ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 68

شاهرخ مدام سعی داشت حرفو بکشونه به اندامهای متفرقه  بدن . این که مثلا واسه چی اومدم پیش شیرین . از اون چه انتظاری دارم . دوست دارم کجام لاغر تر شه . کجا اگه بر جسته تر باشه بهتره و از این حرفا .
-ببینم شاهرخ خان شما می خوای لاغر شی یا  من ؟
 با این که خیلی آروم صحبت می کردم ولی از اون جلو شیرین که در حال رانندگی بود به حرف اومد و گفت آتنا راست میگه چقدر سر به سرش میذاری . مگه نمی دونی زنا به دو چیز خیلی حساسن ؟ یکی این که همش از یه نقطه از بدنشون ایراد بگیری و هم این که در مورد سنشون بپرسی . تازه درسته که آتنا چند کیلو اضافه وزن داره ولی همون خیلی جذاب و تپلش کرده و یه ویژگی بهش داده که در خیلی از زنا نیست . توی دلم گفتم شما ها نمی دونین که چه کون آب خورده ای دارم . به بر کت همین آبها بوده که یه هندونه گنده و رسیده وسط بدنم قرار داره که همه مردا تا چششون بهش میفته دوست دارن کارد خودشونو فرو کنن داخل . از اون هندونه های به شرط چاقو دارم . -کجا داریم میریم شیرین جون .
 -داریم محور زمانو می شکافیم .
-این جا که محور مکانه .
-آره عزیز دل . مثل این که یادت رفته من و تو شوهر داریم و داریم با دو تا جوون خوش تیپ و با فرهنگ دور می زنیم . وقتی که حس کنیم ما هم مجردیم داریم زمانو می بریم به عقب .
-یعنی در راستای  منفی داریم حرکت می کنیم ؟
 -در اون راستا ولی مثبت .. زندگی دلپذیر می شود .
 شاهرخ می خواست خودشو توی دلم جا کنه . حالا دیگه صداشو آورده بود بالا تر .
 -تجربه خانومای شوهر دار اونا رو فهیم تر و دانا تر از دخترای مجرد ساخته . حبیب : راست میگی شاهرخ جون . اونا یعنی دخترای بی شوهرخیلی بچه ننه بازی در میارن . خودشونو لوس می کنن . یه حرکاتی انجام میدن که انگاری ما پسرا آفریده شدیم با هر کی که دوست میشیم از دواج کنیم . البته اونا انتظار دارن که برای همیشه مال خودشون باشیم . برای همینه که من ترجیح میدم با زنای شوهر دار دوست شم .. شیرین : ای ناقلا .. اون وقت یه انتظاراتی رو که از  دخترای مجرد داری می تونی از زنای متاهل داشته باشی ؟
 -اتفاقا اونا بهتر و بی درد سر تر می تونن انتظارات  مردا و دوست پسراشونو یعنی ما رو بر آورده کنن .
-خیلی شیطونی . این جوری که مشخصه به اندازه کافی تجربه دوست شدن و استفاده ار وجودشونو داری .
 -نه زیاد . من پسر خوب و سر به زیری هستم
. -آره جون خودت .
 تلفن شیرین زنگ خورد.
 -هیس پسرا حرف نباشه شوهرمه ..
 -الو عزیزم . عشق من چه طوری . منم دلم برات تنگ شده .. کی میام خونه ؟ زندگی خرج داره دیگه . الان هم دارم میرم خونه یکی و اونو همون جا ورزشش بدم . ...باشه چشم خودمو خسته نمی کنم تا شب که میام خونه جون داشته باشم و همونی باشم که تو می خوای . شما مردا همش فکرتون رو یه چیز دور می زنه .. خداحافظ ...  
شاهرخ : این یکی رو راست میگی شیرین ! چیکار کنیم ! از بس بهمون سخت می گیرن که دیگه مجبوریم .. وقتی به یه لیوان آب خنک می رسیم به خودمون میگیم تا بخار نشه تا یکی دیگه اونو نخورده بخوریمش و رفع تشنگی کنیم .
شیرین : آهای پسر اگه این آب یخی که تو میگی آب جوش باشه و لب و دهنتو بسوزونه چی ؟!
 -حاضرم خاکسترم کنه . ولی خب آدم باید از چشمه های مختلف آب بخوره تا استخون بندیش محکم تر شه .
 -یادت باشه آدما گوشت هم دارن ..
 دست حبیبو می دیدم که رو پاهای شیرین قرار گرفته .
شاهرخ : شیرین جون برنامه شماره 2 رو پیاده می کنیم ؟
 -به نظرت دیر نشده ؟
 -خب زندگی خرج داره و اضافه کاری می کنی می ریزی به جیب شوهرت .
 -اون به پول  من نیازی نداره . همون که زیاد کاری به کارش ندارم و می تونم گلیممو از آب بیرون بکشم واسش باارزشه .
-برای همه مون بهتره .
 می دونستم منظور شاهرخ چیه . یعنی من و شاهرخ با هم حال کنیم و حبیب و شیرین با هم . اما نمی دونستم منظور از بر نامه شماره 2 چیه . دیگه چیزی هم نپرسیدم تا این که جلو یکی  از ساختمونا پیاده شدیم و رفتیم به طبقه سوم آپار تمانی که یه هفتاد هشتاد متری زیر بناش بود .این همون بر نامه شماره دو بود .  این خونه مال شیرین بود که شوهرش فکر می کرد اونو داده اجاره . در حالی که شیرین نیازی به اجاره دادن اون نداشت ولی در عوض اون و شاهرخ  هر وقت دوست داشتند میومدن اینجا و با هم خلوت می کردند وازوجود هم  لذت می بردند .
-چطوره آتنا خوشت میاد ؟ من نمی دونم چرا با این که هنوز یه روز نمیشه که باهات آشنا شدم ولی حس می کنم که خیلی وقته می شناسمت .
 -منم همین طور شیرین جون ..
پسرا رفته بودن یه گوشه ای وداشتن با هم حرف می زدن .
 -شیرین جون ما زنا نباید کاری کنیم که مردا فکر کنن خیلی راحت می تونن ما رو به دست بیارن و هر کاری که دلشون می خواد انجام بدن.
 -عزیز دلم حق با توست ولی چیکار میشه کرد . تازه  اونا که تنها مردای زندگی ما نیستند . من شوهرمو خیلی دوست دارم و بهش احترام میذارم ولی تا تنوع نباشه و عشق و حالی نکنم که خستگی روزانه رو از تنم در کنه اگه برم خونه برج زهر مار میشم . زندگی که نباید یکنواخت باشه . . ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ایرانی گفت...

با درود به دوست گلم .. من چه جوری بیام به اون جایی که آدرسشو ندارم .. اسم می نویسم نمیاد .. با درود ...ایرانی