ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنت این جوری می خواد رفیق 1

این داستان واقعیه درمشهد اتفاق افتاده ....27 سالم بود ..پس از چهار سال ازدواج یک دختر سه ساله داشتم . همسرم زینب زن زیبایی بود و خیلی هم نجیب .. از هر نظر بیست بود . خیلی بهم می رسید . با این حال من تنوع طلب بودم و حداقل ماهی یک بار رو با یه زن دیگه بودم که بیشتر این زنا رو همون تن فروش ها تشکیل می دادند .. خودم که حال و حوصله گشتن رو نداشتم . بیشتر اونا رو دوستم اصغر واسم جستجو می کرد و بهم نشون می داد . خود اصغر هم اهل بر نامه بود و اول یه سرویس با اونا حال می کرد که حساب کار دستش بیفته و جنس خوب به من معرفی کنه . بیچاره توقعی  ازم نداشت ولی من گاهی وقتا هواشو داشتم و پول یه سرویس رو بهش می دادم یعنی اگه با هم می رفتیم و اون طرفو می کردیم پولشو من حساب می کردم . البته اون  یه بقالی کوچیک داشت .. یه چند روزی بود که می گفت هوشنگ یک چیزی پیدا کردم که با بقیه اون چیزایی که تا حالا گاییدی فرق می کنه . این از اون کار درستاست . تا لاشی نشده بهتره چند سرویس با هاش بر نامه بری -تو که می دونی من یه جنده رو بیشتر از یک بار نمی کنم . -ولی خیلی کار درسته هوشنگ . تازه کاره . تازه از همسرش جدا شده و یه بچه کوچیک هم داره . به پول  نیاز داره . هرچی بدی قبول می کنه . همه کاری هم برات انجام میده . ساک می زنه .. کون میده .. نمی دونی وقتی که داره کون میده و جیغ می کشه چه حالی داره .. چه کیفی میده .. هرچی هم قرص می خورم خودمو نگه داشته باشم نمیشه .. -این زینبوچیکارش کنم .. این شب جمعه ای رو یه بهونه ای بیارم از دستش در برم خوبه ..ببینم گفتی خودش جا داره ؟ -آره یه خونه دربست و کلنگی و نقلی توی آزاد شهر داره .. بدک نیست .. حالا نمی دونم از خودشه اجاره کرده .. مهریه اش بوده . من که فضول کار مردم نیستم . خلاصه  ..بد جوری وسوسه ام کرده بود از این که منم بتونم به سر و گوشی آب بدم و یه دمی به خمره بزنم . که  این بار بیشتر از یه ماه می شد که کس خلافی نکرده بودم ولی شر منده زینب می شدم  . هر چند زن بیچاره من در سکس سنگ تموم می ذاشت ولی با این حال خصلت بیشتر مردا که چه عرض کنم همه مردا تنوع طلبیه و کاریش هم نمیشه کرد و من هم از این  قاعده مستثنی نبودم . یر نامه رو برای شب  جمعه ای ردیف کردم و همراه اصغر کار گشا رفتیم طرف خونه این خانومه که می گفت اسمش مهینه .. من چه می دونستم اون می گفت مهین . تازه چه فرقی می کرد مهین باشه یا شهین . این جنده ها که اسم اصلی خودشونو نمیگن .  کافی بود یه لبخند و یه چراغ سبز از طرف ببینم اون وقت روم باز می شد . با این که اصغر خیلی به دردم می خورد ولی راستش دوست داشتم وقتی که منو تا دم در خونه طرف رسوند راهشو بگیره بره . سختم بود همونی رو که من دارم می کنم اونم بکنه . این جوری چندشم می شد ولی باید با این شرایط کنار میومدم . اون در با مرام بودن از من با مرام تر بود ولی راستش یا اول من باید جنده رو می کردم که همیشه هم این کار رو می کردم و همش پیش خودم می گفتم عجله کنم که اصغر  منتظره هرچند بیشتر وقتا خیالم نبود ولی رو کار و کیرم تاثبر می ذاشت یا این که باید می دادم اول اون جندهه رو می کرد و می داد به دم من که اینم توی کتم نمی رفت . وارد خونه نقلی و کلنگی شدیم .. نمی دونم این دوستمون چند طرفه کاسبی می کرد . می گفت پول کس رو میده ولی گاهی هم که برای جنده ها مشتری می برد اونا یه اشانتیونی هم بهش می دادند و می ذاشتند که مجانی باهاشون حال کنه .. -اصغر بچه  اش با هاشه ؟ -نمی دونم نه .فکر نکنم . ظاهرا از بس ازت تعریف کردم و گفتم خیلی هم دست و دلبازه و از این حرفا و می خواد شبو این جا بمونه بچه رو گذاشته پیش مامانش و...-ببینم اصغر از پیش خودت خیلی حرفا در میاری و تحویلش میدی .. اولا معلوم نیست که دست و دل باز باشم یا نه و در ثانی کی گفت من شبو این جا می مونم . -صبر کن ببینیش .. اصلا کسش با کس یه دختر بچه مو نمی زنه . سینه هاش انگاری دست خورده نیست . سوراخ کونشو با این که خودم چند بار گاییدم ولی اووووووفففففف از اون نوک سوزنی هاست که هنوزم می خواد کیر بره توش فریادی می زنه که گوش فلکو کر می کنه . -با این تعریفایی که تو می کنی باید ببینم چه جورآدمیه دیگه .. زن وارد شد .. خلاف بقیه آدما که از صورت به پایین نگاهشون می کردم این یکی رو از پا به طرف بالا ورانداز کردم .. .... ادامه دارد ... نویسنده .. ایرانی