ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 95

صدای نفسهای سینا و آه کشیدنهای اون خواهره رو دلیر تر کرده بود . ساناز به بهانه و حالت ماساژ همچنان کف دستشو دور کیر سینا لول کرده نگه داشته و از ته بیضه به طرف جلو حرکتش می داد ..
 -داداش وقت ماساژ همه بدن آدم نرمش می خواد دیگه .
 یه دست تر و تازه .. دست کسی که تا به حال دست بیگانه ای بهش نرسیده بود و با مردی رابطه نداشت سینا روهیجان زده اش کرده بود . یه حس خوب .. حس تازه .. سکس تازه .. دختری که فقط اونو دوست داشت و در پی این نبود که با غریبه ها حال کنه . دختری که عاشق برادرش بود . سینا هوس داشت ولی می ترسید . با این که دوست نداشت زندگی خواهرشو خراب کنه ولی اسیر لحظه ها شده بود . یه خوبی می دونست که ساناز به خاطر مالش نیست که اومده طرف اون . حرارت بدنش و نوک سینه های تیز و التهاب وجود و خماری چشاش از هوس فوق العاده شدید خواهرش می گفت .
-ساناز پس گفتی که تمام قسمتهای بدن آدم ماساژمی خواد ؟
-آره همین طوره ..
 -اوووووفففففف اگه این طور باشه پس من بهت بد هکارم .
-باشه بعدا میدی ما که با هم این حرفا رو نداریم ...
 جمله باشه بعدا میدی ساناز سینا رو به این فکر فرو برد که می تونه دست به کار شه . الان بهترین موقعیتی بود که   با التهابشون به آغوش هوس پناه ببرند . گناهی شیرین در کنار عشق و علاقه ای پاک . سینا که از هوس زیاد چشاشو بسته بود یه لحظه بازشون کرد تا به خواهرش نگاه کنه . سر ساناز متوجه کیر اون بود . چشاشو نمی تونست ببینه ولی حس می کرد که به چه لذتی به کیرش خیره شده .. 
-ساناز . خواهرم ..
دختر سرشو بلند  کرد .
-چیه سینا  . محکم فشارش می گیرم ؟ نرم تر بکنم ..
 نگاه سینا همچنان به چشای خواهرش خیره مونده بود . دو تایی شون چش تو چش هم دوخته بودند . لبای ساناز شل شده بود . گونه هاش کاملا سرخ شده حتی حس کرد که اون قدر بی حس شده که دوست داره خودشو بندازه توی بغل سینا و بهش بگه هر کاری که دوست داره می تونه با هاش انجام بده . می تونه اونو زن خودش بکنه . واسش اصلا اهمیتی نداشت . می خواست که سینا  حکم شوهرشو پیدا کنه . بیش از حد رویایی شده بود . سینا به این حس اون کاملا پی برده بود .  مونده بود چیکار کنه . نیازی که اون و سانازو به هم پیوند می داد هر لحظه شعله ور تر شده آتش به خر من وجودشون انداخته بود ..سینا دستشو گذاشت رو اون دست خواهرش که دور کیرش لول شده و اونو آروم از کیرش جدا کرد . حالا خودش کف دستشو گذاشت روی کس خواهرش ..
 -نهههههه نههههههه سینا .. می خوای بدهی خودت رو بدی ؟
 -چیه سارا زوده ؟
 -نههههه نهههههه می خوام بگم خیلی دیره . ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست ..
 -ولی من ما هیگیر نیستم . ماهی بذار توی آب بمونه .  یه داداش نمی تونه ماهیگیر خواهرش باشه ..
 -ولی اگه اون ماهی خودش بخواد توی تور داداشش بیفته چی ؟
-و اگه داداشه آزادش کنه ؟
-و اگه خواهره نخواد آزاد شه ؟
-اوخخخخخخ فدای تو ماهی کوچولوی خوشگلم بشم ..
 دو تایی شون کاملا حس می کردن که از هم چی می خوان ؟  عشق و هوس وجود سانازو به آتش کشیده بود و سینا هم تا حدودی همین احساس رو داشت ولی  مثل ساناز رویایی نبود . دختر بیچاره اولین تجربه سکس زندگیش بود . اونم با یک پسر هم خون .. .. از یک پدر و مادر . منتظر حرکتی از سوی سینا بود .. سینا دست سانازو به سمت خودش کشید . اون زیر قرار داشت و یه لحظه سارا خود به خود افتاد روش .لبای دو تاشون به هم جفت شد .. دستای برادر دور کمر خواهر حلقه شده بود و با حرکات سریع مالش , کمرشو غرق نوازش کرده سینه هاشو می مالید .  به حرکت لباش رو لبای ساناز هم سرعت داده بود ..
-نهههههه سینا .. سینا .. همه جاتو همه جای تنتو می خوام .. فشارم بگیر .. منو تو بغلت فشار بگیر . بذار تمام بدنت با تمام بدنم تماس داشته باشه . دوستت دارم . داداش عاشقتم . فدات میشم . مال منی . بگو مال منی . بگو تو هم فقط منو دوستم داری . خیلی وقته که منتظر این لحظاتم . که منو تو بغلت فشار بگیری . به دختر دیگه ای فکر نکنی  . هر چی که دوست داری از من بخوای . هیجان .. عشق .. هوس .. می خوای ؟ آره ؟ بگو .. بگو تو هم مثل من فکر می کنی . بگو تو هم مث من عاشقی . مث من هوس داری .  نه می دونم تو مث من نیستی . تو همش داری از دخترای دیگه میگی . خب منم یه دختر . یه دختر مث دخترای دیگه . ارزش اونا رو ندارم واست ؟ تو که منو می شناسی . دست هیچ پسر دیگه ای جز خودتو به  من نرسیده . فقط تو رو می خوام و عاشق توام . این واست مهم نیست ؟ اون وقت تو دلمو میشکونی ..  رو هر دختر خوشگلی که می بینی انگشت می ذاری  . سینا گذاشت که  خواهرش هر چی که می خواد بگه و دلشو خالی کنه . اون فقط بدن سانازو می بوسید .. به سینه هاش دست می زد ..
-بذارش تو دهنم . نوک سینه هاتو میگم .
-همش مال تو . هرچی بخوای بهت میدم . در بست در اختیارتم . هر چیزی رو که یه مرد از زنش می خواد من به تو میدم . من دختر شجاعی هستم . باورم نمیشه . منو ببوس .. نه حالا دوست داری سینه هامو بخوری . آخخخخخخخ .. دارم آتیش می گیرم . می سوزم .. ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی