ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 75

بچه های بد .. منو نا امید کردین . حالا باید با شما چیکار کنم . نمی تونم شما رو ببخشم . من خودم به سکس های متنوع  و کیر های متفرقه عادت کرده بودم . ولی با این حال دوست ندارم که شما بچه هام از راه به در شین . من می دونم دارم چیکار می کنم . ولی شما که اون زنا رو نمی شناسین و. این که از کجا اومدن و اون طرف چیکار می کردن . شاید ایدز داشته باشن .. با این حرفا داشتم خودمو گول می زدم از این که اگه یه وقتی با بچه هام سر این موضوع در گیری لفظی پیدا کردم بتونم یه جورایی حق به جانب باشم . خیلی ناراحت بودم . باید تلافی شو سرشون در می آوردم . باید کاری می کردم که اونا بفهمن یه من ماست چقدر روغن داره . لعنتی . چهار تا پسر جوون و تازه و کیر درست رو طوری توی چنگشون گرفته بودند که  از دستشون در نره . فقط محجوبه سنش به پسرای من می خورد . اون چهار تا حق مسلم من هستند . همون جوری که انرژی هسته ای حق مسلم ملت ماست و هرچی فراوونی و ابهت داریم از اونه . دیگه باید دست به کار می شدم . تا اونجایی که می دونستم اونا چند متر اون طرف تر از ما یه چهار واحده رو هم داشتند . طبقه اول تا چهارم به تر تیب از بزرگ به  کوچیک تقسیم می شد یعنی خونه نوروز خان که بیشتر به سایز من می خورد در طیقه دوم بود . باید با اونا در این مورد صحبت می کردم . ولی اونا با این که خارج رفته بودند و فر هنگشون بالا بود گاهی حرفای لاتی می زدند که  آدم چندشش می شد . یکی دوبار اونا رو دم در دیده بودم که داشتند سر نظافتچی محل داد می کشیدند و فحش های خوار مادر می دادند که چرا این جا رو خوب تمیز نمی کنه . ولی وقتی  نوروز با من حرف می زد و از نگاهش متوجه بودم که یه نظر خاصی نسبت به من داره کمی آروم تر نشون می داد و مودبانه تر . شاید خصلت اونا این طور بود که دو تا فرهنگو قاطی کرده بودند . خلاصه با ترس و لرز زنگ در خونه رو زدم .. خدا کنه خونه باشن . صدای یه مردی اومد -ببخشید من ارغوان هستم -ارغوان خانوم ؟ بفرمایید .. بفرمایید در خد متیم .. طوری با عجله درو برام باز کردند و عجله بیشتری هم برای ورود من به خونه داشتن که انگاری منتظر یه جنده بودن تا به اونا صفا بده . آخه از شانس من هر چهار تاشون با هم در همین طبقه دوم بودند . داشتم به این فکر می کردم که این مردا دیگه چه جور نسبتی با هم دارند . نریمان و نوروز و ناصر و نیما .. نریمان و نوروز که پدر و پسر بودند . ناصر دختر نریمانو داشت و نیما هم  شوهر دختر نوروز بود . نوروز دهنش آب افتاده بود . یه خورده به خودم رسیده بودم ولی لباسمو دیگه نتونستم عوض کنم .. کلی خوش و بش و چه عجب و صفا آوردین و از این حرفا بین ما رد و بدل شد .. -ببخشید نوروز خان من یه کار خصوصی با شما دارم . من و نوروز رفتیم اتاق بغلی . مونده بودم که چه جوری شروع کنم و بهش چی بگم . بگم که مادر و خواهر و همسر و دخترش توسط پسرای من دارن گاییده میشن ؟ یه دلبری کرده و تا رفت یه شربتی برام بیاره یکی از دگمه های بلوزمو باز کرده و حالت اونو به صورتی در آوردم که چاک سینه هامو نشون بده . و قسمتی از برجستگی اونو بندازه توی دید . این جوری می تونستم تا حدودی آتیششو بخوابونم . فرصت کم بود و باید می رفتم به اصل مطلب .. -نوروز خان من برای تر بیت فرزندانم زحمت زیادی کشیدم اونا جوونن .. -می دونم . شما هم از زندگی خیری ندیدین . می تونستین و می تونین از همسرتون جدا شین .. لعنتی باز می خواست مسئله رو به نفع خودش تموم کنه . اصلا این مردا رو جون به جونشون کنن همونی بودن که هستن .. -می خوام یه چیزی بهتون بگم باید قول بدین با آرامش و اون فکری که من دارم با جریان مقابله کنین .. بگو قول میدی -چی هست -تو قول بده ضرر نمی کنی . من جبران می کنم -باشه قول میدم -با کرشمه گفتم بگو جون تو -جون تو ارغوان جون .. اگه ادامه می دادم آب از لب و لوچه اش آویزون می شد . راستش چهار تا پسر من با چهار تا خانومای این مسکونی الان در خونه ما هستن .. برق از کله اش پرید .. -چیکار دارن اونجا .. مگه بچه های شما آرایشگرن -نه نوروز خان اونا پبرایشگرن .. آرایشگر کجا بود اونا هر چهار تاشون دانشجو هستن . -واضح تر بگین دارن چیکار می کنن . -روم نمیشه . .جسارته . روم به دیوار همون کاری که زن و شوهرا با هم می کنن . من خودم شاهد قضیه بودم .. -نههههههههه نفس کش .. قیمه قیمه شون می کنم . ننه شونو میگام -اوهوووووووووییییییی بی ادب نشو .. ننه پسرا که منم تو برو ننه اون زنا روبکن که تا کرم نداشته باشن دست به این کارا نمی زنن . اصلا کی گفته در جامعه ما به خاطر این خلافها همش باید یقه مرد ها رو بگیریم ؟.... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم داستانها عالی عالی بودن مرسی

ایرانی گفت...

متشکرم دلفین جان . شب خوبی داشته باشی ....ایرانی