ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 76

با این که از کسم داشت آتیش می بارید و هر لحظه حس می کردم که از اون جا داره یه چیزی ازم می ریزه ولی لذت و خوشی رو در کونم حس می کردم . همونی که تونسته بود پسرا رو از راه به در کنه . گولشون بزنه . تسلیمشون کنه . حالا هم تونسته بودم شاهرخ و حبیبو گولشون بزنم . یکی از یکی خوش تیپ تر و خوش کیر تر . یه نگاهی به شیرین انداخته و لبامو گرد کردم . با زبون بی زبونی ازش می خواستم که بیاد و دستشو بذاره روی کونم . روسوراخ کونم همون جا که حبیب اونو به آتیش کشونده و داشت  یه لذت تازه به من می داد  . شیرین نمی دونست و ندونست که چی دارم میگم . اومد و لباشو گذاشت رو لبای من . از بوسه اش لذت می بردم خوشم میومد ولی با این حال زیر گوشش گفتم انگشتتو بذار دور سوراخ کونم . نزدیکه حالم جا بیاد . اووووووففففففف چی می شد که پژمان جونم همیشه از این سفر های خارجی بره و اون وقت کونم توی روغنه . عزیزم شوهر گلم . من تقصیری ندارم . تقصیر خودته . به تو گفته بودم که می تونی کون منو بکنی . تا هر قدر که دلت بخواد ولی خودت نخواستی . .. اما این آقایون و اصلا همه آقایون عاشق کون ما خانوما هستند . عزیزم من چیکار کنم تقصیر خودته که نخواستی اگه تو می خواستی که من این جوری نمی کردم ..  من نمی دونم چه مرضی پیدا کرده بودم که به وقت حال کردن و رسیدن به اوج سکس با این دو تا جوون خوش تیپ بازم وجدان بیدار داشت به من لگد می زد .
 -شیرین جون همین کارو ادامه بده . انگشتای شیرین هم دور و بر کسم حرکت می کرد و هم سوراخ کونم .. 
-آخخخخخخخخخ اوووووووووههههههه همینه .. عشق و حال همینه . جوووووووون ..
-فدات شم عزیزم آتنا . تو این قدر حشری بودی و من نمی دونستم ؟ از این به بعد هر جا که می خوام برم تو رو با خودم می برم .
 شاهرخ : نفهمیدم شیرین تو کجا ها میری با من ؟
-تو چقدر کج خیالی عشق من  . گفتم از این به بعد . دیگه اینو نگفتم که قبلا جایی می رفتم یا نه . مرد که این قدر حسود نمیشه اونم زمانی که می بینه یکی دیگه جلو چشاش زن مورد علاقه اونو کرده .
حبیب : منم میام . منم هستم ..
شیرین : رفتیم یه حرفی بزنیم خودمونو انداختیم توی دردسر ..
شیرین یه چشمکی به من زد که دو زاریم افتاد . می خواست به من بگه که اگه این زنا حقه باز شن شیطون هم نمی تونه اونا رو شکست بده . ولی چشامو بستم تا هیچ نگاهی رو نبینم . حواسمو بردم به جای دیگه تا هیچ صدایی رو نشنوم .. تپش قلبم زیاد شده بود . دلم داشت از جاش کنده می شد . غرق غرق بودم .. دیگه نمی دونستم که بدنم زیر دستای کیه .. به حرکت کیر ها که فکر می کردم و او نا رو در تونل تنگ و تاریک سوراخام لمس  می کردم فقط لذت و آتیش هوسو حس می کردم که داره منو می سورونه .  نمی خواستم حس کنه که من کون گشادم . حبیبو میگم . اون پسر خیلی نازی بود و بین دخترا هم طرفدار زیادی داشت . دلم می خواست بازم منو می کرد .  یعنی به غیر از امروز به من حال می داد . بدون این که به روش بیارم ی تونستم به خودم ببالم که من تونستم این تنوع طلب رو هم گولش بزنم که نتونه از کون آتنا بگذره . چقدر از بدن من خوشش اومده بود . ولی زیادی گوشتی شده بودم . شاهرخ که دیگه آتیش گرفته بود . دستاشو دور کمرم حلقه زده و طوری از پایین ضربات کیرشو رو به هوا و به سقف کسم می کوبوند که اگه فشار دستای حبیب روی کون من نبود از اون فضا خارج می شدم .. ولی اونا  پسرای با معرفت و با مرامی بودند و شیرین که لحظه به لحظه نسبت به من مهربون تر می شدند .
 شیرین : پسرا مگه غذا نخوردین ؟ اگه آتنا رو اون جوری که حقشه ار ضاش نکردین دیگه از من یکی باید بیایین پایین .
شاهرخ : ما که داریم تا آخرین حدو توان کارمونو می کنیم ..
 حبیب : اگه بدونی چه کونی داره . هر چی اونو می کنم سیر نمیشم .
منم می خواستم بهش بگم که منم هر چی کون میدم سیر نمیشم .  ..
 -اوووووفففففف داره می ریزه . این قدر حرف نزنین . فقط به من فکر کنین . به من . بچه ها دوستتون دارم . عاشقتونم . جوووووووون .. حبیب کونمو ولش نکن ..
شیرین اومد و پنجه هاشو انداخت رو سینه هام . از کنار ه ها لباشو گذاشت رو لبام . می دونست که چه جوری با سینه هام بازی کنه . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی