ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 32

برای پرسش نازنین , پاسخی نوشتم به عنوان باید بترسم ..که یک طومارکی شد که اونو به شکل ایمیل فرستادم
نادر : راستش ریشه خیلی چیزا دروغه ... ممکنه بشه بعضی دروغا رو تحمل کرد .. یا شاید اسم مصلحت آمیز بهش داد . اما اگه عادت بشه یه جوری میشه .. اونو باید سنجید ... من بار ها یه افکار عجیبی اومد به سرم ... جند بار برای چند ثانیه گفتم نکنه مثلا نازنین دو جنسه باشه .. دعوام نکنی ها .. فقط برای چند ثانیه بود .. فوری به یاد نوشته هات افتادم ... و خلاصه این که نتونستم ایرادی ازت بگیرم . بعد این که به خودم گفتم تو که دلیلی نداری نباید این طور قضاوت کنی ... گاه یه حسادتهایی دورمو می گیره .. البته الان کم تر .. ولی من خودم پذیرفتم که تو با هر کی دوست داری می تونی حرف بزنی . چون درونت رو صمیمی حس کردم و خالص ..اما اگه متوجه شم کسی رو دوست داری و بهم نگفتی چند حالت پیش میاد باید ببینم با این که کس دیگه ای رو دوست داری چرا با منی .. بعد این که من قبلا بهت چی گفتم در این مورد . ولی دلم درد میاد . جواب این سوالت خیلی گسترده هست . شاید تو بخوای با جواب من ..منو محکوم کنی .. ولی خب دنیای مجازیه ... اگه تو اونی نباشی که میگی .. اگه یکی دیگه باشی .. اگه با آیدی یکی دیگه باشی .. اگه مثلاشین باشی که من ندونم .یا اگه متاهل باشی و به من نگفته باشی ..... راستی یه بنده خدایی می گفت که نازنین احتمالا همون شخص دیگه ای با آیدی دیگه ایه  البته صحبت 2 سال پیشه و اصلااونموقع  این بحث که من دوستت دارم پیش نیومده بود ... ولی در این جا چند حالت پیش میاد . آیا تو واقعا دوست داری که من چشامو به روت ببندم دیگه نگات نکنم ؟ دوست داری مزاحمت نباشم ؟ به خاطر تو حاضرم این کارو بکنم .. چشامو می بندم .. پشت سرمو نگاه نمی کنم . ولی دلم تو رو می بینه . چشای دل پشت و رو نداره ... با چشای قلبم تو رو می بینم . اما این که بخوام خودم از پیشت برم اینه که حس کنم داری خیانت می کنی دروغ میگی .. از روز اول منو دست انداختی .. با هام بازی کردی . بهم کلک زدی . به سادگی من خندیدی .. آخه من عادت ندارم فیلم بازی کنم . نمی تونم هنر پیشه خوبی باشم . مگه بهم دروغی گفتی ؟ کلکی زدی ؟ من با این که بهت اعتماد دارم .. با این که حس می کنم تو یه کوچولو هم که شده دوستم داری و نگو نداری اما با همه اعتمادم دلم می خواد اونی که رقیبمه و مثلا دوستم داره بدونه که نباید دلش به عشق تو خوش باشه ... بعضی وقتا آدم در باور هاش اشتباه می کنه ... شاید من اشتباه می کنم که تو به من یه کوچولو قد یه ارزن هم که شده حسی داری .. شاید خودت یک شخصیت دیگه ای باشی . یعنی این جوره ؟ ولی در این لحظه فکر می کنم تو نازنین مهربون منی .. اما هر گونه ضربه ای رو تحمل می کنم . مثل اون ضربه فر زاد رو ( در این جا دیگه به روش نیاوردم که من چند وقت پیش  متوجه شدم که این تو بودی که با آیدی فرزاد داشتی ذهنمو به کار می گرفتی و به اصطلاح امروزی ها مخ زنی می کردی ..) . تو می تونی بهم هر چیزی رو بگی .. اگرم دستم انداخته باشی بهت بد نمیگم ..فقط به کس دیگه ای نگو که بازیم دادی که بتونم سرمو بالا بگیرم .. قبلا هم گفتم حداقل پیش خودم این آرامش وجدانو دارم که کسی رو فریب ندادم . اگه کار بدی کردم اعتراف کردم .. اگرم کس دیگه ای رو دوست داری بگو ...کسی که یک بار مرگو تجربه کرده باشه این بار راحت تر می میره .. ولی برات آرزوی خوشبختی می کنم ... خیلی سخته که بهت پشت کنم .. شاید حتی اگه منو بازی هم داده باشی پیش خودم فکر کنم که یه روزی وجدانت تحت تاثیر قرار بگیره نه این که پشیمون شی بر گردی پیش من .. بلکه پشیمون شی از کاری که در حق من کردی ... اما حالا دوستت دارم .. و حقیقتا در این دنیای مجازی دوستت دارم .. اما اگه منو دست انداختی بگو  هیچی نمیگم .. بهت حرف بد نمی زنم .. به حرمت عشقی که بهت دارم ..اگه می خوای جایی سوالی هست بگو من ادامه اش بدم جوابمو . در این جا جی میل من به انتها می رسه .... و نازنین این پاسخو برام نوشت ..
نازنین : هستم همین جام ..نادر خان من نه دوجنسه ام و نه با آیدی دیگه ای بودم و من خودمم ی نازنین و ی سوال پیش اومد و پرسیدم .هر چند به جوابی که می خواستم نرسیدم . فقط به خاطر این که اذیتتون نکنم بیخیالش میشم بگذریم .نازنین اهل دروغ نیست اگه نازنین تا الان به چیزی در مورد شما اعتراف نکرده بود چونمی خواست بار مسئولیتش رو سنگین کنه توضیحش مفصله به همین بسنده می کنم .. اما آن قدر زود به جواب بد نگاه نکنید من نه با فرزاد و نه کس دیگه ای ارتباط نداشته و ندارم بخدا خودم هستم و مونث کامل و با آیدی نازنین و نه هیچ کس دیگه .....ایمیل نازنین هم در این جا به انتها رسید.. اتفاقا من هم به اون جوابی که می خواستم نرسیدم .. یه حسی بهم می گفت که اگه اون بخوادجواب درست و حسابی بهم بده قلب من می شکنه .. انتظار داشتم اگه خواستگاری براش میاد باهاش مقابله و مبارزه کنه .. هم به خاطر من چون گفته عاشقمه و دوستم داره هم به خاطر خودش که دوست نداره ازدواج تحمیلی داشته باشه . شاید همون روزا هم گرفتار تردید شده بود.. شاید اگه من سماجت بیشتری می کردم و خونسرد نشون می دادم می تونست یه سری از واقعیاتی رو که تا امروز برام گنگ مونده آشکارش کنه .. کار به جایی نرسه ونکشه که دیگه شنیده ها و گفته ها هم حتی اگه واقعی باشن دیگه برام رنگ و بوی واقعیتو نداشته باشه .. ...ادامه دارد ...نویسنده .....ایرانی


0 نظرات: