ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتوبوس هوس 56

من نمی دونم چرا دوست داشتم همش به دنبال اون چهره هایی باشم که تا حالا اونا رو نگاییدم و برام تنوع داشته باشه . خیلی تعجب می کردم . اون دو تا زن و مرد رو که می دیدم . به نظرم میومد اسم اون دو تا زن و مرد که ظاهرا دانشجو هم بودند هما و اشکان بوده باشه . اشکان یه خورده دلیر تر نشون می داد ولی هما دوست داشت همش توی بغل شوهره باشه . انگاری سختش بود و نمی تونست خودشو با اون محیط هماهنگ کنه. تعجب می کردن این همه فیلم  و این همه گاییده شدنهای متفرقه رو دیده بود که کس از رو این کیر پا میشه میره رو اون کیر می شینه با این حال هنوز اون ترس و خجالتش نریخته بود و این جور حرکاتش باعث شده بود که ظاهرا بقیه هم بی خیال اونا شن . مثل این که حوصله ناز کشیدن اونو نداشتند . دختره خیلی خوشگل و فانتزی و مانکنی بود . اندام لطیفی داشت . سینه هاش خیلی تنظیم بود . با نوک تخم پرتقالی و نه کوچیک و نه درشت . همه چیزش کاملا اندازه بود و جون می داد که آدم اونا رو بذاره تو دهنش و ساعتها بلیسه و کیرشو هم از همون پایین بچسبونه رو سر کسش ونرم نرم اجازه بده که اون دو تا یعنی کس و کیر خودشون تصمیم بگیرن که کی با هم رو بوسی کنن . رویا : پسر حواست به کجا رفته انگار توی باغ نیستی . -نه داشتم فکر می کردم به این که هما و اشکان چرا این قدر از بقیه فاصله می گیرن . -من چه می دونم تو سرت توی لاک خودت باشه . مگه به تو بد می گذره -مگه میشه با وجود تو و تو رو داشتن به من بد بگذره . -ایمان بکنش توکسم دیگه .. مگه خودت نمی گفتی می خوای منو کنار رستم هم آب بندی کنی .. -مطمئن باش رستم تا حالا دزدکی هم که شده بار ها و بار ها تو رو دیدت زده -کجا ؟ -تنها جایی که می تونسته دید زده باشه تو رو توی همون ماشین بود ولی این تاریکی رو نمی دونم شاید یه گوشه ای قایم شده سایه های سیاه مادرشو می دید که چطور دو تا کیر داره میره توی تنش و بهش حال میده . -ولی من دوست داشتم و دارم وقتی که تو داری منو می کنی منو دید بزنه -پس بگیر رویا .. رویا یه فریادی کشید و آخی گفت که توجه همه رو به خودش جلب کرد . همون رویای خجالتی که یه روزی از دستش عاصی بودم از این که بخواد حتی پسرش بفهمه که من و اون با هم دوستیم دوری می کرد  -مامان چی شده .. ایمان جون یواش تر . من همین یه مامانو دارم .. -آخخخخخخخخخ ایمان.. ایمان عزیزم منو بکن . بکن . می خوام زیر کیر تو پر واز بکنم .. رویا چشاشو بسته بود و من هم از زیر در حال گاییدن کسش بودم و نگام متوجه هما و اشکان بود که دارن چیکار می کنن . اونا ظاهرا از حال دادن به هم خسته شده بودند و دو تایی داشتند به صحنه عملیات من و رویا نگاه می کردند . بد جوری وسوسه شده بودم که برم سراغ هما و اونو به چنگ خودم در بیارم . می ترسیدم از این که یکی زود تر از من پیشدستی کنه و اونو بقاپه . اون هنوز تازه بود و به اصطلاح می شد اونو دست اول حساب کرد . چون شوهرشو که نمی شد جزو شکار چیا حساب کرد . -جوووووووووون کسسسسسسسم کسسسسسسسم منو بکن .. بکن ایمان .. ایمان .. دوستت دارم دوستت دارم . کسسسسسسسم می خاره کیییییییرررررررت رو می خواااااااد واااااااایییییییی .. همه نگاهها متوجه رویا بود . کس هما بد جوری می خارید . اشکان هم به شدت داشت جق می زد . با کیرش ور می رفت . یه هیجان خاصی بهش دست داده بود که من یکی واقعا مات مونده بودم . در همین لحظه فکری به خاطرم رسید -رویا جوووووووون فدات شم . تو با این کارت اگه بدونی چقدر مردا رو به طرف خودت کشوندی . اونا حالی به حالی شدن . الان اشکان خوش تیپ رو می بینم که آب ار لب و لوچه اش آویزونه و داره نگات می کنه . همین جور داره با کیرش بازی می کنه . بگم بیاد روی تو .. -خیلی بی غیرتی ایمان .. آدم که داره یه زنو میگاد نیمه کاره رهاش نمی کنه و اونو به دست یکی دیگه که نمیده . - عزیزم داره میاد .. نگاش کن .. یه اشاره به اشکان زده و اونو به طرف خودم فرا خوندم . انگاری که در کس خلی دست کمی از زنش نداشت . با این که خیلی دلش می خواست ولی روش نمی شد . هی با انگشتام بهش اشاره می زدم . حس کردم که دو سه تا از مردا می خوان برن سراغ هما . دیگه نباید بیش از این لفتش می دادم . فوری کیرمو کشیدم بیرون . -اشکان جان بفر ما رو یا جون در خد مت شماست پس از گفتن این حرف  فوری رفتم طرف هما . هما خجالت می کشید و اشکان هم یکه خورده بود چون از اون جایی که مشخص بود جز خودش تا حالا کسی زنشو نگاییده سختش بود که اونو بده به دست من . ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی