ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 46

از پشت پنجره و از دور اونا رو می دیدم که رفتن سمت استخر . منم اومدم بیرون .. اگه سرشونو بر می گردوندن منو می دیدن . کمی عجله کرده بودم ولی باید سریع ساختمونو دور می زدم و خودمو در جایی مستقر می کردم که بتونم آخرین ریشه های دلسوزی رو در خودم بسوزونم . دلسوزی .. نسبت به این زن ؟ دلم برای فربد می سوخت .. برای بچه ای که یه روزی بزرگ میشه و می فهمه که مادرش چه عفریته ای بوده . اگرم نفهمه دیگه مادر توی عروسیش نیست .. وقتی که داماد میشه نیست تا سر انجام گرفتنشو ببینه ..  نیست که شاهد موفقیتش باشه .. من اونو رسواش می کنم . به فربد به همه دنیا میگم که چه جونوریه .. رفتم پشت بوته های انبوه و چند تا درخت .. کنار استخر دراز کشیده بود . بدن کشیده و بی نظیرشو دیگه زیبا نمی دیدم . اون کون بر جسته و سینه های درشت و سفید و موهای بلند و افشونش دیگه در من هیجانی ایجاد نمی کرد . فتانه چند متری قبل از لبه استخر دراز کشیده بود  مهرام روش سوار بود ..   فاصله ام با اونا در اندازه ای بود که صداشونو به خوبی می شنیدم .. یاد خاطره ام افتادم . اولین باری که با هم اومده بودیم این جا . اونم درست همین جا دراز کشیده بود .. گذاشته بودم توی کونش .. جیغی کشید که وحشت کردم .. بهش گفتم فتانه من که کیرمو آروم فرو کردم و اونم خیلی درد آلود با صدایی که می لرزید و نزدیک بود اشکش در آد بهم گفته بود هر قدر هم که آروم فرو کنی بازم کیر درد خودشو تحویل کون میده ..ازش عذر خواستم و ولش کردم .. مهرام طوری با کیرش روی کون زنم موضع گرفته بود که آدم فکر می کرد شمشیری رو می خواد به قلبی فرو کنه .. هرچند اون بار ها و بار ها به قلبم شمشیر فرو کرده بود . -عزیزم .. اگه دوست داری بکن توی کونم .. بکن .. حال کن .. ببین این فضا چقدر قشنگ و شاعرانه و زیباست . هر کار سختی رو آسون می کنه . حتی کون دادنو ... سرمو طوری به درخت بغل دستم می کوبیدم که صداش در نیاد .. از اون وقت تا حالا شاید ده دقیقه هم اونو از کون نگاییده باشم .. اون که گشاد نشده که این همه تبلیغ برای عشقش می کنه . چرا خودشو این جور دست و پا بسته تحویل یک شیاد داده . شیادی که طمع به مالش داره .. شیادی که اگه یه زمانی هم  به اون اظهار عشق می کرده به خاطر غرورش بوده . این که پیش هیچ دختری کم نیاورده و نمی خواسته که پیش فتانه احساس شکست بکنه . نمی خواست از خودش نا امید شه . وگرنه این کثافت ها که واسشون عشق معنایی نداره . فتانه با دو تا پنجه هاش در حال کندن چمنها بود .. طوری بهش فشار اومد که حس کردم از درد کون داره منفجر میشه ولی چیزی نمی گفت .. مهرام با سرعتی کم اونو می کرد کیرشو تا نصفه توی کون فتانه فرو کرده بود . سرمو بر گردوندم .. دیگه صدایی نمی شنیدم . مهرام در حال لذت بردن بود و فتانه هم در حال درد کشیدن . ولی شایدم لذت بردن . چون اون کیف می کرد از این که یه لات آسمان جل عاشقش باشه . مثلا احساس جوانی می کرد . می رفت که از مرزسی سالگی رد شه . انگاری که داشت به هشتاد می رسید . عزرائیل که بخواد بیاد دیگه به سن آدما نگاه نمی کنه .. به آسمون بالا سرم نگاه می کردم . دلم می خواست فریاد بکشم .. دردمو به خدا بگم .. ولی در اون لحظات حتی خدا هم صدای منو نمی شنید . شایدم نمی خواست که بشنوه . نمی دونم چه گناهی کرده بودم . من که  جز همسرم با زن دیگه ای نبودم که باید این جور تاوان پس می دادم . تصاویر اولین خاطره من و اون در کنار استخر مثل پرده سینما از جلو چشام رد می شد . وقتی اونو بردمش توی آب .. دستشو گذاشته بود لبه استخر و به طرفم قمبل کرد و گفت خیلی دوست داشته یه روزی در همچه استخری  و به این سبک با شوهرش سکس کنه .. حتما این کارو با اونم انجام میده .. صدای فریاد و آخی رو شنیدم . سرمو به اندازه ای به طرف استخر بر گردوندم که بتونم اونا رو ببینم . فکر کنم مهران آخرین ضربات کیرشو بر کون زنم طوری وارد کرده بود که فتانه نتونست جلوی فریاد دردشو بگیره . کیر مهران از کون فتانه بیرون کشیده شده .. آبایی که توی کون زنم خالی کرده بود پس از این که اون یه پهلو کرد یه قسمتش  از کناره ها ریخت  بیرون .. خودشونو انداختن توی آب . به درجه جنون رسیده بودم . با آخرین توانم پنجه هامو می فشردم و مشتامو گره می کردم . نمی تونستم خودمو بیشتر از این تحقیر کنم و برم سمت اونا .. باید با خونسردی حقشونو میذاشتم کف دستشون ولی انگار صدای شکستن قلب و استخونامو می شنیدم . .اونا توی آب بودند و من غرق  در آتیش و روی خاک .. باد ملایمی گونه هامو نوازش می داد . این چمنهای سبز .. گلهای سرخ , آسمون آفتابی , استخر شفاف , فضای رویایی اینجا برام بوی مرگو می داد . حس می کردم که در برزخ هستم .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی