ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 92

دستاش انگار معجزه می کرد . انگشتاش  روی کون من پیانو می زد ..
-زود باش داری چیکار می کنی . هنوز هیچی نشده خودت رو وا دادی ؟ من باید از مرغوبیت جنس مطمئن شم   تا بعدا ازش جنس بگیرم .
این چیزا رو واسه این می گفتم که اون با نیروی بیشتری تلاش کنه .. حال و حوصله اینو نداشتم که بیفتم روی تخت . هوس کرده بودم که این دفعه رو کف اتاق دراز شم .  همین جور به تصویر اون کیر سیاه و کلفت نگاه می کردم و مجسم می کردم که می خواد از مرز کون من رد شه . نه ! این کیر سیاه جنوبی  بیشتر از نصف نمی تونه رد شه وگرنه طوری منوجر میده که کارم به جراحی می کشه . با این حال عمری سابقه کون دادن باید به من و سایرین ثابت کنه که بر ترین کونی جهان هستم .
-جااااااااااان .. چه کونی داری آتنا خانوم ..
-نوش جونت ..
 افتاده بود رو من . هم منو هم خودشو خلع لباس کرد . شورت منو که در آورد اونو در جا مچاله کرد واونو  فرو برد توی دهنش . همین جور عین سگ اونو بو می کشید و بعدش شورتو گذاشت توی دهنش و خیلی آروم مشغول گاز زدن شد .
-خوبه پیمان جون ؟ تو که با این کارات منو کشتی . حالا دیگه وقتشه  که یه چیز دیگه رو گازش بگیری و با خوردنش حال کنی .
 رو زمین و دمر افتاده بودم و پامو از همون پشت به طرف دهنش گرفته و اونم دونه به دونه انگشتامومی لیسید . بعد از چند دقیقه ای حس کردم که داره به طرف کونم خم می شه . خودم با دستام اونو واسش باز کردم . کونی رو که هر روز به ماساژو مالش توسط دیگران نیاز داشت و به دستهایی که نیروی قوی تری رو برش وارد کنه وبهش انرژی بده . دستهای قوی تر ازدستهای  خود من . درصورتی که امتحان کرده باشین  امتحان کرده باشین اگه یه دست دیگه ای با تنتون ور بره خیلی بهتر و بیشتر بهتون انرژی میده حال میده تا اون دست , دست خودتون باشه . من دیگه حسم قوی شده بود .. یه حس ششمی هم به من  می گفت که تا چند لحظه دیگه کیرشو آماده پیکار و فرستادن به ناحیه کس و کون من می کنه . انگشتامو فرو کردم توی کسم تا  با بسته نگه داشتن کسم نشونش بدم که می تونه کیرشو به یه قسمت دیگه فرو کنه . و اونم خیلی راحت و آروم اومد به سمت کونم ..  کیرشو نتونسته بودم به خوبی ببینم . وقتی اومد به سمتم ,  سوراخ کونم بوی کیرو حس کرد .  و با اولین تماسش حس کردم که کیر می تونه به چه اندازه ای باشه  . یه فشاری به خودش داد .. یه نرمش خوبی بود همراه با لذت .. برای آماده نگه داشتن کونم برای روز مبارزه یا بهتره بگم حال کردن واقعی .. اوخ دنیا دنیا .. منو آتیش زدی .. با این عکس نشون دادنت .
-آخخخخخخخخخ ... آخخخخخخخخخ ..آتنا جون ..
 کیرش با این که سفت بود ولی به نرمی رفته بود توی کونم و نشون می داد که  چند دقیقه پیش انزال شده .
-خوبه ؟ ازاین جنس خوشت میاد ؟
 -خوبه . در بیابان لنگه کفشی نعمته . با این که جنس درجه دوست ولی حالا در این بازار بی جنسی که شوهرم نیست خیلی به دردم می خوره . فقط دور و برشو حسابی بمالون که  اون بازم تحریک شه و یه خورده تپل تر .. ..
خیلی بده آدم معتاد به یه چیزی بشه .. پیمان لپ تابو کشوند به سمت خودش . نمی دونستم می خواد چیکار کنه و به کدوم سمت بره . ولی  یهو دیدم یه صفحه ای رو آورد که تصاویری بود از زنای کون گنده . کونای خیلی خوشگلی بودن . به بعضی از اونا حسودیم می شد .. بعضی هاشون  با پا های اون خانوما هماهنگی نداشتند  ولی از نظر هارمونی و تناسب من حس کردم از همه شون بهترم و این حق منه که به عنوان بهترین کون یه تصویری هم از کون من در این جا باشه . اگه برم بندر به دنیا میگم که یه عکس از کونموردیف کنه  بذاره توی اینترنت  تا نشون بده که ما ایرونی ها عقب افتاده نیستیم و می تونیم خیلی کارا انجام بدیم . گاییده شدن کونم خمارم کرده بود .. چشامو بسته بودم .. تا در دنیای آرامش و لذت خودم استراحت کنم . خیلی خوبه آدم اون جوری که دوست داره از زندگی لذت ببره و آقا بالا سر هم نداشته باشه . با هم رفتیم حموم .. خوب بدنمو کف مالی کرد ... هم خودش از مالش کونم خوشش میومد وهم فهمیده بود که این ناحیه به من لذت بیشتری میده .. با این که کونم کاملا کفی و صابونی بود ولی با دست و دهنش افتاده بود به جونش . کف دستشو هم گذاشته بود روی کسم و حالا دیگه از بازی با کس هم لذت می بردم .. -آهههههه پیمان .. عزیزم .. -راضی هستی .. جنسش خوبه ؟ -آره فقط حواست باشه که چیکار نباید بکنی .. کیرش این بار رفت توی کسم .. دستشو گرفته و انگشتاشو به سمت کونم کشوندم .. یه انگشتشو هم فروکرد توی سوراخ کون .. اوخ .. اوخ جون .. می خوام می خوام .. دو دستی میله دوشو نگه داشته تا اون بتونه کارشو انجام بده .. خمار و خواب آلوده از لحظات ار گاسمم لذت می بردم .. ولی دوست داشتم آبشو توی کونم خالی کنه ..
-پیمان بریز توی کونم . توی کسم اگه خالی کنی الان در شرایطی هستم که می ترسم بار دار شم .. می تونستم بهش بگم که من عاشق کون دادنم و حال می کنم ولی نمی خواستم که فکر کنه که این نقطه ضعف منه و بعدا پر رو شه . پیمان کارشو کرد و رفت و من موندم و تنهایی خودم و انتظار برای برگشتن پژمان  نه این که دلم برای همبستری با شوهرم تنگ شده باشه بلکه برای رفتن به بندر عباس و آشی که دنیا واسم پخته بود لحظه شماری می کردم . به هر کلکی که بود باید می رفتم .. دو سه روزو به خودم استراحت دادم  . حتی پیش شیرین نرفتم ولی بعدش به ورزشم ادامه دادم .. یه بار دیگه هم با فرشید و رامین بر نامه داشتیم .. تا این که پژمان و خونواده اش از سفر حج عمره بر گشتند .. دیگه حوصله ام از مهمونی دادنها سر رفته بود .. وقتی که صحبت از رفتن به بندر عباس کردم و ازپژمان  خواستم که با من بیاد عذر خواهی کرد و گفت که اگه ناراحت نمیشم خودم تنها برم ولی اگه دوست دارم که همراهی ام کنه می تونم  دو ماه صبر کنم . ولی من یه بهونه ای آورده و به تنهایی سفر کردنو تر جیح دادم .. در فاصله چند روز برگشت شوهرم از سفر تا وقتی که برم بندر عباس هر بار که باهاش هم بستر می شدم خیلی زود قال قضیه رو می کندم .. نمی دونم چرا دوست نداشتم به این فکر کنم که دارم فریبش میدم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی