ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 108

حرکات زنم نشون می داد که  خیلی آروم تسلیم شده و دیگه دلش نمی خواد حرفی بر زبون بیاره . شاید هر چند دقیقه  در میون واسه این که نشون بده هنوزم حرف حرف اونه یه مانوری بده . بهترین راه مقابله  با یک زن در چنین شرایطی اینه که  یک مرد نشون بده که حق با اون زنه . بهش بگه که تو پیروز شدی تا این جوری کار خودشو پیش ببره . تا این جوری کاری کنه که اون زن غرور از دست رفته شو به دست بیاره . البته اون غروری که به خیال خودش از دست داده . در حالی که در این لحظات برای بیشتر مردا جز سکس و رابطه جنسی هیچ چیز دیگه ای نمی تونه ارزشمند باشه و یا در اون حد و اندازه ارزش داشته باشه . مهرام ترجیح داده بود که از سکس آروم استفاده کنه . با ملایمت دستاشو رسونده بود به سینه های زنم . همچنان به نرمی خودشو روی اون حرکت می داد . هنوز وضعیت اونا طوری بود که بیشتر قسمتهای بدن زنم مشخص نبود .  مهرام روی پشت بدنش چسبیده بود و من فقط می تونستم همینو ببینم   که دستاشو رسونده  به سینه هاش یا حس کنم که داره کیرشو داخل کس زن فریب خورده  و عاشق فریب خوردن حرکت میده .  مهرام یک بار دیگه به خواسته اش رسیده بود . اون آدمی که من شناخته بودم هدفهای والایی در سر می پروروند . حالا چه هدفی می تونست داشته باشه .  اون که علاقه ای به تشکیل خونواده و ازدواج نداشت . هیچوقت راضی به این نبود که همسر داشته باشه تا مانعی برای آزادیهای فردی یا لذتهایی شه که انگیره اصلی اون از زندگی بود . عشق هم که واسش مفهومی نداشت . شاید ادامه این فیلم انگیزه اونو نشون بده . شاید حرفی بزنه که مشخص شه هدف اون چیه . شاید هم بخواد تحریکش کنه تا  زنم با جلب رضایت من دوباره یک سری از املاک رو به نام خودش کنه . ولی در اون لحظات فقط داشت به همسرم که عبور از مرز سی سالگی رو یک کابوس می دونست نشون می داد که هنوز خواستنی ترینه . هنوز طالب داره .. هنوز می تونه کسی رو که در آن سوی آبها سکس و با دیگری بودن براش معنای خاصی نداشته و خیلی راحت با  زیبا رویان خوش اندام بوده به هیجان بیاره . پس از چند دقیقه ای که فتانه در حال لذت بردن بود بازم صداش در اومد ..
-ببینم این دفعه تا به کی موتور ت گرمه ؟ تا به کی می تونم امید وار باشم که نمیری و تنهام نمی ذاری ؟ تا به کی صداش از جایی در نمیاد ؟
-تو داری  با این حرفات تخم بد بینی رو در قلب خودت می کاری . به من میگی که بازم آمادگی اینو داری که خواسته یا ناخواسته از من اشتباهی ببینی .. .
 فتانه صداش می لرزید . لرزش صداش نه به خاطر کینه بود و نه به خاطر رنجی که از بی وفایی مهرام می کشید به خاطر هوسی بود که وجودشو به آتش کشیده و نمی خواست   که نزد مهرام احساس ضعف کنه ..
-این دفعه با دستای خودم خفه ات می کنم  اگرم نتونم می کشمت به هر شکلی که بتونم . نمی ذارم زنده بمونی و با احساسات من بازی کنی . نمی ذارم آب خوش از گلوت بره پایین .
روشو بر گردوند به طرف مهرام . مرد خودشو عقب کشید تا زنم بتونه راحت تر حرکت کنه و تغییر وضعیت بده . کیر مهرام به خوبی مشخص شده بود . فتانه کف دستشو گذاشته زیر قسمت انتهایی کیر مهرام اونجایی که آلت و بیضه می چسبن به هم . اول بیضه های مهرامو محکم در چنگ خودش گرفته و تا به حدی فشارش گرفت که  مهرام از درد فریاد می کشید . بعد به طرف بالا رفت  دستشو دور آلت  مهرام لول کرد . مهرام هنوز از درد به خود می پیچید . نمی دونست باید چیکار کنه .. نمی دونست فتانه چی در سرش داره .
-خواستم این یه تیکه رو داشته باشی و بفهمی که من با کسی شوخی ندارم . همون جوری که مهربونم خشن هم میشم .
 مهرام همچنان به خودش می پیجید ..
-تو که منو از کار انداختی . اون وقت چه جوری بخوام بهت نشون بدم که  تو رو می خوام .
 -نمی خوام فقط با این نشونم بدی . اگه  قراره این لعنتی رو به دیگران هم نشون بدی همون بهتر که دیگه وجود نداشته باشه .. دردت اومد ؟ اگه باهام خوب تا کنی دیگه این جوری نمیشه .
 نمی تونستم چهره مهرامو به خوبی ببینم  . می دونستم  که اون الان چی در سرش می گذره . شاید اومده بود یه جایی زهرشو بریزه . شاید اومده بود به من نشون بده که قدرت بر تره و می تونه بر من غلبه کنه . ولی کور خونده بود . یه آدم نمی تونه همیشه بازنده باشه . آدما اگه حتی همه چیزشونو  ببازن بازم برای بردن چیزای دیگه ای هم وجود داره . من حالا می تونم به بیتا بیشتر امید وار باشم . ولی از خودم داره  بدم میاد . یعنی عشق من به اون زن در همین حد باید باشه که منتظر می موندم زنم آخرین ضربه شو بهم می زد ؟ صبر من تا به کی باید می بود ؟ فتانه کیر مهرامو آروم آروم رسوند به دهنش . حالا با اشتها و لذت داشت ساکش می زد .  به جایی رسیده بود که می تونست  به مهرام بگه که من فدایی تو هستم . من در تو فنا میشم . مهرام سرشو فقط به علامت هیهات هیهات از این سمت به اون سمت تکون می داد و چون سرش بالاتر از بدن فتانه قرار داشت زنم این حرکاتشو نمی دید . نشون می داد که مرد ازرفتار اولیه زنم ناراضیه و احتمالا یه فکرایی توی سرش داره که یه جورایی حقارت خودشو جبران کنه . ولی فتانه دست بر دار نبود . پس از دقایقی دستشو گذاشت رو سینه مهرام و اونو به سمت عقب هلش داد و این بار این زنم بود که خودشو روی اون استوار کرد . فتانه هر وقت می خواست عشق و شیطنت خودشو بهم نشون بده دوتا دستاشو به دو طرف صورتم می ذاشت و مثل آدمی که با یه بچه حرف می زنه و نازش می کنه محبت خودشو نشون می داد و کاری می کرد که من نهایت لذت رو ببرم . البته  اولش با درد همراه بود . دو تا لپامو می کشید . همین کارو هم داشت با مهرام انجام می داد .
 -عزیزم عزیزم .  پسر خوب عاشق .. باید یک بار دیگه خودت رو نشون بدی ..  خیلی سخته آدم گمشده شو پیدا کرده باشه و بعد این حس درش به وجود بیاد که بازم گمش کرده .
 این بار فتانه رو کیر مهرام نشست .. 
 -بالاخره رضایت دادی که تمومش کنی فتانه؟
 -نه هنوز عشق من . فکر نکن همه چی تموم شده . من تازه شروعش کردم .
 کون فتانه رو درشت تر و تپل تر از همیشه می دیدم . شاید حالت قرار گیری اون  کونشو به این صورت نشون می داد . نههههه انگار دوربین و فیلم هم نقطه ضعف منو می دونست و این بار خیلی واضح و روشن تر از فیلمهای پورنو می دیدم که که چه جوری خیسی های هوس زنم روی کیر مهرام نشسته و لحظه به لحظه داره بیشتر میشه .
-عشق من اگه فکر می کنی همه چی تموم شده باید بگم اونی که تموم شده قهر من و توست ..
 و یک بار دیگه لبخند تلخی گوشه لبا م نقش بست و با خودم خطاب  به فتانه گفتم برای من تو دیگه تموم شدی . در واقع مدتها پیش باید تمومش می کردم . ولی شاید که بازی سرنوشت منو تا به این جا رسونده باشه که بتونم خیلی راحت برای آینده خودم تصمیم بگیرم .  نیروهای متضادی در درون من  در حال جنگیدن بودند . می خواستم سرمو بر گردونم و ادامه فیلم رو نبینم . ولی با خودم گفتم که باید جنگید . مبارزه کرد .. باید سر پا ایستاد . بذار شاهد جنگ درونم باشم و برم به کمک روشنی ها .. سپیدی ها .. بگم که نور پیروزه .. داشتم خرد می شدم .. همیشه فکر می کردم این آخرین شکستمه .. زیر لب واژه بیتا رو زمزمه می کردم .. در آغوشش بودم درآغوشم بود و تا به حدی هم پیشروی کرده بودم حالا می تونستم خیلی راحت تر در راهی که انتخاب کرده بودم گام بر دارم. نمی خواستم نسبت به فتانه کینه ای داشته باشم ولی اون باید به اون چیزی که حقش بود می رسید . اگه نمی تونست خودشو پای بند قرار داد های اجتماعی کنه  بیجا کرده بود که با من از دواج کرده بود . در اون لحظات بیشترین چیزی که فکرمو به خودش مشغول کرده بود این بود که زود تر از این فضا خلاص شم و برای پیروزی خودم بجنگم . کام شیرین هوس رو بر زن کثیفم تلخ کنم . اجازه ندم که فکر کنه بر من پیروز شده . اجازه ندم که که فکر کنه به خواسته های کثیفش رسیده . حالا می تونستم صدای خنده هاشو بشنوم ..
 مهرام : باورم نمیشه که یک بار دیگه به دستت آورده باشم ..
فتانه : منم باورم نمیشه یک بار دیگه این حسو داشته باشم که جز من و تو کس دیگه ای در این دنیا وجود نداشته باشه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی