ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هرجایی 105

روز بعد سارا رو دیدم .. نیازمو بهش گفتم . راستش اگه رحیم اون رفتار رو با من نمی کرد شاید من می تونستم خودمو کنترل کنم . اما حالا خشم و هوس اومده بود روی کار و منو از این رو به اون رو  کرده بود . -عزیزم چه عجب یاد درویشان کردی . ببینم پس گفتی هوس کردی دوباره شروع کنی -سارا تو خودت می دونی که من زندگیم دگرگون شده  -می دونم . هر دگرگونی که داشته باشی بازم یک زن هستی .. همون نیازی رو که یک مرد داره تو هم می تونی داشته باشی و حتما داری . پس خودت رو باید با زن بودن خودت بسنجی . ببینم قیمت این کارت چنده .. -سارا من فقط می خوام خوش باشم . هرچی جوون تر بهتر .. سرحال تر و خوش تیپ تر بهتر .. فقط می خوام آروم بگیرم . بهم حال بده .. حتی شده تا ساعتها تن و بدن منو بمالونه .. تازه من خودم می خوام یه کار درست حسابی برات جور کنم که از شر این زندگی نکبت بار خلاص شی -این جوری که معلومه تو باید یه چیزی بهش دستی بدی . -حاضرم . حاضرم حتی این کار رو هم بکنم . -خیلی دیوونه ای شقایق .. بعد از بیست و هفت سال  حالا میای و این چیزا رو تحویل من میدی ؟ ولی سارا واسم یکی رو آورد که واقعا تیپ و استیل شاهزاده ها رو داشت . منم حسابی سنگ تموم گذاشته بودم . خیلی خوشگل کرده بودم . شاید حداقل ده سال جوون تر نشون می دادم . مثلا چهل ساله ولی سارا می گفت که خیلی هم از این جوون ترم . دلم می خواست سر به سرش بذارم . اذیتش کنم .. -پسر یادت باشه من امروز باهات خیلی کار دارم . -نمی دونم من باید باهات کار داشته باشم یا این که تو با من کار داری . -مگه سارا بهت نگفته ؟ من می خوام که تو بهم حال بدی .. -جنده ندیده بودم که از طرفش بخواد که بهش حال بده .. -ببین پول خوبی بهت میدم . شاهین از خنده ریسه می رفت .. -این جوری که تو میگی کاسبی خوبیه ... آدم یه زن خیلی خوشگلو هر چند چهل سالش باشه بکنه و پول هم بگیره .... توی دلم  گفتم خبر نداری که پنجاه سالمه ولی لذت می بردم که اونو هم به اشتباه انداختم . -راستش من مجانی حاضرم تا صبح در کنارت باشم . راستش هیچوقت این جنده ها منو سیرم نکردن . -ولی من همچین سیرت می کنم که هر وقت اشتهات باز شد بازم هوس منو بکنی . فقط تا می تونی حال کن و حال بده . شاید دیگه این موقعیت نصیبت نشه . شاید دیگه نخوام حال کنم . -کیر شاهینو هر کی بخوره طوری پرواز می کنه که مثل یک عقاب هر کیری رو از اون بالا بالا ها می بینه و میاد که اونو بقاپه ولی بازم عاشق کیر شاهینه .. -فدای اون کیرت پسر .. تو که ما رو با ابن وصفت کشتی . تشنه ام کردی .. منتظرم گذاشتی تا ببینم اینی که ازش تعریف می کنی در چه حال و هواییه .-در هوای خماری شقایق جون ..سارا رفته بود آشپزخونه و سرگرم رسیدگی به کارای خونه بود و من و شاهین رفتیم رو تخت . یه ساپورت مشکی پام کرده بودم که باسن قشنگ و خوش مدل منو جذاب تر و خواستنی ترش کرده بود . طوری که آب از لب و لوچه شاهینی که بیست سال ازم کوچیک تر بود و خودش فکر می کرد ده سال کوچیک تره سرازیر شده بود . وقتی دکلته  امو از تنم در آورد و از نیمتنه لختم کرد سرشو گذاشت لای کونم و با زبونش ساپورت منو می لیسید . -خیلی خوشم میاد .. می خوام تا صبح بهم حال بدی .. -فکر اونی که اون طرفه رو هم کردی ؟ -غصه خودت رو بخور . اون به اندازه کافی حال کرده .. نمی دونم چرا نمی خوای منو حس کنی . اون زمان که من رو کارم بر چسب تجاری میذاشتم گذشت .. بیا دیگه آقا پسر این قدر ناز نکن .. دستشو گذشت بالای ساپورتمو و آروم آروم اونو پایین کشید -پسر چطوره .. تپل و سفیده ..نه ؟ -آههههههههههه عاشق این مدل کون هستم .. -شما مردا عاشق کدوم مدل کون که نیستین . به وقت سکس ما زنا دختر شاه پریان میشیم . حتی اگه جنده باشیم . ساپورتمو تا زیر کون پایین کشیده بود . دستمو گذاشته بودم روی کسم و باهاش بازی می کردم . کس  ازم کیر می خواست و تا دقایقی دیگه می تونست اونو حسش کنه .. حس گرفته بودم .  به هیچی فکر نکن شقایق . فقط به خودت فکر کن ..  به این که بالاخره تو هم باید زندگی کنی . برای خودت .. دست سرنوشت تو رو به سویی کشونده که چاره ای نداری جز این که هر کاری که انجام بدی فکر کنی که درسته هرچند نمی دونی نتیجه اش چی میشه .. منو کاملا لختم کرد ... یه لحظه رومو یر گردونم که اونو ببینم .. هیکل لختش وسوسه ام کرده بود . کیرشم خیلی شق شده بود . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی