. از دستیارش خواست که بره بیرون .. و کسی بدون در زدن وارد نشه .. ترس برم داشته بود .. یکی از دندونای بالای سمت چپ دهنم به شدت درد می کرد . می خواستم یه حرفی بزنم که اومد بالا سرم ..
-یه لحظه پا شو ..
 به پرونده ام نگاه کرد .. دیدم دستشو آورد بالا آن چنان گذاشت زیر گوشم که افتادم رو تخت مخصوص بیمار .
.-این چه وضعیه خانوم دکتر .. این جوری بی حسی می زنن ؟ عوضی .. میرم شکایت می کنم . حیف که زنی ..
 -من هنوز دخترم بهداد ... این واسه این بود که بیدار شی و منو ببینی .. این واسه این بود که بهت نشون بدم که چقدر خوشحالم .. فکر می کردم تا ابد نمی تونم پیدات کنم ..
یه لحظه شگفت زده شدم .. دختر فراری شده بود دندانپزشک .. ولی درد دندون نذاشت زیاد غرق خاطره اون شب بشم .
-این دندون منو یه کاریش بکن .. تو که ما رو کشتی .. میگم اگه ناراحت بودی چیکار می کردی ..
-بهدادبی احساس بی خیال ! من حالم خوب نیست .. الان از همه عذر خواهی می کنم . یه بهونه ای میارم .. باهات یه دنیا حرف دارم
-تو که الان گفتی حالت خوبه ...
 من و خانوم متخصص از در کلینیک خارج شدیم .. رفتیم تو ماشینش نشستیم .
-عجب دم و دستگاهی داری خانومی ..
 -همه شو مدیون توام .
 -خودت زحمت کشیدی به من چه ..
-اگه اون شب تو نصیحتم نمی کردی ؟ اگه به حرفم گوش می کردی و هوستو رو من خالی می کردی و می ذاشتی در تباهی بمونم .. دختریمو می گرفتی ؟....زنت باید خیلی خوشبخت باشه ..
-هنوز زن نگرفتم ..
-چرا ؟
-با این گرونی کی بهم زن میده ..
-من بهت کمک می کنم ..
 -نمی تونم به این زودیها پولتو پس  بدم .از بدهی می ترسم .  اصلا من اون کارو نکردم که ازت پول بگیرم . 
-نیازی نیست بهم پس بدی ..
-من صدقه قبول نمی کنم .
 شعله : با من از دواج می کنی ؟
 -یا داری مسخره ام می کنی ؟ یا داری جدی میگی .. در هر دو صورت نه ..
شعله : دارم جدی میگم ..من دوستت دارم . عاشقتم ..
-فقط واسه همین که بهت دست نزدم ؟ برت گردوندم ؟ به کارای بد من نگاه نکردی ؟ به این که من به دنبال زنای اون کاره بودم ؟ به این که لمست کردم ؟
-یه آدمو فقط به خاطر یه اشتباه له نمی کنن . همون جوری که تو منو لهم نکردی . تو خیلی مردی بهداد ...
-شعله پیشنهادوسوسه انگیزی رو بهم دادی .. شاید تو فکر می کنی که عاشقمی .. شاید اگه اون شعله ده سال پیش اینو ازم می خواست قبول می کردم . ولی موقعیت شغلی و اجتماعی تو رو خراب نمی کنم ..
-یواش یواش دارم فکر می کنم که تو هم نامردی .. الان به اندازه کافی سر مایه دارم . حاضرم زن خونه ات بشم . دیگه کار نکنم .. دیگه چی میگی ..
 -نه شعله من می خوام خودت باشی .
-من خودم هستم ..
تازه یادم اومد که اون یکی زده زیر گوشم ..
 -واسه چی منو زدی ..
 -واسه این که من نام و نشونی از تو نداشتم  اما تو می دونستی من کجام .. اون شب متوجه نشدم از کدوم راه اومدیم و وارد کدوم ساختمون شدیم ..
-کبوتر با کبوتر باز با باز .
. شعله : من و تو هر دو مون انسانیم . می دونم که تو عاشق نبودی .. تو اگه دوستم می داشتی به دیدن من خوشحال می شدی ..
 لعنت بر من ..مثل این که سیلی شعله  کارشو کرده بود و حس کردم که دارم عاشقش میشم ولی می دونستم که زندگیشو خراب می کنم راهمون از هم جدا بود در ماشینو باز کردم و گفتم خدا حافظ .. دستمو کشید طوری که منو پرتم کرد رو صندلی ..
 -من که نمی خوام باهات عروسی کنم ..حالا عاشقت هم شدم که بد تر . نمی خوام زندگیتو خراب کنم . واسه چی  داری گربه کشی می کنی ؟
-من باز کی رو گیر بیارم که از تو کس خل تر باشه .. اگه بدونی چه شب ها یی که خوابت رو دیدم !
-دنیا پر از کس خله خانوم دکتر .. یکیش خود من ...بگردی یه عالمه کس خل داریم .  کاش نمیومدم داخل ماشین و اون روضه خونی هاتو گوش نمی کردم ..
 -چرا ..
-واسه این که فکر می کنم عاشقت شدم .. الان که واسه همیشه باهات خدا حافظی کنم وقتی که برم خونه گریه می کنم .
 -پس بیا یه کاری کن که با هم بخندیم ..
 این بار وقتی که دستمو کشید سرم افتاد رو سینه اش ..
-مردم می بینن ..
 شعله : فکر کردی شیشه ژیانه ؟
 نشد که باهاش ازدواج نکنم . مگه کسی جرات داشت که بهش بگه چرا منو انتخاب کرده ؟ به همه می گفت مدیون منه .. انگار استاد تمام درساش بودم .. ...............
-آهای بهداد کجایی .. زود باش هنوز داری نماز شکرونه می خونی .. زود باش بیا .. اون کار نیمه تموم ده سال پیشتو تمومش کن دیگه ..
 آره ده سال گذشته بود . شعله هیجده ساله شده بود بیست و هشت ساله . منم شده بودم سی و هشت ساله . اون خواستگارای زیادی رو رد کرده بود .حالا ما زن و شوهر بودیم .  چشای عاشقش از هوس می گفت ..
-کجا بودیم ؟ ادامه ده سالله پیشو میگم . آها تو نذاشتی من واست ساک بزنم . قسمتو ببین ؟ حالا من زنت شدم ..
 -نهههههههه .. نههههههه .-
خیلی هم آره بهداد .
 آب کیرمو خیلی زود توی دهنش خالی کرد و همه رو خورد ..
-دختر ما فقط یه شب در حقت مردونگی کردیم تو الان یه عمره که دنبال مایی ؟ آدم قحطی اومده ؟
-عاشق همین سادگی هاتم . دوستت دارم دوستت دارم .
 وقتش بود که خودمو نشونش بدم .. اونو با تمام وجودم بغلش کردم .. این بار دیگه از بوسه هام چندشش نمی شد . لبامو به لبای داغش چسبوندم . این دفعه  دیگه کسشو برق انداخته بود . سر کیرمو گذاشتم رو شکاف کس ..
 -ببینم از خونه که فرار نکردی ..
 -اوووووففففف چرا عزیزم . می خوای تحویلم بدی ؟ باور کن من از خونه دلم فرار کردم و اومدم به خونه دلت بهداد ..
 -می خوام تحویلت بدم به همون جایی که هستی ..  دوستت دارم .. دوستت دارم خانوم دکتر که راضی شدی بیای به آپار تمان خاطره هات ..
  در حالی که داشت از شب رویایی می گفت خیلی آروم چشاشو بست .. کیرمن رفته بود توی کسش .. خیلی تنگ و لذت بخش بود . می دونستم کارشو تموم کردم . بیشتر از نصف کیرم رفته بود توی کسش . لبام رو لباش بود .. شعله شده بود یه شعله ای که داشت خاکسترم می کرد و من داشتم به این فکر می کردم که من کس خل ترم یا اون ولی خودمونیم کس خلی هم یه نعمتیه ها .... پایان ... نویسنده ... ایرانی