ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 68

خلاصه روز ما قبل آخرو دیگه دسته جمعی رفتیم واسه آخرین حال کردنامون . دیگه یک سالن خیلی بزرگ رو در بست مال خودمون کرده بودیم . ازشون خواستیم که دسته جمعی با شیم . چه حالی می داد ! حالا نمی دونستم اونا اهل بر نامه هایی بودن که  می خواستن ماساژ بدن یا ماساژور هایی بودن که اهل بر نامه بودن . که البته این دومی بیشتر با عقل جور در میومد . برام فرقی نمی کرد . خوشبختانه از تیپ های شرقی نبودند و از همون اول هم طی کرده بودم که اگه یه مرد تایلندی میون اونا بود اونو به سمت من نفرستین که از این بازیها خوشم نمیاد .  ولی عجب زنهای با حالی هم بودن . یکی از یکی خوشگل تر و خوش اندام تر . با اندامی کشیده بدنی یکدست . مردا هم همین طور . خیلی خوش تیپ و خوش اندام بودند . روی تخت ماساژ دراز کشیدیم . یک در میون زن و مرد کنار هم قرار گرفتیم . هرچند همه به خوبی همدیگه رو می دیدیم ولی یک طرف من پریزاد قرار داشت و سمت دیگه من کیوان بود . یعنی اونا می تونستن وضع و حالت منو  به خوبی زیر نظر داشته باشن . ولی از اون جایی که بار ها و بار ها شاهد و ناظر سکس هم بودیم دیگه بی خیال این حرفا بودیم . تمام اون مردا واسم یه تازگی خاصی داشتن . فرقی هم نمی کرد که کدومشون منو بمالونن و با من حال کنن . چون نمی تونستم بگم که میون اونا چه کسی با حال تر و خوش تیپ و خوش اندام تر از بقیه هست . ما زنا و مردا کاملا لخت شده بویم البته فقط یه شورت پامون بود و روی تخت ماساژ دراز کشیده و منتظر شروع کار بودیم . واقعا زمان چه زود گذشته بود . فکر کنم درست هفته پیش در چنین لحظاتی بود که من در چنین شرایطی منتظر شی میل بودم تا کیرشو بکنه توی کسم و با هام حال کنه تا این جوری بتونم خودمو قانع کنم که مرتکب خیانتی نشدم . ولی همون کیر کارمو ساخت . به من لذت بردن از دیگری رو یاد و عادت داد و همون سبب شد که تابو ها رو بشکنم و اصلا خود اون کار هم نوعی تابو شکنی بود .. کمی روغن مخصوص  رو بدنمون ریختند و کار شروع شد . دستاهای پت و پهن مرد رو بدنم قرار گرفت . اولش دوست داشتم سریع به اصل مطلب بپر دازه ولی وقتی که دستای قوی اونو دیدم که داره درد و خستگی منو می چینه و خون رو در تمام نقاط بدنم به جریان میندازه دیگه دوست داشتم در همون حالت  بخوابم و اونو بذارم به حال خودش که هر کاری رو دوست داره با هام انجام بده . یه چیزایی به زبون انگلیسی می گفتند که حالیم نمی شد . واقعا عجب خنگ هایی بودن .  حتی اونی هم که داشت منو می مالوند داشت یه چیزایی می گفت ..
-هی آقاهه کارت رو بکن . من حالیم نمیشه چی داری میگی . فقط همینو می دونیم که وقت نداریم . دستات کار کنه و بعدا یه چیز دیگه ات هم  باید کار کنه .. .. اووووووففففففف .. یه تیکه حوله کوچولویی رو که روی کونم انداخته بود اونو بر داشت تا راحت تر بتونه بر جستگیهای اونو زیر دستاش داشته باشه .. حالت چنگ گرفتن هاش طوری بود که با هر فشار دستش از لذت و خوشی و خماری زیاد چشام بسته می شد . چه حال و هوایی ! فقط عشق خوابیدن به سرم زده بود . اصلا فکر رفتن  و تموم شدن این لحظات رو به خودم راه نمی دادم . پنج دقیقه ای رو با شونه ها و کمرم ور رفت . بعد اومد رو پا هام و بعدش هم رو باسنم . با این که تکنیک مالوندنها به همون سبکی بود که شی میل ها رو من پیاده کرده بودند ولی این یکی قدرتمندانه تر بود و لذت بیشتری هم می داد . شایدهم این انتظار و داشتم که در نهایت می تونم با کیر مردونه حال کنم از همون اول دلگرم بودم ولی در این که مردا در این زمینه از زنا قوی ترن شکی نیست . دو تا برش کونمو با یه حالتی این طرف و اون طرف می کرد که انتهای هر کدوم به طرف داخل با لبه های کسم تماس داشت و تصور این که تا دقایقی دیگه از همین مسیر یه کیر دیگه باید بره توی کسم منو به هیجان آورده و اون دور و برو خیسش می کرد . اصلا خجالت نمی کشیدم که هیچ , چند بار خودم دستامو گذاشتم روی کونم و اونا رو بازشون کردم تا اون ماساژوره ببینه با کی و چی طرفه . البته شورت پام بود ولی اسمش شورت بود . یه نخ نازکی بود که از پشت روی درزکونمو پوشش می داد که قالب کوسمو درسته نشون می داد و می دونستم که دل اون یا رو رو برده . کیوان یه نیم نگاهی به طرف من داشته آخرش به حرف اومده گفت
 -پریسا خیلی داغ و تشنه نشون میدی . از همین جا دارم خسیی کستو می بینم  از کناره های کس قشنگت روی بر جستگیهای کناری باسنت نشسته . خیلی حال میده  . دلم می خواد خودم پاشم و بی کاندوم بکنم توی کست .
-تو به اندازه کافی منو کردی . به فکر اون خانوم خوشگله ای باش که بالا سرت وایساده  و تا چند لحظه دیگه بهت حال میده .
مهدیس و مهیار هم کنار هم بودند و این زن و شوهر هم چششون به هم بود و بیشتر دوست داشتن ببینن که عکس العمل همسرشون از این که یه غریبه داره اونا رو ماساژ میده چیه و تا دقایقی دیگه اونا هم باید شاهد سکس همسرشون با یه بیگانه می بودند ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی