ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 42

ناصر  معطل نکرد . سریع  یه حرکتی به کیرش داد و اونو توی کس تنگ ویدا فرو کرد . بالاخره دژی رو که تسخیر ناپذیر به نظر می رسید فتحش کرد .. ویدا چشاشو بسته لباشو گرد کرده و با یه حالت فوت و آه کشیدن سعی داشت یه جوری خودشو آروم و خنک کنه ولی کیر ناصر داشت آتیشش می داد . بازم دوست داشت ارگاسم شه . به این فکر می کرد که تازه ارگاسم شده . پس چرا حس یه زنی رو داره که تازه  آغازدوران لذت جنسی  و اوج حال کردنشه . احساس تشنگی می کنه . ناصر آروم آروم دور و حرکت کیرشو تند کرد . به کس کوچولو و نقلی ویدا نگاه می کرد و به کیر کلفتش که چه جوری از ابتدای کیر تا به انتها اون لبه ها رو به دو طرف باز می کنه و میره تا آخر کس ..
 -اوووووویییییی اوووووویییییی ناصر ناصر ..من فدات شم .. دوستت دارم . دوستت دارم .. بکن .. بکن .. می خوام آبم کنی دارم آب میشم .. آب میشم . من چرا این جوری شدم . یه کاری بکن .. بکن ..
 -دارم می کنم . دارم می کنم . من خودم بد تر از تو ام . آتیشم . داغم .. دارم می سوزم .-منو ببوس . لبامو گازشون بگیر . نذار حرف بزنم . خفه ام کن .
 دستای ناصر زیر کمر زن قرار گرفته بود . لبای ویدا رو با لباش قفل کرد .. وبدا لبای ناصرو می مکید .. با هر مکش زن هوس مرد بیشتر شده کیرشو محکم تر به ته کس زن می کوبوند . ناصر دستشو هم رو سینه ویدا قرار داده و با کردن و بوسیدنش  سینه هاشو هم فراموش نکرده بود . یک بار دیگه بدن زن به لرزه افتاده بود .دوست داشت بازم به اون حالتی برسه که مثل آب یه آبشار به بلند ترین نقطه اش رسیده و از اون بالا می خواد بریزه پایین و دیگه در بستر هوس آروم بگیره .. ولی حالشو می دونست . می دونست بازم می خواد . اون به این آسونی ها سیر بشو نبود . ناصر حالا دستشو رسونده بود به زیر کون ویدا ..  انگشتاشو روی کس قفل شده ویدا می کشید .  و با رو ی مقعدش هم بازی می کرد .  نوک انگشت وسطیشو طوری روی سوراخ کون ویدا حرکت می داد که زن دلش می خواست یه کیر دیگه ای هم اونجا می بود و فرو می رفت  توی کونش .  زن دستاشو گذاشت دور کمر ناصر و بعد پاهاشم رو, رو بدن معشوقش قفل کرد و خودشو به شدت به اون فشار می داد .و بعد دوباره پاهاشو صاف قرار داد که ناصر بتونه کیرشو بیرون بکشه و بازم بکنه توی کسش ..  ناصر حس کرد که باید کار شو بسازه . چون یه بار دیگه ویدا رو در حالت حشر فوق العاده ای دیده بود ..
-خواهش می کنم .  همون حالتا بهم دست داده . یه خورده .. خسته ات کردم . می دونم دیگه تحمل نداری . ولی تو خیلی خوبی .. تو ماهی .. دوستت دارم . ناصر به خودش فشار می آورد .
-آیییییی آییییییی .. جووووووون جااااااااان ..  آخخخخخخخ ولم نکن .. بزن بزن .. محکم بزن .. جووووووون حالا آرومش کن .. آرومم کن .
 ویدا بازم پاهاشو دور کمر ناصر قفل کرد این بار می خواست  منی ناصرو جذب کسش کنه . کسش تشنه آب کیر ناصر بود . این نیازو با تمام وجودش و به خصوص در ناحیه کس به خوبی حس می کرد . متوجه گرمای لذت بخشی همراه با جریانی روان در کسش شده بود . ناصر دستشو گذاشته بود رو شونه های ویدا و با تمام لذت آبشو توی کس ویدا  خالی کرد . دلش نمیومد ولش کنه . ولی کمر زن درد گرفته بود . بالاخره رضایت داد دست از سرش بر داره .  یه دور ویدا رو بر گردوند  . ویدا حرکت منی رو دور بر کسش به خوبی احساس می کرد . ناصر خوشش میومد که با همو ن ,  دور و بر مقعد ویدا رو خیسش کنه و بعد کیرشو بکنه توی کون اون . چند بار با کف دستش محکم زد به کون زن . با کف دستش از کف پای ویدا رو می مالوند تا به قسمتهای بالاتر و رون پا وکونش . پاهاشو به دو سمت بازش کرد و نوک زبونشو رو سوراخ کون ویدا کشید .. ویدا  انگشتاشوفرو کرد توی کسش و یه مقدار از منی ناصرو کشید بیرون و اونو رو سر سوراخ کونش قرار داد .. می دونست که تمام این کارا به خاطر اینه که ناصر بکنه توی کونش . وقتی کیر ناصرو روی کونش حس کرد اول خوشش اومد. از کلفتی و تماس دو تیکه گوشت با هم لذت می برد .. ولی فشار کیر صداشو برد بالا ..
 -اووووووففففف یواشتر بکن .. کونم درد گرفته ..
-من فداش میشم . یه خورده صبر کن . ببین الان کونت خیس خورده نرم شده من کیرمو ولش کردم  خودش داره میره .
 ناصر دوست داشت اگه میشه تا نصف کیرشو هم بکنه توی کس ویدا ولی می دونست با این کون تنگی که اون زن داره یک سوم کیرشو هم نمی تونه بکنه توی کون . ولی خیلی با کون ویدا حال می کرد . زن هم با زرنگی هر چه تموم تر کونشو دور سر کیر ناصر می گردوند و اون قدر به این کارش ادامه داد که  این بار ریزش منی رو در سوراخ کونش حس می کرد .
-هنوز تو سیر نشدی پسر ؟
 -من اسیر شدم ولی سیر نشدم .
ناصر دست بر دار نبود . سینه های ویدا رو می مکید  کمر و شونه ها شو غرق بوسه کرد .. و بالاخره آخر کار سر ویدا رو گذاشت رو سینه اش و به نوازش موها و صورتش پرداخت . واسش درددل کرد . طوری که ویدا هم از خاطرات بچگی هاش اون چیزایی رو که به اون شرایط می خورد واسش تعریف کرد .. بالاخره  رضایت دادن که خدا حافظی کنن . ویدا رفت خونه دوستش سمانه و لباسو تحویلش داد و لباس خودشو تنش کرد و وسایلشو برداشت و رفت  . وقت برگشتن از رستوران دو سرویس ناهار گرفت و رفت سمت خونه .. حس کرد اون الفتی رو که با فضا و در و دیوار خونه داشته یه حالت کم رنگی به خودش گرفته . انگار خودشو اون جا مهمون حس می کنه . با این که می دونست رامین چیزی نمی فهمه و ناصر هم کسی نیست که خودش و اونو رسوا کنه ولی یه حسی داشت که نمی تونست  خودشو با تمام وجود معلق به اون فضا بدونه . سعی کرد تا بر گشت شوهرش رامین یه جوری با این حس سردر گمی خودش بجنگه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام.استاد ایرانی ممنون ازداستانهای زیبایت.امازحمتی دارم توانجمن لوتی بانام uoozفعالیت داشتم اما نمیدونم چطور شددیگه هروقت بانام کابری میخوهم واردشم این پست فقط کابراعضو شده میتونند وارد شوند میخواستم علت راازمدیران لوتی بپرسی کمک کنی تاباکاربریuoozواردشم .فدات منتظرم.

ایرانی گفت...

با درود خد مت یوز عزیز .. من خودم عضو انجمن نیستم و با استفاده از کاربری دختری به نام شهرزاد وارد میشم ولی اگه کاربری یوز رو داشتی نباید به مشکل بخوری .. فقط چند حالت داره یا در اثر مدتهای زیادی پیام ندادن کاربری تو راکد شده و یا این که سایت لوتی تشخیص داده که تو چند آیدی داری .که ممکنه اشتباه کرده باشه . چون آی پی های مشابه زیاد داریم . من پیام شما رو به اطلاعشون می رسونم و اگه پاسخی دریافت کردم در ذیل همین داستان بهت میگم .. درصورتی که آیدی شما راکد نشده باشه مثلا یک سال کاری انجام نداده باشه ..ممکنه اشتباها باطلش کرده باشن ...همین الان میرم لوتی و با یک نفر در میون می ذارم . اگه اون جواب نداد یکی دیگه .. با سپاس فراوان ...ایرانی

ایرانی گفت...

با درود خدمت یوز نازنین ... من موضوع رو با یکی از مدیران در میان گذاشتم گفت که به آقای یوز بگویید که به انجمن بیاید و آن جا مشکلش را مطرح کند .. منم در جواب گفتم اون اگه می تونست بیاد دیگه به من نمی گفت ... حالا منتظرم ببینم اگه شما نتونستی بری انجمن ..من از یک نفر دیگه هم بپرسم .. ایرانی