ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 172

می خواستم تمام فکر و ذهنم پیش اون کیری باشه که رفته توی کسم و داره اون فضا رو می شکافه و ازم لذت می بره . این که فکر کنم واسه خودم کسی هستم و هنوز این ارزشو دارم که یکی در کنارم باشه و به من اهمیت بده به من لذت می داد . ولی به اون اندازه ای نبود که منو به اوج سکس برسونه . می دونستم . حال و شرایط خودمو در سکس می دونستم . اگه این پسر تا صد سال دیگه هم همین جور خودشو می کشت و در این شرایطم با من سکس کنه امکان نداشت که ار گاسم شم .
-فرزانه جون ..کاندوم داری ؟
-می خوای چیکار ؟
-خنده ام گرفته بود . اونم بی اختیار خندید . شاید می خواست بگه که دیگه کیر و کمرش سست شده دلش می خواد آبشو همین جوری که کیرشو توی کس من داره حرکت میده خالی کنه به یه جای امن ... نخواستم بهش بگم که قرص می خورم . شاید از خودش می پرسید که تو که حالا شوهر نداری واسه چی این کارو می کنی .. نمی دونستم چه  بهونه ای بیارم . من در هر شرایطی دوست داشتم که منی جذب کسم شه . این به من آرامش می داد . هر چند اگه ار ضا هم نمی شدم ولی حس می کردم که بدنم نیاز داره و می خواد که جذبش کنه . یادم اومد یه بار بین دو عادت ماهیانه ام دچار خونریزی و اختلالات هورمونی شده بودم دکتر بهم قرص ضد بار داری داده بود که مصرف کنم همونو بهونه کرده و یه جوری حالیش کردم که بار دار نمیشم. دوست داشتم اونی که با من حال می کنه و ازم لذت می بره  این احساسوداشته باشه که  تنها مردیه که در اون روز ها و در اون وضعیت به من لذت میده . جاوید هم همین حسو کرده بود . پرحرارت , قوی و تازه و کوبنده . اون با تمام وجودکاری  می کرد تا نشون بده که چقدر داره تلاش می کنه تا منو راضی و سر حالم داشته  باشه . قبل از این که آخرین ضربات قبل از انزالشو وارد کسم کنه پاهامو بالا تر بردم و اونم  اونا رو انداخت رو شونه هاش . چشامو بستم تا با لذت آب کیرش بره توی کسم . بیشتر از این خوشم میومد که اون داره خوشش میاد ولی واسه این که توی ذوقش نزنم و حالی داده باشم ناله های آرومی هم می کردم .
-آخخخخخخ جاوید ..چقدر تو داغی .. ادامه بده ولم نکن .. بغلم بزن .. .
اون هیجان زده تر به کارش ادامه داد . حتی دیگه بهش فرصت نداده بودم که با کلامش هوسشو بریزه بیرون . کیرشو تا انتها فرستاده بود توی کسم .  خیلی آروم تر از اونی که فکرشو می کردم آبشو توی کس من خالی کرد .  بغلم کرده یود . رو من سوار شده بود . دوست نداشتم منو ببوسه ولی لباشو گذاشته بود رو لبام . واسه یه زن شاید سکس و هوس و لحظه های اون خیلی مهم باشه . وقتی که به نهایت لذتش می رسه . اون اوجی که ندونه فریاد بزنه و دلش بخواد که تمومش کنه و یا این که ادامه اش بده . وقتی که تموم می کنه حس می کنه که دوست داره شروع دیگه ای داشته باشه و در هر شروعی دلش می خواد که به انتها برسه  هنگامی که شعله ها ی هوس فروکش می کنه و اون آرامش بعذ از عشقبازی بهش دست میده دوست داره که سرشو بذاره رو سینه طرفش .. اگه دوستش داره اگه همه هستی و زندگیشو در اون می بینه ..و آروم آروم بخوابه . وقتی چشاشو باز می کنه خودشو در آغوش اون ببینه ولی من  می دونستم که دیگه این احساسو نمی تونم داشته باشم جز این که یکی این حسو به من بده به من بگه که منو بخشیده.. منو با همه گناهانم . ولی من همچنان در حال گناه بودم . اون بغلم زده بود ولی من اون حس لذت رو نداشتم . فکر کنم نزدیکای صبح بود که با یه صدایی از خواب پا شدم . فکر کنم دو نفر داشتن با هم حرف می زدن . از جام پا شدم . انگاری جاوید بود که با یکی داشت بحث می کرد .  خیلی هم آروم حرف می زد . رفته بود توالت .. انگار استرس داشت از این که من متوجه شم ..
-فرزان اون خودش خواست . تو حق نداری واسه من مایه بیای .. به من چه مربوطه .. چی ؟ تو واسه من مایه نیومدی ؟ پس واسه چی تارا واسم پیام داد که خوش بگذره ..و چند تا متلک هم بارم کرده بود . چی میگی فرزان .. حتما تو بهش گفتی ..
 نمی دونم بین اونا چه اتفاقی افتاده بود ولی لذت می بردم از این که می دیدم اونا با هم اختلاف دارن  اونم بر سر من و از طرفی تارا هم ممکنه به خاطر من با جاوید بهم بزنه .ولی این نیمه شبی یعنی فرزان تا این حد نامرد بوده که رفته و لو داده دوستشو ؟ اون که به اندازه کافی با دخترا حال می کرد . زود بر گشتم سر جام .. چشامو بستم و خیلی راحت خوابیدم . با صدای در از خوای پا شدم .. جاوید سریع یه چیزی انداخت رو دوشش و رفت دم در .می دونست که دوستش فرزانه
 -ببین باشه من میرم 
-نه اون با من کار داره ..... ادامه دارد.... نویسنده .... ایرانی