ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 35

اون وقتا تا اونجایی که یادم میاد ماهواره ها یا رسیور ها بیشتر از سیستم آنالوگ پیروی می کرد و حداقل داخل ایران که این جوری بود و بیشتر یه سری بر نامه های ترک و آسیایی رو می شد دید و دستگاههای ویدیو با نوار وی اچ اس  توی بورس بود و  هنوز سی دی و دی وی دی هم جا نیفتاده بود .هرچند واسه خودم ماهواره گذاشته بودم ولی صفیه  بهم توصیه کرد که یه ویدیو هم واسه خودم بگیرم . از اونایی که فکر کنم بیشتر بر و بچه های بیست ساله امروزی ندیده باشنش . -صفی  جون وقت کو .. تازه من فیلمهای ماهواره و تلویزیون خودمونو وقت نمی کنم که ببینم . اون وقت بیام برم دنبال نوار و این چیزا .. -عزیزم من خودم برات ردیف می کنم . یه فیلمای خیلی با حالی هم دارم . توپ توپه ..-نکنه فیلمای سکسی رو میگی -خب حالا .. -من که اصلا نمی تونم از این جور فیلمها رو ببینم . یه وقتی دیدی به هوس افتادم و اون وقت هیشکی دور و بر من نیست . -عزیزم این جوری ها هم که میگی نیست . من خودم یه دستگاه اضافه دارم . یکی شو میدمش به تو با بیست تا سی تا .. هر چند تا نوار که می خوای پیشت بمونه -صفیه تو با این که شوهرم داری از این فیلما می بینی ؟ -چیکار کنم . اینا همه یه ظرافت و فانتزی های سکسیه .. اگه بدونی چقدر حال میده . این جوری راحت تر میرم تو رختخواب پیش شوهرم می خوابم و با هاش سکس می کنم . -ولی اگه هوس مرد دیگه ای رو بکنی چی .. -نمی دونم . شاید وقتی که دارم  این فیلمها رو می بینم این هوسو بکنم . حس کنم که هنر پیشه فیلم داره با من ور میره . داره سینه های منو می خوره .. مخصوصا وقتی که دو نفری میان سراغ یه زن .. آخخخخخخخ که چقدر عاشق کیر کلفتم .. -وااااایییییی صفی تو دیگه کی هستی چقدر راحت داری پیش من حرف می زنی . من که سختمه -واسه چی سختته . وقتی یه کاری هست که داریم انجامش میدیم و عملش سخت نیست واسه چی ازش حرف زدن سخت باشه . یکی ازدلایل عقب موندگی ما ایرونی ها در اینه که برای هر چیزی به خودمون سخت می گیریم -ولی فکر نکنم در خارج از کشور هم به این راحتی باشه که تو داری میگی . اونا این قدر راحت با هم حرف نمی زنن . باید نسبت به هم شناخت داشته باشن .. -با همه اینا خیلی ها هستند که این قانو نو رعایت نمی کنند به اونا هم گفته نمیشه بی تر بیت . .. خلاصه وسوسه ام کرد و اینا رو واسم آورد . راستش دیدن این جور فیلمها اونم برای یک زن مجرد و در محیطی تنها می تونست جاذبه خاصی داشته باشه . وقتی که اون با وجود  متاهل بودن این فیلمها رو می دید اون وقت از من چه انتظاری می رفت . من نباید کاری می کردم که دیدن این فیلمها جلوی پیشرفت کاری منو بگیره و در این زمینه موفق هم شده بودم ولی یه سستی خاصی بهم دست داده بود . اولین باری که یکی از نوار های دریافتی از صفیه رو گذاشتم توی دستگاه صحنه ای بود که نشون می داد یه زنی کنار یه بر که ای با منظره ای زیبا دراز کشیده و یه مردی هم داره اونو می کنه ... نمی دونستم کدوم قسمت فیلمه .. ولی همون منو میخکوبم کرده بود . همش دوست داشتم ببینم صحنه و لحظه بعد چیه . طوری غرق اون منظره طبیعی شده بودم که دلم می خواست خودمم در اون فضا قرار می داشتم . چقدر بهم لذت می داد .. کسمو رو تشک می مالوندم و خیلی دلم می خواست که جای اون زن  باشم . اون خانومه  خیلی خوشگل و سفید رو بود . با چشایی آبی و موهایی بلندوبلوند .. چطور این فیلمها رو بازی می کنن . ولی ما که داریم این فیلمها رو می بینیم اونا رو با یه دید واقعی می بینیم با یه حسی که ما رو سر حالمون می کنه . من که این جوری بودم .. داشتم دیوونه می شدم . کاش عباس الان این جا بود . کاش می تونست بهم حال می داد .. سرکار که بودیم صفیه متوجه تغییر حالتم شده بود -بمیرم برات همش تقصیر منه .. اگه فکر می کنی اذیت میشی می تونی دستگاه و نوا را رو از خودت دور کنی . من نمی خوام عذابت بدم خودمو نمی بخشم . صفیه طوری با ناز و عشوه این حرفو می زد که متوجه شدم داره فیلم میاد ولی با این حال مثل یه بچه ای که اسباب بازی مورد غلاقه شو به دستش داده باشن حتی تصور این که یک درصد هم ممکنه از دستش گرفته شه دیوونه ام می کرد . من به دیدن این بر نامه ها عادت کرده بودم .. -نه صفی جون .. کانالای خودمون که فیلم به دردی ندارن منم گاهی تفننی یه چیزی می بینم . یه نگاهی به اطراف انداخت و وقتی متوجه شد کسی ما رو نمی بینه لباشو گذاشت رو لبام و گفت اگه من مرد بودم میومدم خواستگاریت ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی