ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 6

-خودت رو به من فشار بده . با دستای خودت سینه هامو چنگش بگیر ..
-ملوک جون دوباره دارم اون جوری میشم . خیلی داغ شدم . الان می ریزه ..
-چی داری میگی . بذار پامو باز ترش کنم . اول جوانی چقدر کلفته این . پسر نکنه تا حالا ازش  کار کشیدی . حالا زبونشو بیشتر و بهتر می فهمیدم . اونم دیگه یه حس و حالی مثل حال منو پیدا کرده بود . شایدم بد تر از من . ولی می گفت که می خواد منو با شرایط روز  آشنا کنه که دخترا از راه به درم نکنن . نمی دونستم منو کس خل گیر آورده بود یا این که خودمو باید می زدم به کس خلی تا اون همراهی بیشتری با من می کرد . زن همسایه ای که مثلا محرم رضاعی منم بود ولی هرچی بود زن همسایه بود . شوهر داشت . شاید لخت دیدنش اشکالی نداشت ولی کردنش  بدون شک اشکال شرعی داشت اما وقتی که هوس بیاد روی کار دیگه خود علما از این چیزا حالیشون نیست چه برسه به ما .  لاپاشو باز ترش کرد . چقدر دوست داشتم اون کون گنده و گوشتی اونو ببینم و از همون پشت بکنم توش . خیلی حال می داد ولی اون حالا این طور می خواست . یه جوری شده بود . سرشو از این پهلو به اون پهلو می کرد . چشاشو هم باز و بسته می کرد
--داری چیکار می کنی شهروز . زود باش دیگه . زود باش ..
نمی دونستم زود باش به چی داره میگه . ولی دستشو گذاشت روی کیرم و بعد اونوبه اون وسطا رسوند .
-حالا یه چیزی رو که من می خوا م زود تر انجامش بدی این قدر لفتش نده دیگه .. نمی دونم چرا داشت این جوری حرف می زد و داشت به نوعی عصبانیت می رسید .
-اوووووفففففف فشار بده بره به جلو نترس . نترس .. راهش بازه . من که دختر نیستم این قدر می ترسی . خیلی وقته که دیگه پاره شدیم . شرمنده شهروز جان .
 احساس دلپذیری بود وقتی که کیرم راهشو گرفته بود به سمت جلو وهمین جور می رفت به سمت داخل . اون جا رو یه تونل تنگ و تاریک فرض می کردم و داشتم به این فکر می  کردم که اون جا چی می تونه باشه که از تماس اون با کیر این قدر لذت می برم و داره همون مدل آبی که تا به حال دوبار به کمک دست ازم خارج شده .. بازم ازم خالی میشه .. نتونستم جلومو بگیرم .. با این حال هنوز تردید داشتم که بخوام آبمو خالی کنم یا نه . آدم چه سریع اون مسائلی رو که در سکس وجود داره یاد می گیره . جلو گیری کردم . ملوک متوجه شده بود ..
-پسر بهت میگم این قدر به کمر و مغز و اعصابت فشار نیار .. جووووووون چقدر کلفته . اگه دو بار پشت هم خالی کنی بازم کیرت همون داخل سفت و شق می مونه . من می دونم می دونم . تو اینو داشتی و من نمی دونستم ؟ باید حدس می زدم . بچه که بودی که  کیرت خیلی درشت تر از کیر هم سن و سالات بود ..
 این ملوک هم خیلی خودمونی تر شده بود . می خواستم بهش بگم مگه تو پسرا ی کوچیکو حموم می کردی که از شون خبر داری ؟ سبکی خاصی رو احساس می کردم . طوری خوشم میومد که از پا تا سرم انگاری داشت در یه حالت بی وزنی حرکت می کرد . ..ولی این بار حس کردم که آب کیرم یا همون منی خیلی نرم تر و راحت تر از اون وقتی می ریزه که من با دستم این کارو کردم و حتی نرم تر از وقتی که  ملوک با دست خودش واسم این کارو انجام داد . خیلی نرم .. آروم .. انگار لذت و خوشی و آرامشو  در تمام بدنم پخش می کرد . ملوک ازم می خواست که محکم بغلش بزنم .. خودمو به سینه هاش بچسبونم . لبامو بذارم رو لباش .. این کا را رو انجام دادم . اون قدر خوشم اومده بود و یه حس سستی و بی حسی داشتم که دیگه خمار شده و چشامو بسته بودم .. دیدم با دو تا دستاش شونه هامو تکون میده .
-چیه پسر خوابت برده ؟ نبینم این قدر سست و بی حال باشی . تازه کارت شروع شده . باید بجنبی . و حال بدی . ببینم می تونی آبمو بیاری یا نه . اکبر بی عرضه که معلوم نیست چیکار می کنه هر وقت بر می گرده به جای این که تشنه و گشنه ما باشه عین مرده ها تلپی میفته کپه مرگشو می ذاره وحال دادن اونم به درد عمه اش می خوره . ملوک هر موقع حالی به حالی می شد زیاد خودمونی شده از این حرفای لاتی زیاد می زد . هنوزم از ریخت و قیافه کون و تماشای سوراخ از اون پشت بیشتر خوشم میومد ولی دیگه باید حرف بزرگترمو گوش می کردم . ملوک به گردنم حق داشت . می گفتن بهم شیر داده من که چیزی بادم نمیومد . این ملاها و آخوند ها انواع و اقسام تبصره و ماده دارن واسه این که اگه یه طفل غریبه ای از سینه یه زنی شیر بخوره چه جوری محرمش میشه . امید واریم که ما یکی محرم ملوک جون  نبوده باشیم و گاییدنش از شیر مادر بر ما حلال تر بوده باشه . حرکت تلمبه ای رو شروع کردم و اون با آخ و واخ گفتن های خودش بیشتر دل منو می برد . مزه اون سکس هیچوقت از یاد من و از زیر زبونم و کیرم نمیره . تمام صورت و سینه هاشو غرق بوسه کرده بودم و کیرمو محکم می زدم به ته کوسش و می کردمش .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش داستانها همه عالی بودن مرسی داداش اون داستانه که گفتم پسره برده مامانش هست که دوستای زنه میان خونشون میگن خوب پسرتو تربیت کردی با الت پسر بازی میکن وقتی اولین جهش منی پسرو میبینن الت پسرو ول میکنن وقتی پسره ازشون خواهش میکنه تا ادامه بدن اون بهش بدو بیرا میگن که این چی داره میریزه ازت مادر پسره میاد بادست چندتا ضربه به الت پسر میزنه تا حال پسرشو خراب کنه تا لذت نبر پسرش داداش مثل ارباب و برده دیگه ولی کثیف کاری نباشه توش ولی داداشم همه تو داستان لخت باشن

ایرانی گفت...

با درود به دلفین عزیز ...راستش این داستان کمی عجیب غریب میشه..ولی باشه چند تا داستان تک قسمتی متفرقه وعادی و عمومی پسند که نوشتم در هفته های بعد ..اینو هم می نویسم .. ولی یک سوال دیگه این که بعدش با مادرش یا اون زنا سکس کنه ؟ با تشکر ...ایرانی