ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 28

واسه چی این قدر واسشون مهمه که من با دیگران باشم . چرا مگه من با اونا چیکار کردم . چرا دو تا خواهرام دلشون می خواد که کوچیکم کنن . حالا من می دونم که اونا با شهاب و دامون سکس کردن . خودمم اسیر هوس و خواسته هام شدم . به اونا چی می تونم بگم . ؟بیام و با خواهرام در بیفتم . رطب خورده کی منع رطب کند . دیگه نمی تونم حریف اونا بشم . مثلا دامادام اونا رو سپردن دست من . حالا خودم بد تر شدم . ولی چرا اونا می خوان احساس بدی راجع به من داشته باشن . اگه این کار بده چرا خودشون انجام دادن . اصلا واسه چی دوست دارن تحقیر شدن منو ببینن ؟  خیلی آروم رفتم بیرون . نمی خواستم بدونه که من اومدم و همه چی رو شنیدم . باید سیاست خودمو پیش خواهرام همچنان حفظ می کردم . تا اونجایی که می تونستم بایستی که زیرش می زدم . غروب که شد دخترا شروع کردن به صحبت با هم . -ببینم پریزاد بر نامه امشبمون چیه ؟ -میگم پریسا رو هم با خودمون ببریم . میای با هامون دیگه خیلی خوش می گذره . اتفاقا پسرای خوبی هستند . کیوان هم خیلی دلش می خواد با تو باشه . حالا دلیل نمیشه که ما به به این دوستیها شکل دیگه ای بدیم . این خود ما هستیم که مدام می خوایم بی جنبه بازی در بیاریم و از این دوستی ها توقعات دیگه ای داریم . این پریزادهم عجب مار مولکی بود . با این که می دونست پسرا هر سه تاشون اهل سکس و بر نامه اند و ما  سه  تا هم از دم تیغ و کیر حداقل یکی از اونا گذشتیم و رد شدیم بازم طوری حرف می زد که ما مقرب در گاهانی باشیم که در میان گناه تقوا رو انتخاب کردیم . -دخترا از من بیاین پایین . من امشب با مهدیس قرار دارم . مث شمانیستم که  برم دیسکو و تفریح با غریبه ها .. پریزاد خونش به جوش اومده بود . رفت یه چیزی بگه پریناز جلو دهنشو گرفت . متوجه شدم که کمی تند رفتم و هر لحظه ممکنه روی اونا رو به خودم باز کنم. به بحثمون ادامه ندادیم . دقایقی بعد که  با خودم تنها بودم کیوان برام زنگ زد .. -  شنیدم خیلی ناراحتی .. -ببینم مگه تو قرار نبود در مورد خودمون با کسی حرفی نزنی ؟ این به جای خود . من کی گفتم که شش نفری میرم بیرون که شما دارین واسه خودتون بر نامه ردیف می کنین . من دو نفره شو هم با هات بیرون نمیام . خیلی نامردی .. تازه من که سیرت نمی کنم .. برو دنبال یه نفر یا چند نفر که سیرت کنه .. دیگه ادامه ندادم . پس از خدا حافظی با اون حس کردم که باید بر خورد تند تری باهاش می کردم ولی در مورد دو تا خواهرام فکر می کردم که نباید با هاشون تند رفتار می کردم . اونا هم همون حس و هوسی رو داشتن که من داشتم . دکلته صورتی رو که مهدیس در اختیارم گذاشته بود تنم کردم . خیلی دلم می خواست همین جوری می رفتم بیرون نمی خواستم باعث تعجب خواهران فضولم شم . همون جوری که که مهدیس از مهیار گفته بود که خیلی دوست داره که اون زیر شورت وسوتین نداشته باشم عمل کردم . هنوزم از کار خودم سر در نمی آوردم . این بار خیلی راحت تر با مسئله  کنار میومدم . قسمت پایین دکلته ام یه حالت تونلی و طاقی داشت یه مدلی که قسمت بالای اون یه قسمت از کونمو با قسمتای پایین ترشو نشون می داد .قسمت جلوش خلاف پشت که خیلی کوتاه و بالا بود و نصف کونو کاملا نشون می داد بلند تروپایین تر بود و تا زیر زانو می رسید و یه چین قشنگی هم داشت .  طوری که مردا رو به هیجان مینداخت . باید یه چند تایی از اینارو می خریدم و با خودم می بردم . خیلی دلم می خواست همین جوری راحت می رفتم این چند متر فاصله رو تا اتاق مهدیس طی می کردم . انگاری دیگه بی خیال بودم از این که دیگران منو با این پوشش راحت و فانتزی ببینند . اما بیشتر دوست داشتم حسرت مچ به گیری رو به دل خواهرام بذارم که تا دیگه هستن تو کارام دخالت نکنن . وقتی رسیدم اونجا هنوز جیمی نیومده بود . مانتومو که در آوردم مهدیس از خوشحالی جیغی کشید و گفت واوووووووووو چه خوشگل شدی .. چه ناز شدی .. اتفاقا خودشم رفته بود یکی از همونا رو واسه خودش خریده واسه جیمی جونش پوشیده بود . -اگه مهیار تو رو این جوری ببینه بعید بدونم که راضی شه منو به عنوان زنش بر گردونه ایرون .. شاید تو رو از مهران جونت بدزده . -یه خورده خجالتم میاد -جون من این قدر ناز نکن . شی میل ها دیگه باید خجالت تو رو ریخته باشن . -خوش به حالت مهدیس -واسه چی ؟ چون دارم با جیمی میرم بیرون و مهیار رو دور می زنم ؟. من و اون خودمون این جوری راضی هستیم و توافق داریم . تازه شاید یه مدت که بگذره خودمونو قانع کنیم که سکس ضربدری هم داشته باشیم . ولی تو هم که داری مهران جونتو دور می زنی . تازه بدون این که اون تو رو دور زده باشه . -نه مهدیس اینا نیست . خیلی دلم می خواست دور از چش خواهرام راحت دور می زدم . -نگران نباش این چند روز دیگه ای رو هم که اینجا هستیم از این کارا می کنیم همه چی ردیف میشه . تو داری به خودت سخت می گیری . اون بیچاره ها از همون اولش خاکی و یکدست بودن . دیدی که چه حالی داره تن به کیر دیگه ای سپردن . دل به دریا بزن و برو جلو .. تا یه حدی که بدونی می تونی برگردی برو جلو .. مهیار وارد شد . اون که دیگه خودشو راحت کرده بود . با یه زیر پیراهن رکابی و یه شلوارک . انگاری که اینجا کنار در یا باشه ..هم سختم بود و هم خنده ام گرفته بود .. با هم دست دادیم و صورتمو بوسید . -بینم مهیار خجالت می کشی پیش من محکم تر ببوسیش . ؟ .. بازم صورتم سرخ شده بود . چطور می تونستم خودمو بذارم در اختیار مردی که هنوز حرف زدن با اون هم برام سخت بود .. هنوز بلد نبودم چه جوری با حرفای الکی وقت بگذرونم تا بتونم خودمو با شرایط محیط وفق بدم . لحظاتی بعد جیمی وارد شد . خیلی زیبا تر از عکسش نشون می داد . یک مرد قد بلند سفید روی انگلیسی با چشا یی آبی صورتی درشت و مردونه موی سر بور,  بدون ریش و سبیل ..با مهیار دست داد اول صورت مهدیسو بوسید و بعد لباشو گذاشت رو صورتم . حرارت لباش و مکثی که رو صورتم داشت نشون می داد که گلوی اونم پیش من گیر کرده ولی من اصلا در این کارا حرفه ای نبودم . با این که طرف هم مثل من بود ولی من هنوز حس می کردم در ایرانم و باید خیلی مراقب کارام باشم . جیمی چند بار نگاهشو به نگاهم دوخته بود و من هر بار زود تر از اون رومو بر می گردوندم .بهش پشت نمی کردم که یه وقتی نصف کونمو که حالت طاقی پیدا کرده بود ببینه . ولی فکر کنم دزدکی یه نگاهی انداخت .  بالاخره مهدیس و جیمی رفتند و من مهیار تنها شدیم .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی 

1 نظرات:

ناشناس گفت...

Auction sites, such as e - Bay are a great way to get your feet wet selling items, if you have not done so before.
Add a channel Click "add a new channel" here and name your ad something meaningful that will
distinguish it from your other ads i. The internet is packed full of ways to make money online but you
can easily find yourself drowning in the sea of information that is out there about all the different methods that are available to make
your mullah.

My website real ways to make money online