ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 16

عرفان همچنان به صحنه عملیات خیره مونده بود و با تعجب به محیط نگاه می کرد . پس از این که کیر سهیل از کس خواهرش  بیرون کشیده  شد جمعیت انگاری منتظر بودن که این لحظه با شکوه و تاریخی رو ببینن دیگه  همه شون رفتند و با خودشون مشغول شدن .. فقط یه صحنه توجه عرفانو به خودش جلب کرده یود این که سامان خان دست سلنا که عروسش بود و زن سمیر رو گرفته اونو به طرف خودش می کشوند . دختر امریکایی توی فکر بود و این حرکات براش تازگی داشت . هنوزم حس می کرد که پدر شوهرش با هاش شوخی داره با این که گوشه و کنار صحنه های زیادی رو دیده بود که فک و فامیلا در حال فک کردن یکدیگرند ولی هنوز باورش براش سخت بود . به نوعی همه این حرکات رو شوخی فرض می کرد .. ولی سمیر با تکون دادن سر یه اشاره ای بهش زد  و بهش گفت که بده .. زشته این قدر دیگه پدر شوهرشو اذیت نکنه .. ناز نکنه .. گوشه و کنار تخت و تشک بود و مبل و کاناپه .. می شد هر جایی یکی رو خوابوند و با هاش حال کرد .. البته همه اینا در قسمتی بود که به مراسم اصلی تولد سهیل و سارا آسیبی نرسونه . قرار شده بود که شرکت کنندگان که وقتی حسابی از حال کردن سیر شدن , هدیه تولد و در واقع از دواجو به این دو قلو ها بدن . عرفان همچنان مبهوت به جمعیت نگاه می مرد . کیرش دوباره می رفت جون بگیره . زن امریکایی همش می خواست خودشو از دست پدر زنش خلاص کنه . کمی سختش بود . ولی سامان کمی جدی تر شده بود . به سمت سینه های سلنا رفت .. زن دستشو گذاشته بود رو سینه هاش . هنوزباورش نمی شد که در این شرایط قرار داشته باشه . با این که سهیل و سارا و شرایط اونا رو دیده بود ولی بازم انتظار داشت که همه اینا یک خواب و خیال بوده باشه . تازه در همین شرایط در خارج از کشور کسی به زور زیر یکی دیگه قرار نمی کیره ولی سامان داشت  اونو به زور وادار می کرد که با اون سکس کنه . سمیر جریان رو برای زنش تعریف کره بود که نباید به خاطر این مسائل خودشو ناراحت کنه . ولی سلنا ازدواج کرده بود تا فقط متعلق به شوهرش باشه با اون سکس کنه . شنیده بود که ایرونی ها خیلی خونواده دوستن . برای کانون خانواده خیلی ارزش قائل میشن . اهل وفا و پای بند بودن به تعهدات خودشون هستند . هر چند این مسئله در بین جوامع و خانواده های امریکایی هم وجود داشت ولی اون از حالت و زیبایی روایط و پیوند خانوادگی ایرونی ها خیلی خوشش اومده بود ولی حالا حس می کرد اون چه که در داستانهای سکسی خونده یا در فیلمهای سکسی دیده داره سر خودش میاد . -سلنا دیگه داری حوصله منو سر می بری .. یه دستشو گذاشت زیر کمر عروسش و یه دست دیگه رو هم گذاشت زیر پاش و اونو خوابوند . تن و بدن لخت و تازه سلنا دیوونه اش کرده بود . حس کرد داره به آرزوش می رسه .همون چیزی که مدتها بود  انتظارشو می کشید . -دوستت دارم سلنا دوستت دارم . اونو رو زمین خوابوند و کیرشو گرفت سمت کس سلنا .. زن هنوز در شوک این حرکاتش بود و نمی تونست سر در بیاره که چی به چیه . -سلنا مگه تو نمی دونی ما اینجا واسه خودمون اصولی داریم . مگه سهیل و سا را رو ندیدی . زن متوجه بعضی حرفاش می شد و بعضی ها رو هم نمی فهمید ولی در کل حس  می کرد که پدر شوهرش چی داره میگه .. سمیر یه چشمکی به پدر زد و با اشاره دست متوجهش کردکه سینه های سلنا رو بمالونه .. سامان همین کارو هم کرد .. سلنا شل شده بود -آههههههههه .. اووووووووههههههه .. ددی .ددی .. ددییییییی .. اووووووهههههه .. سامان لباشو رو لبای غنچه ای و زیبای عروسش قرار داد .. و دستاش هم با سینه های اون مشغول بود . زن حس کرد که لحظه به لحظه داره بی حس تر میشه -وااااااااوووووو ... اوووووووههههه فک می .. فک می ... -چه عجله ای داری ! تازه که داشتی از زیر کیر من در می رفتی . .. -نوووووو....نوووووووو...-چی چی رو نو ...نویعنی هوس داری بکنمت ؟ یا این که دست از سرت بر دارم .. سلنا دستشو گذاشت زیر آلت پدر شوهرش و با  مالوندن بیضه هاش یه لذت خاصی به سامان داد .. -مثل این که کست می خاره و حسابی باید حالتو جا بیارم . حسابی خیس کردی . فقط باید امروز طوری تو رو آب بندی کنم که  بتونی راحت زیر کیر بقیه دور و بری ها هم  بخوابی و صفا بدی و صفا بکنی .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالیه مرسی

ایرانی گفت...

ممنونم داداش دلفین عزیزم شاد باشی ...ایرانی