ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 115

رودابه چشاشو بسته بود و سینا هم در اون لحظات به کیری که فرو کرده بود توی کس رودابه فکر می کرد و به اون تماسی که باهاش بر قرار کرده بود .
-چه حسی داری دختر ...
 -نمی دونم فقط اینو می دونم که خیلی آرومم . به چیزی که می خواستم رسیدم . چه هیجان خاصی داره . ولی فکرشو نمی کردم داغی و لذت اون به صورتی باشه  که در حال انفجار تمام تنم باشه . یه جوری که همه جای بدنمو به آتیش بکشونه من دارم می سوزم . دارم می سوزم . تنم آتیش گرفته ..
 سینا کیرشو کشید بیرون . کیرش کاملا سرخ و خونین بود .
 -آهههههههه نهههههههه چه خوشگل شده ..  
-برم تمیزش کنم بیام ..
 رودابه می خواست اون کیرو فرو کنه توی دهنش و اونو ساکش بزنه که سینا نذاشت ..
 -نه .. نههههه بذار بخورمش . یه حس قشنگیه .. طعمش عالیه واسم .  بذار بخورمش ...
-چی داری میگی دختر ... من می خوام ببوسمت .
-تو بدت میاد ؟
 سینا  کیر خودش و کس رودابه رو تمیزش کرد و این بار با شور و تحرک بیشتری رفت به سراغ دختر .
 -خوشم میاد . خوشم میاد که تونستم شکارت کنم .
 -ولی من متعلق به یک دام نیستم .  مرتب این تورو پاره می کنم و میفتم به دامی دیگه . یادت باشه چی بهم گفتی .تو نباید آزارم بدی و نباید کاری کنی که من از این کارم پشیمون شم . به هیچ وجه  در بحرانی ترین شرایط هم نمیگی که  من باهات این کارو کردم .
-یه چیزی رو هزاز بار نمیگن آقا پسر  درسته که رودابه یک زنه ولی مردونگی و جوانمردی در ذاتشه . آقا پسر ما اون قدرا هم که فکر کردی بی مرام نیستیم . شاید زمان ببره که منو بشناسی .
-ببینم مگه تو بازم از این بر نامه ها داری .
-رودابه زنی نیست که هرروز با یه مرد سر کنه . اون حالا متعلق به توست . هر کاری که دوست داری می تونی باهاش انجام بدی ..
سینا حنده اش گرفته بود . چون اونا واسه همین این جا بودن .  که هر کاری که دوست داره بتونه با اون دختر انچام بده . راستش وقتی اون با ساناز ازهوس بازی و این می گفت که برن از بیگانه ای از یه پسر دیگه لذت ببرن از اون بدش اومده بود اونو یک هرزه و هرجایی حساب کرده بود ولی حالا حس می کرد رودابه به اون بدیها هم که تصور می کرد نیست . سینا دخترو به خودش فشرد . لباشو گذاشت رو سینه های اون. و بعد آروم آروم رفت بالاتر .. رودابه از هیجان دچار لرزش شده بود . کلفتی کیر سینا رو روی کس تنگش حس می کرد که لبه هاشو به دو طرف باز کرده خیلی آروم داره میره به سمت بالا . لبای سینا رو گاز می گرفت و پسر گذاشت که اون این کارو انجام بده . کسش خیلی تنگ بود .  چشاشو بسته بود  . کلمات دررویای رودابه واسش می رقصیدن . کاش مال من بودی سینا .. کاش نمیومدی به این جا .. باور کن من دختر بدی نیستم . شاید هوس منوبه این جا کشونده باشه . منم مث هر آدم دیگه ای هستم . من یک دخترم . من یک زنم .. ولی همه اینا به یک طرف من یک انسانم .. از همون اولش دوستت داشتم ولی ساناز طوری ازت حرف می زنه که من نمی تونم حس خودمو بهت بگم . .. رودابه خودشو غرق واژه هایی کرده بود که از درون به وجودش چنگ انداخته بودند .  مشتاشو گره کرده به خودش فشار می آورد .  سینا آروم آروم حرکت کیرشوتند تر کرد . حالا حس می کرد کیرش نسبت به دقایقی قبل کمی راحت تر حرکت می کنه . سینا هم به کس و گاییدن کس های متنوع عادت کرده بود .  رودابه برای لحظاتی چشاشو باز کرد  . اون فقط سر و صورت سینا رو می دید که به اون چسبیده . دوست داشت حالت اونو به وقت سکس و لذت بردن ازش ببینه . خوشش میومد که تونسته اونودر اختیار خودش بگیره . می خواست احساس اونو بدونه و از این حس لذت ببره . کیرشق سینا گویای همه چیز بود . صدای نفسهای اون .. التهاب  و داغی بدن اون .. دیگه من نمیام این جا . یه جای دیگه ای با اون حال می کنم . شاید اون دوست نداشته باشه که من بیام این جا . حالا پسر لباشو از لبای رودابه جدا کرده بود و زیر گلو و شونه هاشو می بوسید . رودابه حس کرد که دیگه حسی واسش نمونده. پاهاشو به دو سمت باز و باز ترش کرد . رودابه یه لحظه حس کرد که قالب کسش داره از جا در میاد .. یه گلوله لذت در اون ناحیه داشت منفجرش می کرد . فشار هوس به زیر سینه هاش هم سرایت کرده بود .
-اووووووههههههه سینا .. سینا ... کسسسسسم..کسسسسسسم .
-الان ردیفش می کنم . ردیفش می کنم .
 سینا دوست داشت کس رودابه رو میک بزنه ولی طوری اونو حشری کرده به این جا رسونده بود که می دونست نباید ولش کنه.
-آههههههه سینا .. سینا .. حس می کنم یه کیسه آبی دور و بر کسمه .. محکم بزنش .. بترکون .. اون کیسه هوسمو آبمو بترکون .. دوست دارم .. می خوام .. فکر می کنم حالا یه چیزی می خوا ازم بترکه .. خنکم کنه .. من سوختم .. کیرت رومی خوام .. 
-باشه .. باشه حواستو خوب جفت کن... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی