ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 202

تردبد مثل خوره افتاده بود به جونم . نمی دونستم چیکار کنم . نمی دونستم چه بهونه ای بیارم که پیش دو مادم خجالت نکشم و بتونم کارمو پیش ببرم . هر چی فکر می کردم چه بهونه ای بیارم به عقلم قد  نمی داد . .. .لزومی نداشت که بگم که من دوست شهره هستم . نمی دونم . نمی دونم . اگه بگم من دوست شهره هستم خب پویا فکر می کنه من جنده باشم و اون وقت با جنده ها چیکار دارم . ازم دلخور میشه .من اومدم تعقیب اون و اونو دیدم ..  دیگه نمی تونم پیش اون سیاست خودمو حفظ کنم . از دست خودم ناراحت شده بودم . ولی یه چیزی به فکرم رسید هر چند خیلی قوی نبود ولی حداقل کار می تونستم خودمو در ابتدای راه بیگناه نشون بدم و بعد هر طوری که میشه بشه ..وقتی به اون لحظه ای که منو دیده بودند فکر می کردم خنده ام می گرفت .. پویا تا منو دید به طرز عجیبی یکه خورد . باورش نمی شد که من اونجا رو پیدا کرده باشم . فوری با همون تیپ و هیکلش زد به چاک که من اونو سرجاش نشوندم ... نخواست بیشتر از این اونو در اون شرایط ببینم . من که با میلاد آشنایی قبلی نداشتم ولی می دونستم که زن اون و خواهرم با هم دوستند و اونم ظاهرا عکس منو دیده بود و رو من شناخت داشت .چند دقیقه بعد رفتم سراغ میلاد . -من نادیا هستم خواهر نسترن .. -متوجه شدم از اون حالت فرار پویا همه چی رو فهمیدم .تازه خیلی از حرفاتم شنیدم  -می بینم که از خانوماتون دور هستین و بهتون بد که نمی گذره . -نه فکرای بد نکنین .. ما اصلا اهل اون بر نامه هایی که شما فکر می کنین نیستیم . -پس اینجا دارین فیلم بازی می کنین . دور بین هاتون کجاست . من نمی دونم باید چی رو باور کنم . فیلمبر دار و صدا بر دار کو . راستش من نمی دونستم خونه تون کجاست . کدوم واحده . پویا جونو تا این جا تعقیبش کردم . از یه خانومی خبر شما رو گرفتم . بهش گفتم که من خواهر خانوم پویا جون هستم و خیلی ناراحتم که اونا به دور ار چشم خانوماشون هر کاری که دلشون می خواد انجام میدن .. اون خانوم هم راهشو گرفت و رفت یعنی بر گشت دیگه وارد خونه نشد . فقط گفت اگه رفتی اون بالا سلام منو به مبلاد خان و پویا جان برسون و بگو که شهره واسشون دعا می کنه . این حرفو که زدم انگاری که آب سردی رو رو سر میلاد خالی کرده باشم و مهناز هم معلوم نبود کجا غیبش زده . برای بار دوم رفتم طرف پویا . اونو یه گوشه ای گیر آوردم . -مرد حسابی تو خجالت نمی کشی به مجض این که خواهرم از خونه دور میشه هر غلطی که دلت می خواد انجام میدی ؟-خواهش می کنم . نادیا .حرفای چند دقیقه پیشتو بازم بر زبون نیار . بیشتر از این آبروی منو نبر . قول میدم دیگه از این کارا نکنم . -امروز چی .. زود باش  بیا از این جا بریم . -نه خوب نیست . اون وقت اونا فکر می کنن من کم آوردم . -خب معلومه که کم آوردی . مگه زیاد آوردی ؟/؟ تو الان سرت حسابی پیش من پایینه . مگه من کم اون دفعه بهت رسیدم . یادت رفت که حسابی با من حال کردی ؟/؟ فکر کردی که من این کاره ام ؟.؟ که هر کی که از راه رسید با من حال کنه . من به خاطر خواهرم بود که خودمو فدا و فنا کردم . وگرنه صد سال سیاه فاتحه نمی خوندم که یه ثانبه هم دستمو به بدنت بزنم . چی فکر کردی . پویا با همون شرایط لختش به دست و پام افتاده بود . -پاشو مرد باش . این التماس ها برای چیه ؟/؟ واسه اینه که تو رو ببخشم ؟/؟ یا برای اینه که بهت اجازه بدم همین جا بمونی و هر غلطی که دلت می خواد انجام بدی ؟/؟ -نادیا هر دو تاش .. هر دو تاش .. ای وووووووییییییی .. اوووووووووووخخخخخخخ  از شما مردا جماعت من پر رو تر ندیدم . نمی دونم اصلا خدا شما رو واسه چی آفرید ؟/؟ آفرید تا ما زنا رو دق بدین ؟/؟ من که دارم دیوونه میشم . هزار جور غلط می کنی و اون وقت ازم می خوای که ادامه بدی ؟/؟ . یه نگاهی به جلوی شورت دامادم نشون می داد که کیرش از ترس خوابیده و دیگه خایه هاش جفت کرده . حوشم میومد اونو به این صورت به دام انداخته بودم .ولی از این هم حرصم می گرفت که چرا اون باید این قدر راحت سر خواهرم شیره بماله . اومد طرفم خودشو بهم چسبوند . -چیکار داری می کنی .. -نادیا می تونیم خوش بگذرونیم .. یعنی میگی من خودمو به این مرد بچسبونم ؟/؟ همین یه مثقال آبرویی رو که دارم همین جا خالیش کنم و برم پی کار خودم . ؟/؟ اصلا در ذات من می بینی که همچین دمی باشم ؟/؟ -نه من و تو با هم حال می کنیم . اصلا کاری به کار اون دو. نفر نداریم . -خاطرم جمع باشه ؟/؟ نکنه یه وقتی میلاد به من نظر بد داشته باشه -نه مطمئن باش من کاری نمی کنم که اون همچبن تصوری در مورد تو بکنه . تو خواهر زن من هستی و باید احترام تو رو داشته باشه .. -من و تو هم مثلا داریم در این  اتاق با هم حرف می زنیم و من دارم نصیحتت می کنم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی