ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو, گل دیگران 6

ویدا لباشو همچنان گاز می گرفت . داغی هوس و حرکات موجی اون در تمام بدنش نشسته بود . 
-رامین خوابت برد ؟ پاشو من می خوام . من هنوز هوس دارم .. دیوونه . صبح که نباید بری سر کار . خودت رو واسه مردم هلاک می کنی  وقتی که به خودت و من می رسی نا نداری . نا سلامتی حالا شب اول ازدواجته ..
-ویدا بقیه رو بذار فردا . وقت و ساعتو که از دست ما نگرفتن . 
-من دلم می خوا د امشب یک شب رویایی و به یاد موندنی برای هر دوی ما باشه 
-عزیزم هست . به یاد ماندنی هست ..
 -نه نیست ..
-اگه  منو خسته کنی و نذاری خوب بخوابم به یاد  ماندنی نمیشه .
-اگه خوب سر حالم نکنی اون وقت به تو اجازه نمیدم که پرونده های معاملاتی رو که آوردیش خونه انجام بدی . به من ربطی نداره که تو به کسی از این مشتریا قول دادی یا نه . تو باید به اون قولی که به من دادی وفادار بمونی به من برسی .
 ولی اون جوری که ویدا انتظار داشت نشد .. با این حال صبح زود تر از شوهره از خواب بیدار شد .. آروم آروم رفت سمت کیر رامین و اونو گذاشت توی دهنش . رامین که به خوابی عمیق فرو رفته بود با این حرکت ویدا آروم آروم چشاشو باز کرد . برای چند ثانیه ای نمی دونست که چه اتفاقی افتاده و این جا چیکار می کنه . خلاصه دو تایی شون از لحظات اول ازدواج لذت می بردند ولی شرایط اونی نبود که ویدا می خواست . اون یه لذت زیاد همراه با احساساتی شاعرانه و دنیایی عاشقانه رو ترجیح می داد.
 - ویدا جون من دلم می خواد رو پاهای خودم وایسم . می خوام محتاج کسی نباشم . درسته خونواده هامون دستشون به دهنشون  می رسه و لی پدرامون زحمت کشیدن بی خوابی کشیدن و  بار این حمت و بی خوابی هنوز رو دوششونه .  من باید از اونا یاد بگیرم ..
 -اصلا نمی فهمم چی داری میگی واین چیزایی که داری میگی چه ربطی به زحمات پدران و این چیزا داره . زن و همسر داری به جای خود و کار و کاسبی هم به جای خود . مگه غیر اینه که ساعات کار اداری 8 ساعته . حالا میگیم دو ساعت هم بیشتر .. این آقا جناب یعنی حضرت آقا اگه دست خودشون باشه میگه نخوابم و کار کنم . آدم ندیدم این قدر عقده ریاست داشته باشه .
-ویدا جونم قربون شکل ماهت برم . من قبول دارم که باید لذت ببریم و از این  دقایق هم نهایت استفاده رو بکنیم ولی نباید کاری کنیم که لذت ما رو ببره .
 - وای قربون  شوهر شاعرم برم که چه قشنگ با کلمات بازی می کنه ! همینا رو بیا با چهار تا حرف قشنگ به زنت بزن که اون خوش به حالش بشه .
-خیلی گیر میدی عزیزم .
 -ببینم  غذا چی دوست داری ..
 -هرچی که تو درست کنی می خورم ..
-می دونم قرمه سبزی خیلی دوست داری . امروز برات همینو درستش می کنم که کیف کنی . انگشتاتو بلیسی و بگی چه زن کد بانویی دارم .
-اون وقت چی ازم دستمزد می خوای ؟ کار مزد ت چیه ؟
 -اوووووووهههههههه حالا این قدر خودت رو نگیر .. می خوای بگی به جاش می خوای کیر ت رو به من بدی ؟ خیلی دلت بخواد که خودمو در اختیارت بذارم .
 -یعنی ویدا من عمری رو باید با کل کل کردنای تو سر کنم ؟ ..
ویدا لجش گرفته بود و نزدیک بود به عنوان شوخی و این که چیزی برای گفتن داشته باشه به شوهرش بگه که پس برو بمیر که فوری زیپ دهنشو کشید .
 -عزیزم یادت باشه که ماه عسل هم نرفتیم ..
 -این دیگه چه رسمیه . هرجا که روی آسمان همین رنگه .. درسته که مابه ماه عسل نرفتیم ولی ماه عسل که می تونه بیاد به خونه ما
-چه بامزه شدی عزیزم . خودت قول دادی باید منوببری ..
رامین شروع کرد به ور رفتن با ویدا و تا حدودی سر حالش کرد.. به وقت ناهار مرد حس کردکه زن همچین بی ربط هم نگفته و آشپزیش حرف نداره ..
 -عزیزم عجب قورمه ای درست کردی . دستت درد نکنه .  همچین خوشمزه شده که ماماتم به این خوشمزگی درست نمی کرده .
-حالا کجاشو. دیدی .. یکی فقط این که نیست .
-فدات شم خیلی اذیتت کردم ..
بعد از غذا چشای ویدا سنگین شد و پلکاش رو هم رفت . بعدش رامین هم با این که خوابش گرفته بود ولی حس کرد بهترین موقعیه که می تونه به چند تا از پرونده های معاملاتی مردم رسیدگی کرده به قولی که بهشون داده عمل کنه ..  به کمی از کارهای بانکی که رسیدگی کرد حس کرد که دیگه ویدا باید از خواب پاشه . فوری رفت کنار زنش دراز کشید و خوابید . چون به نظرش حالا وقت بیدار شدن ویدا بود ولی اون زرنگی کرده تازه خوابید ...
-هی بیدارشو غروب شد چقدر می خوابی .. ...
خلاصه چند روز به همین منوال گذشت . رامین به سر کار رفت .. ویدا روز به روز بیشتر احساس می کرد که رامین با کارش ازدواج کرده نه با او . با این که به اون توجه نشون  می داد ولی  طوری رفتار می کرد که انگار کار در درجه اول اهمیتش قرار داره . برای رفتن به مهمونی های خونوادگی تمایل زیادی نشون نمی داد . ویدا ساعتها با شوق و ذوق منتظرش می موند تا از سر کار برگرده .  بهترین غذاها رو واسش درست می کرد . تمام امکانات رفاهی رو واسش آماده می کرد .. تشنه سکس بود و این که رامین با دقایقی  عشقبازی با اون حالشو جا بیاره ..
 -عزیزم بازم  که تو خسته ای ..
 -بذار واسه  بعد از خواب بعد از ظهر
 -آخه اون وقت هم یه بهونه دیگه میاری . من ندیدم مرد مث تو سرد مزاج باشه .. 
-حرف تو دهن آدم ننداز ویدا کی میگه من سرد مزاجم ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی