ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 207

-پس ولش کن .. مردا رو فعلا ولش کن نادیا .. کسمو روی کسش هم از پایین به بالا می کشیدم و هم به صورت دایره ای و گردون . -نادی جونم تو دیگه کی هستی . یه نابغه ای هستی که اصلا نظیر نداری . -ببینم مگه تو با چند نفر لز داشتی .. -نمی دونم نمی دونم از من نپرس داستان من زیاده .. فقط می خوام به من حال بدی . می خوام فریاد بزنم . جیغ بکشم همه رو خبر کنم . صدام از این دیوار ها رد شه .. برسه به خیابون . آدمایی که دارن رد میشن بشنون .  فریاد بزنم که دارم ازهوس و هیجان می میرم .. داری چیکار می کنی دختر .. چه جوری کست رو رو کسم می کشی .. وووووووییییی اصلا دردم نمیاد و سوزش هم ندارم خیلی بیشتر از کیر بهم لذت میده .. -ببین واسه این کار باید هر تو و اونی که با هاش لز می کنین کستون براق و صاف باشه . دست که روش  میذارین دستتون سر بخوره بیاد پایین . اصلا اون دون دونای موی کس نباید مشخص باشه .. اوووووخخخخخخخ حتی اگه شده روزی دوبار هم اونو صافش کنی . اگه بدونی زبون زدن این کس چه حالی میده .. وقتی هم که فکرشو کنی طرف هم این کارو برات انجام میده -اووووووفففففف نگووووووو نگو نادی جونم .. حرکتش بده .. دو تایی مون دستامونو دور کمر هم حلقه زده بودیم و رفته بودیم توی حال .. یه حس و حال عجیبی داشنت . من سرعت و فشارمو رو جای حساسش زیاد تر کردم . تو بغلم آروم گرفت .. پس ازدو دقیقه اونو با چشایی بسته گذاشتمش زمین .. در همین لحظه صدای کف زدنهایی توجه منو به خودش جلب کرد . پویا و میلاد بودن که ظاهرا در باز یود و اومدن داخل . فکر می کردم در بسته هست . پویا : کارت درست بود نادیا . من به وجود خواهر زنی مث تو افتخار می کنم . میلاد : ارضا کردن مهناز کار حضرت فیله . بعضی وقتا می بینی من و پویا شب تا صبح و صبح تا شب روش کار می کنیم انگاری از سنگ هم سنگ تره . -حتما اصولی باهاش کار نمی کنین . ده دقیقه هم نکشید . ولی ظاهرا یکی دو ساعت پیش سرحالش کردین . -نه .. اون جور که باید و شاید نه .. مهناز در حالی که دراز کشیده بود چشاشو باز کرد و لبخند زد . آغوششو واسم باز کرد بازم منو می خواست . اونو یه دور بر گردوندم . -مهناز جون اگه اجازه میدی یه خورده هم به این دو تا جنتلمن میدون بدیم که به خاطر ما قدم رنجه فرموده اومدن تا ما سر حالشون کنیم . -هرچی ملکه بانوی من دستور بده . منم با شکم کف حموم دراز کشیدم تا مردا بیان سر وقت ما .. دامادم اومد بالا سر من و میلاد هم رفت رو مهناز .. خوب که ما رو کف مالی کردند با دستای مردونه تمام زوایای بدن ما رو مالوندند و من یکی رو طوری داغ کردن که با صدای بلند فریاد می زدم یکی کیرشو بکنه توی کسم .. حالا تو کونمم گذاشتین بذارین .. ولی از اون طرف مهناز صداش در اومده بود که به چیزی رو می دونین بچه ها .. این که هر چقدر هم این آقایون بهم حال بدن به اندازه و شدت حال کردن در لحظاتی نمیشه که نادیا جونم کسشو انداخته بود روی کس من .. میلاد : این جوری که تو داری میگی به من بر می خوره ها .. -بهتر بهم برس تا بهت بر نخوره .. خودمو بالاتر کشیده تا هم عرض مهناز و در کنار اون قرار بگیرم . دستای مردا رفته بود رو کونمون ومن و مهناز لبامونو رو لبای هم گذاشتیم و دو طرفه لذت می بردیم . پویا کیرشو کرده بود توی کسم . با دستاش به دو طرف کونم چنگ انداخته بود . از این فشار دادناش لذت می بردم . با هوس و شوق خاصی این کارو می کرد . برام جای تعجب داشت که چرا با این که خواهرم نسترن این همه بهش می رسه بازم به دنبال زنای دیگه ایه .. خودمنم در واقع کار درستی نمی کردم که باهاش بودم و به نوعی در حق خواهرم کم لطفی می کردم . داشتم سر خودم شیره می مالیدم که به خاطر حفظ زندگی خواهرمه که دارم این کارو می کنم . این که پویا چشم و دلش سیر باشه . راستش چند ماه قبل بیشتر به این مسئله اعتقاد داشتم ولی حالا بیشتر به  خاطر خودم بود . لبام از رو لبای مهناز کنده شد . چون میلاد هم کیرشو فرو کرده بود توی کس مهناز و اونو یه دور بر گردوند وطاقبازش کرده بود . دستاشو گذاشته بود رو سینه هاش ... احساس گرما می کردم . دلم می خواست بقیه فعالیت هامونو در فضای بیرون یعنی دور از حموم انجام بدیم .. با این حال از لذت زیاد نزدیک بود کسم جوش بیاره .. -پویا تند تر .. یه گلوله آتیشم . شلیکم کن .. -چه جوری -وقتی کیرتو تند تر شلیکش کنی توی کسم , کسم خود به خود شلیک میشه .. -فعلا که واسم شیشلیکه و دوست دارم بخورمش ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی