ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 102

من و فرنود رفتیم به اتاق بغلی . از نگاهش آتیش می بارید . همون نگاهی که داشت آتیشم می زد . منم حس کردم  که شاید این آخرین گزینه ای باشه که بتونم در کنارش باشم . چون اگه می خواستم با اون باشم دلم می خواست همیشه باشم . نمی دونستم چرا خیلی زود دارم به اون گرایش پیدا می کنم . نه .. نه .. از من بعید بود . ولی با همه این انگیزه ای که منو به سوی اون می کشوند انتظار صداقت و بی ریایی رو از اون داشتم . هنوز هیچی بین ما اتفاق نیفتاده بود . ولی دیگه من مردا رو کاملا می شناختم . می تونستم  جزئیات نگاه و تمایلات اونا رو به وقتی  که به یه زن خیره میشن تشریح کنم . در نگاه او یه مختصر علاقه هم می دیدم . اگه اون بخواد به دستور مهرداد به سمت من بیاد . می دونستم حتما  شوهرم یه نقشه ای چیده و به این سادگی ها  مسئله رو عنوان نکرده . چی بهش گفته . یه حسی بهم می گفت که اگه فر نود در این اتاق لختم کنه و با هام ور بره و به مر حله فینال سکس برسونه بازم سر و کله اون دو نفر پیداشون نمیشه . شاید این چیزی بود که مهردا و فتانه می خواستند . نمی دونم چرا حالا دلم می خواست که حرفای فتانه در مورد این که داداشش منو دوست داره و به من علاقه منده راست باشه . دیگه اون وقت این فکر که اون با مهرداد دست به یکی کرده منو آزارم نمیده . به شدت ناراحت بودم و مضطرب . دستامو در همون حالت دقایقی پیش گرفته و خیلی آروم و در یه حالت نرمشی باهام ور می رفت . دلم می خواست خودمو بندازم توی بغلش . حس کنم اونم اینو به خوبی فهمیده بود . لباشو به لبام نزدیک کرد . اما من انگشتمو گذاشتم بین لبای خودم و اون .
-نه ..نه ... پسر خوب . داری به اوسا کارت خیانت می کنی ؟ مگه نمی دونی بوسیدن یک زن نامحرم گناهه .
-تو هم مگه نمی دونی این جور بی حجاب گشتن  تا بالای زانو بر هنه بودن حرامه و تحریک کردن مردای دیگه گناه بزرگیه . حالا که عمل تحریک صورت گرفت مسئولیت بزرگی به گردنت میفته ..؟ طناز من دوستت دارم . عاشقتم . از همون لحظه ای که دیدمت .
-منو دیدی یا عکسمو در کنار عکس خواهرت دیدی .
-چه فرقی می کنه ! همین حالاشم که تو رو می بینم حس می کنم که در انتخاب خودم اشتباه نکردم .
-ببینم در این مورد باید با مهرداد هماهنگی کنی که چه جوری می خوای منو داشته باشین . مثلا من می تونم روزای زوج در اختیار یه نفر باشم و روزای فرد در اختیار یه نفر دیگه . یعنی سه روز زن تو باشم و سه روز زن مهرداد . جمعه ها هم تعطیل بوده استراحت کنم . یا این که یه دوست پسر برای خودم بگیرم . این چه طوره . ! من شوهر دارم . الان مهرداد اگه بفهمه من و تو رابطه مون خیلی نزدیکه منو می کشه . اون غیرتیه . نه من نمی تونم قبول کنم . شما مردا خیلی هیزین . وقتی گلوتون پیش زنی گیر می کنه هیچی جلو دارتون نیست . هر جوری شده می خواین به خواسته تون برسین .
 -طناز من دوستت دارم . باور کن این طور نیست .
 -منو دوست داری .. اون قسمت از وجود منو که نمی بینی دوست داری یا تن منو که مردا عاشق هوس خودشونن . مهرداد منو قیمه قیمه ام می کنه .
-اگه این کارو نکنه چی ؟ اگه اون برای خوشبختی و رفاه و آرامش تو هر کاری انجام بده چی ؟
 -میشه بیشتر توضیح بدی
-چیزی نیست که توضیح بدم .
 بازم اومد طرف من . خواست منو ببوسه . اونو پس زدم . 
- تا به من نگی موضوع چیه و چه اتفاقی افتاده من میذارم همین جور در آتیش طناز بسوزی . خودت این آتیشو روشن کردی .. باید برای من موضوع رو بازش کنی . چیه اون تو رو اجیرت کرده که با من دوست شی و پاپوش درست کنی که از شر من خلاص شی ؟
-من که از خدامه این کارانجام بشه و اون وقت می تونم برای همیشه  تو رو داشته باشم.
 -من از مردای دو رو و حقه باز خوشم نمیاد . مردی که بخواد به زنی دروغ بگه  بهتره بره بمیره . به من دست نزن که من جیغ می کشم آبروتو می برم .
-سلاح شما زنا همش جیغ کشیدنه  .
 - جیغ من بد تر از هزار فریاده . طوری داد می کشم که ستونهای این مجتمع بلرزه و همه از خونه هاشون برین بیرون . راستشو بهم بگو قول میدم لوت ندم ..
 -باشه میگم فتانه به شرطی که ازم متنفر نشی . همه اینا به خاطر عشقیه که نسبت به تو دارم . دوستت دارم .
-نگو عشق .. شایدم یه نموره ای عشق وجود داشته باشه . ولی بگو عشق و هوس .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی