ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 69

پریزاد : پریسا ! قبل از ماساژ که سرمو بالا گرفتم یه نگاهی به همه انداختم میون مردا و زنا باسن تو از همه خوش نقش تر و بر جسته تر نشون می داد .
-یعنی تو به وجود خواهرت یعنی کون خواهرت افتخار می کنی ؟ فعلا حالتو بکن ..  
این مردا خیلی با حال تر از شی میل ها ما ساژ می دادند . یک طرف کونمو که می مالوندن و کف دستشونو  ار پایین به طرف بالای کون می کشیدن بلافاصله اون قسمت از برش کون میومد به طرف پایین و کناره ها , دوباره می فرستادش بالا . یه نگاهی به پریزاد انداختم تا ببینم شرایط اون چه طوره و از مالونده شدن اون توسط مردی که داره مالشش میده لذت ببرم . البته از دیدن مالیده شدنش . اووووووفففففف .. شورت خواهرم یه نموره ای پهن تر از شورت من بود . اون مرد شورتشو خیلی آروم از پاش در آورد . پریزاد دستاشو گذاشت زیر سرش و با یه لبخند چشاشو بست . من که راستش چیزی که بشه بهش گفت شورت پام نبود . ولی دلم می خواست بگم همونو هم زود تر از پام در آره تا احساس هیچ فاصله ای با اونی که کیرش تا یه ساعت دیگه میره توی کونم نکنم . طرف منم شورتمو از پام در آورد . دو تا دستاشو گذاشت بالای رون پام و دو طرف اونو به سمت بیرون فشارش داد تا لاپام باز تر شه ..  دستکش سفیدشو که همون اول در آورده بود . فکر کنم هیجان زده شده بود . شایدم فهمید که ما ایرانی هستیم و خیلی بهداشتی هستیم . کسمون همه تمیز و خوشبو حتی خوش طعم بود و اصلا تمام بدنمون عطر و بوی خوشی داشت . به خودمون خیلی رسیده بودیم تا این آقایون بدشون نیاد و اتفاقا هم اونا خیلی خوش عطر بودند و فضای اونجا هم فضای هوس انگیزی بود . درسته که اونا تایلندی نبودند ولی با ترانه های ملایمی که خیلی به آدم آرامش می بخشید شکوه این لحظه ها رو بیشتر حس می کردیم . دو طرف کمر و پهلوهای منو به خوبی می مالوند .. حسابی گرم افتاده بودم . اولین نفری بودم که طافبازم شدم . حالا خیلی راحت می تونست کسمو ببینه . ولی خیلی خونسرد داشت باهاش بر خورد می کرد . چند بار خونسردانه دستشو گذاشت رو سینه هام . به چند طرف اونو می گردوند . به چشاش نگاه کردم دوست داشتم برق هوسو در اون چشای خوشرنگ آبی می دیدم . انگار بیشتر مردای اینجا چش آبی بودن .
 پریزاد : درچه حالی !
 -خیلی خوشم میاد پریزاد .. سینه هامو وقتی چنگش می گیره حس می کنم خیلی سنگینم . دلم می خواد لباشو بندازه رو اون سینه ها میکش بزنه و سبکش کنه .
حالا دستاشو به نرمی رو بدنم می گردوند .. رسید به کسم .  اول بالای کسمو چنگش گرفت بعد یواش یواش اومد به قسمتای پایین تر .. کشاله های رونمو به  دو طرف بازشون کرد  . یعنی این می خواد لاپامو باز کنه و کیرشو بکنه توی کسم  ؟ خیلی حشری شده بودم . نزدیک بود خودم شلوارشو بکشم پایین و کیرشو ساک بزنم . اون داشت  فریاد منو در می آورد . انگشتاشو رو مغز کسم حس می کردم . کسم داغ داغ شده بود . کیر شق شده مرد به شلوارش فشار آورده اونو داده بو د جلو تر .. بی حس شده بودم . می دونستم از حرفام چیزی حالیش نمیشه ولی منم باید یه  جورایی خودمو تخلیه می کردم .
 -درش بیار .. درش بیار . من برات درش بیارم ؟
کیوان :پریسا خیلی حشری شدی . به اندازه کافی که غریب و آشنا با هات حال کرده از این خوان نعمت بهر ه مند شدند.
-کیوان حرف دهنت رو بفهم . این جا همه به نوعی از سکسشون لذت بردند . تازه تو قبل از من بر نامه داشتی .. -جنبه شوخی رو داشته باش .
-ولی اگه جلو شو نگیرم جدی میبشه ....
 کف دست اون مرد رفته بود روی کسم . لبه ها شو به دو طرف باز می کرد .. دستشو می کشید اون وسط .. اون طرف پریزاد سرشو بالا گرفته بود . دستشو گذاشته بود رو شورت طرف خودش اونو آروم پایین کشیده .. کیرشو به نرمی گذاشت توی دهنش . به دیدن این صحنه منم هوس کردم هر چه زود تر کیر ماساژور خودمو ببینم .. ولی اون دیگه خیلی تسلیم من نشون می داد . چون در لحظه ای که تصورشو نمی کردم سرشو گذاشت لای پام و زبونشو در آورد .  در سمت دیگه منم کیر کیوان رفته بود توی دهن زن .. دیگه حالی واسم نمونده بود که سرمو بالاتر بگیرم و یه نگاهی به پریناز و مهدیس و مهیار و شهاب و دامون بندازم . ولی صدای ناله هاشونو می شنیدم . واقعا این ماساژخونه رو تبدیل کرده بودیم به یک جنده خونه تمام عیار ولی با کلاس و تر و تمیز . کسمو محکم پرت می کردم به سمت صورت اون مرد خوش قیافه و خوش پوست .. کناره های چوچوله مو می داد بالا از همون پایین میذاشت توی دهنش  می کشید به طرف بالا و بعد از نو شرع می کرد این کارو طوری با سرعت انجام می داد که دلم می رفت .
-بخور کسمو .. خیسی اونو بخور . نوش جونت .. حالشو ببر . همش مال تو .. منو دوباره به حالت دمر بر گردوند .  دست از سر کون من بر نمی داشت . کف دستشو از پشت  می کشید روی کونم . دوطرفشو باز کرده سرشو فرو برده بود لاش .. جووووووووون کسسسسسسم .. لیسش بزن .. چون دمر کرده بودم  سمت چپم پریزادو می دیدم و سمت راستم کیوانو .. هر کی دیگه به حال خودش بود ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی