ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ناخنکی به زن عمو

تازه دیپلم گرفته بودم یه چند روزی رو رفتم شمال خونه عموم تا یه هوایی عوض کنم . دختر عموم یه چند ماهی رو ازم کوچیک تر بود . اون خیلی تلاش می کرد تا بتونه یه جوری خودشو بهم بچسبونه ولی من علاقه زیادی بهش نداشتم . در عوض دوستای زیادی داشت که دلم می خواست با اونا دوست شم . پسرعموم یه چند سالی رو ازم کوچیک تر بود . راستش حوصله ام سر می رفت اگه می خواستم فقط توی خونه بشینم و دور و برمو ببینم .. دوستای دخترعموم که میومدن دوست داشتم خودمو طوری به اونا نشون بدم و سر صحبت و آشنایی رو با هاشون باز کنم. دخترعمومینای من خیلی تپل بود و لبای غنچه ای خوشگلی داشت . خیلی دلم می خواست باهاش حال کنم ولی اون از اون رمانتیک ها بود . از اونایی که اگه می رفتی طرفش می گفت حتما باید منو بگیری و با من از دواج کنی . مامانش مهوش هم که دیگه دست کمی از اون نداشت . خیلی اهل حال و ریلکس بود که اونوبه حساب خود مونی بودنش می ذاشتیم . مادر ودختر عین سیبی بودن که از وسط نصف کرده باشن . تازگی ها متوجه شده بودم که زن عمو هم مثل دخترش یه جورایی داره باهام گرم می گیره . حرفایی رو داره می زنه که بهش میگن حرفای زنانه و حداقل نباید بامن درددل کنه .  گاهی مشکوک می شدم به این که نکنه هوس منوکرده .. تمام این جریانات مال سال گذشته بود ... بعد از این که کنکورمو دادم و خیلی خسته بودم زنگ زدم خونه عموم اینا و گفتم می خوام واسه دو سه روز ی رو بیام اون جا .... زن عمو گوشی رو گرفت و گفت که واسه دو سه روز دیگه بیام که  مسعود و مینا از مسابقات ورزشی کشوری برگردن و عموم هم رفته از جنوب جنس بیاره مغازه اش اونم فعلا نیست .. گفتم باشه .. دیگه چیکار می شد کرد زن تنها توی خونه سخته با یک نا محرم . ولی وقتی دو سه روز بعدش خودمو رسوندم اون جا دیدم که  که از مسعود و مینا و عمو محمود خبری نیست . اونا به جای این که بر گردن امروزو رفته بودن . زن عمو یه سری بهونه هایی هم آورد که من نفهمیدم چی گفت . بازم شروع کرد به درددل کردن با من ..
 -ببخشید مهوش جون که شما تنها هستین و من اومدم پیش شما ..
-نه عزیزم امشب تنها نیستم . درسته عموت  رفته سفر ولی یه شوهر دیگه هم دارم .
داشتم شاخ در می آوردم . زن عمو و از این حرفا ؟!
-چیه مهرداد جان . بهمون نمیاد دوست پسر بگیریم اهل حال باشیم .؟ اگه بدونی  چقدر از این دور و بر به من میگن که عموت با چند تا زن راه داره ولی من با همه اینا تا حالا ساختم . خیال بد نکن . دوستم سمانه  امشبو میاد پیش من می خوابه که تنها نباشم .
یه آهی کشید که دلم رفت .
- فقط پسر خوبی باش و به عموت نگو اون این جا بوده و همین جور به بچه ها .. این قدر هم خودت رو مظلوم نشون نده سمیرا  مادر همون سمانه  خانومه که تو با هاش حال کردی . حالا چه جوری فهمیده رومن نمی دونم .. فقط یکی دو روزی رو تحمل کن تا بر و بچه ها بیان . قول میدم بهت خیلی خوش بگذره ..
اون شب دل تو دلم نبود .. حدس می زدم که اونا می خوان چیکار کنن .  سمیرا تا منو دید دستشو به طرفم دراز کرد . خجالتم اومد از این که می دونه من و دخترش با هم سکس کردیم .. چه راحت اون ومهوش جون خودشونو نیمه عریان کرده رفتن روی تخت و و منو هم به حال خودشون گذاشتن . اصلا اومدن من واسه چی بود . تا همدیگه رو دیدن به هم لب دادن و دستشون رفته بود رو کون هم .  پیش من ملاحظه نکرده بودن . ولی خیلی راحت باهام بر خورد می کردن . دلم طاقت نگرفت و رفتم کنار در اتاقشون .. دوست نداشتم منو ببینن .  هر دوتا شون تپل و خوش بدن بودن . بغل تو بغل هم هر کدوم سوتین اون یکی رو باز کرد و دستشون رفته بود روی شورت اون .. واااایییییی .. الجق الواجب .. کیرمودر آورده و به صحنه نگاه کرده شروع کردم با بازی کردن با اون .. دو تایی شون چه لبی از هم می گرفتن یه حالتی داشتن که کون دو تایی شونو از پهلومی دیدم .  آخه هر کدوم کون اونو از وسط باز می کرد .سینه های همو می مکیدن .. 
-آخ مهوش .. چه حالی میده ..
-سمیرا دستتو بذار روی کسم .
-فدات شم ..
-بخورش .. بخورش ..
سمیرا خم شد و شروع کرد به خوردن کس مهوش ..
 زن عمو مهوش: :  می دونم دوست نداری وسط حال کردنمون پارازیت بیفته ولی اگه دلت بخواد مهردادو صداش کنم .
 -این که خیلی عالی میشه ولی شاید نخواد بیاد ..
-چرا همین جا پشت سر ماست .. صدای ور رفتن دستش با کیرشو حس می کنم .
-فداش بشم .
-سمیرا این جاست داره با کیرش بازی می کنه .. . می تونه بیاد این داخل راحت ما رو ببینه ..
یه نشگونی از خودم بر داشتم تامطمئن شم که بیدارم .. صدام کردن ..
 -چیه پسر داشتی دزدکی نگاه می کردی خجالت نمی کشیدی  حالا مثلا خیلی محجوب شدی ؟!
 به حرکات اون دو نفر نگاه می کردم .. یه لحظه زن عمو زیر گوش سمیرا یه چیزی گفت .
-نه عزیزم تو بزرگ تری مهوش جون ..
-نه عشق من .. شوهر گل من تو الان هر چند صاحب خونه ای ولی اومدی مهمونی ..
-مهوش جون من و تو هم شوهر همیم هم زن هم .. اصلا اونم بیاد قاطی ما شه و هر جور دوست داره کارشو انجام بده ..
فکرشو نمی کردم که زن عموم این جوری باشه ..
مهوش : مسعود جون بیا این جا .. شنیدی که جریان چیه .. ببین  من وسمیرا غیر شوهرمون تا حالا با مردی نبودیم و تو هم چون پسر خوبی هستی و با اخلاق و زبون همو می فهمیم و با دختر این خانوم هم بودی میشه رو تو حساب کرد که دیگه حداقل مذهبی رو نیستی . واسه چی این جور زل زدی و به من نگاه می کنی . مگه ما لباس تنمونه که تو با حجابی ..
 دو تا زن اومدن سر وقت من و لختم کرده سه تایی رفتیم تو هم .. ولی دلم می خواست اول با تن و بدن مهوشم حال می کردم که اگه اون نبود من این جا نبودم . سمیرا دستشو گذاشته بود رو سینه های مهوش و منم با کونش ور می رفتم .. دستمو طوری گذاشته بودم رو شکاف کونش که هم کسشوداشته باشم و هم کونشو .  داشتم به این فکر می کردم که چرا مهوش این قدر راحت داره بهم حال میده که دیدم اون از پشت  کونشو به کیرم می مالونه ... درجا اونو چسبوندم به سوراخ کسش و با یه اشاره کیرمو فرستادم تا ته کس زن عمو . آره من زن عمو مو گاییده بودم هیشکی باورش نمیشه که من این کارو کرده باشم . خسته شده بودم از بس داستان بی عمل خونده بودم .. سمیرا خودشو از رو برو به مهوش چسبوند دستشو دراز کرد و کمرمو گرفت و نذاشت حرکت کنم . کیرم قفل کرده بود و چاره ای نداشت که توی کس مهوش جون خالی کنه
-آههههههه زن عمو .. داره خالی میشه.
 مهوس : بذار خالی شه .. آتیشه ..آتیشه .. سمیرا بغلم بزن ..
سمیرا : مهرداد کیرت رو بکش بیرون .. بکش بیرون از کس مهوش جونم ..
 این کارو کردم و اون دهنشو گذاشت زیر کون مهوش و آب کیرمو که داشت بر گشت می زد لیس زد وبعدشم کیرمو گذاشت توی دهنش و در حال ساک زدن انگشتشو فرو کرد توی کس مهوش و یه چند قطره ای از منی با قیمونده منو کشید بیرون و انگشتشو کرد توی دهن مهوش .. کیرم با این که خالی کرده بود ولی انگاری تازه جون گرفته بود . حالا نوبت سمیرا بود . خواستم کونشو هدف بگیرم ولی گفتم حالا که کیر من مقاومت داره اول بهتره ار گاسمش کنم . هم اون و هم زن عمو پا های تپلی داشتن . کس  سمیرا کمی گشاد تر به نظر میومد .
-مهرداد جون .. فدات شم تند تر تند تر ..
سینه های سمیرا  با لرزش و حرکتای سریع خودش منو بیشتر وسوسه می کرد . دستمو گذاشتم روش و فشارش گرفتم . اون  خودشو انداخت رو من و خواست که از روبرو بکنمش .. چه زود از این طرف ار گاسم شد ..  وقتی که سمیرا جیغ می کشید و می گفت داره میاد داره میاد مهوش کف می زد ..
-آخ پسر کارت عالی بود بکش بیرون .. زود باش می خوام ریختنشو ببینم ..
کیرمو کشید م بیرون و اون با کف دستش چند بار به روی کسش زد و آبش فوران کرد .. خیلی کیف کرده بودم .. اونو بر گردوندم ..
 -حالا نوبت کونته سمیرا ..
-مهوش این برادر زاده شوهرت عجب فعالیه ...
 -دیدی گفتم امشب اگه پیش شوهرت نخوابی به یه چیزی می رسی ؟
-فدات شم مهوش ..
کون سمیرا  و کیر خودمو روغن مالی کرده و یه براندازی کردم و کیرمو با فشاری آرومو نرم نرم فرستادم توی کون سمیرا .. مهوش هم خودشو رسونده بود به من و گفتم زن عمو کونتو خوب روغن مالی کن بعدش نوبت توست . نمی دونستم کدومو داشته باشم .  چه جوری بعضی ها کیر و کمرشو دارن که چهار تا زن می گیرن . این بار نوبت کون سمیرا بود که بهش آب بدم .. خواستم فرو کنم تو کون زن عمو که گفت اوی اوی .... تا ارضام نکردی قبول نیست . مجبور شدم یه حال اساسی هم به اون بدم و ار گاسمش کنم و بعد بکنم توکونش ... دیگه حالی واسم نمونده بود ولی اونا ظاهرا هنوزم میل داشتن که بهشون حال بدم .. دو دست کون و دو دست کسشونو گاییده بودم و هر کدومشون هم یه بار ارضا شده بودند . دیگه با این تن وبدن گوشتی حسابی نفس منو گرفته بودند .. خودموانداختم گوشه تخت و چشامو گذاشتم رو هم ..
 مهوش : سمیرا جون یه دو ساعتی رو بذاریم بخوابه ما به کارمون ادامه میدیم .
داشتم همین جور نگاشون می کردم و به این فکر می کردم که اینا دیگه کی هستن که شوهرم دارن لز هم می کنن به من هم حال میدن بازم سیر بشو نیستند . سر دوساعت بیدارم کرده و حسابی مشت و مالم دادن تا تونستم یه حالی بیام و بتونم حالی بدم .... عوضش صبح تا لنگ ظهرو خوابیدیم و بعد از این که سمیرا رفت خونه شون من و مهوش تنها شدیم و تا دوروز دیگه کارم شد حال کردن با زن عمو . دیگه همون شب اول آبدیده ام کرده بود و مهوش جونو به راحتی می کردمش . طوری که اصلا تحمل دیدن عمو و پسر عمو و دختر عمو مو نداشتم . واسه این که یه حس مالکیت و وابستگی خاصی رو نسبت به مهوش جون حس می کردم و مثلا حسادت می کردم از این که من باشم و عمو بخواد بره پیش زنش بخوابه . برای همین چند ساعتی رو قبل از پیدا شدن سر و کله عمو جان از اون جا رفتم .. زن عمو بهم قول داد که هر وقت از این موقعیت ها پیش بیاد واسم زنگ بزنه ..
-مسعود جون این ناخنکی که بهم زدی بهت حال داد ؟
-مهوش جون تو به این میگی ناخنک ؟ امید وارم این شمشیر زخمت نکرده باشه ..  
-عزیزم می موندی عمو جونتومی دیدی و می رفتی . اون خیلی دوستت داره .
-منم دوستش دارم که زن به این خوشگلی رو انتخاب کرده ولی می ترسم یه وقتی دزد پر رو یقه صاحبخونه رو بگیره .. پایان ... نویسنده ... ایرانی