ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 8

ملوک از حال رفته بود .. طوری که من یه خورده تکونش دادم تا چشاشو باز کنه و مطمئن شم که اون زنده هست .  -چیکار داری می کنی پسر .  این حالت مستی و خماری بعد از حال کردنه . از چی می ترسی . نترس . من نمردم . وای ای
ن زن چه جوری  فکر منو می خوند . انگار از همون روزی که به دنیا اومده بودم خودشوواسه این روزا آماده کرده بود . بهتر و بیشتر از مامانم منو می شناخت . می دونست چی می خوام . بغلم کرد . منو بوسید . لباشو گذاشت رو لبام . با کیرم بازی کرد . حس کردم کمی خنک شدم . ولی طوری با هام ور می رفت و عشوه گری می کرد که دوست داشتم زود تر اونو بر گردونم و اون کون قشنگ و بر جسته و گنده شو ببینم . اوووووففففففف ..نمی تونستم دیگه مقاومت کنم . اون یه استیل سگی به خودش گرفت . قمبل کرد . به دیدن کونش  یه حس بی هوشی بهم دست داده بود . کیرم خود به خود اومد جلو .. ملوک دستشو گذاشت زیر تخت و یه قوطی کرمو آورد بالا و داد به دستم که اونو به سر سوراخ کون و روی کیر خودم بمالونم . من روی کونش مالیدم و اونم با دست خودش کیرمو چربش کرد . چقدر خوشم میومد . هنوز هیچی نشده دستمالی کردن اون داشت آبمومی آورد . نمی دونم چرا حس می کردم همین چند دقیقه گاییدن ملوک کیرموتیز تر و شق تر کرده یه ایستادگی بیشتری بهش داده . انگار پوست کیرم یه حرکت رو به جلویی پیدا کرده .. خیلی ها می گفتن اگه در ابتدای جوانی بشه سکس زیاد کرد و جق نزد کیر رشد بهتری پیدا می کنه . من دوست داشتم تا هر وقت که دلم می خواد کون ملوک جونو بکنم . چه کون تمیری بود . اون چین و سوراخ مگسی کون اصلا نشون نمی ده که میشه بازش کرد و کیر رو هر چند به سختی داخلش فرو کرد . انتظار داشتم که گاییدن کون ملوک در اون سن خیلی راحت و بدون درد و درد سر باشه . کیرمو فشار دادم به سوراخ کونش .. حس کردم که جلونمیره ..
-چرا این جوری شده . یه خورده سخت می کشه .
-فکر کردی به همین سادگیه ؟ نه عزیزم . این جا رو تقریبا می تونی پلمب شده حساب کنی . دروغ چرا دوسه بار اکبر آقا که پشت چراغ قرمز گیر کرده بود رفت ما رو از کون بکنه و همون به زحمت کردنش هیچ در جا آبشو آورد ...تقریبا می تونی از کون منو آکبند حساب کنی . دیگه بهش کون ندادم ..
-ملوک جون چه طور توی خیابون  وتو ماشین اون همچین کاری کرد کسی شما رو ندید ؟
-من کی گفتم اون توی خیابون منو گاییده .تو هم یه چیزیت میشه ها .
-پس این چراغ قرمزی که گفتی چیه ..
-فدات شم من ..
 اینو گفت و دیگه نتونست جلو خنده شو بگیره .. نشست و واسم توضیح داد که چراغ قرمز چیه و از این حرفاو در مورد پریود واسم حرف زد  .. اینو هم به من گفت که حواسم باشه که با این سادگی و دل پاکی که دارم فریب دخترا رو نخورم . اونا گرگ هستند . شیره آدمو می کشن و از این حرفا . منم فعلا کاری به حرفاش نداشتم پس از تموم شدن خنده هاو توضیحاتش کیرمو  یه بار دیگه به سوراخ کونش فشار داده و این بار سه چهار سانتی رو کردم توی کونش . دو تا قاچشو باز کردم تا با لذت به اون تصویر نگاه کنم . چه حالی می داد . مثل بچگی هام نبود که از تماشای کس و کون یه جوری شم و اونا رو یه عظمتی بدونم و فوقش در شجاع ترین حالتم هیچ احساسی راجع به اونا نداشته باشم . حالا واسه حال کردن هم که بود لذت می بردم .دلم می خواست حرکت روبه جلوی کیر و بر گشت اونو ببینم و لذت ببرم . جااااااااان چه کیفی داشت ! ملوک هم کونشو دور کیر من می گردوند .. یواش یواش حس کردم که آبم می خواد بریزه . با این که گاییدن کسش واسم لذت بخش بود ولی چسبندگی در قسمت سوراخ کون بیشتر بود و طوری کیرم قفل کرده بود که فکر می کردم تمام کیرم می خواد آب شه و بیفته توی کونش ..
 -اووووووفففففففف ملوک جون ملوک جون ..
-می دونم چی داری میگی . داره می ریزه .. داره می ریزه . بذار بیاد . بذار بیاد . .. منم خوشم میاد خوشم میاد جووووووون.. خالی کن . خالی کن . می خوام همه شو بخورم . عسلتو بخورم . نشون بدم که چقدر دوستت دارم .. کیرم توی کونش خالی کرد . وقتی کیرمو بیرون کشیدم درجا قسمتی از آب کیرم اومد طرف بیرون و ملوک که اینو حس کرده بود دستشو گذاشت زیر سوراخ کونش و آبموتوی دستش جمع کرد و فرو برد توی دهنش .
-آخیشششش هنوز سیر نشدم . بیار پسر اون کیرت رو .. دهنم واجب تره .. نمی خوام بری دستشویی خالیش کنی .. اون دیگه کی بود . امون نمی داد . کیرمو فرو کردم توی دهن زن حشری همسایه که به گفته علما و دو تا خانواده ,  کوچیک که بودم از سینه هاش شیر خورده محرم شذه بودیم . من شیر خوردم اون کیر خورد .
 -اووووووخخخخخ ملوک جون ملوک جون ...
 تمام آبی رو که توی کیرم بود خالی کرد .. بعدشم تخمای منو یکی یکی گذاشت تو دهنش .. چقدر به کارش وارد بود . من خودم نمی دونستم که کجای کار لذتم بیشتر میشه و اون به همه اینا وارد بود .... خلاصه دیگه از اون به بعد من اعتماد به نفسم بیشتر شد . رابطه من و اون ادامه پیدا کرد .. من دوست دخترای زیادی پیدا کردم ولی به ملوک چیزی نمی گفتم . هر چند اون خودش زرنگ تر از این حرفا بود . من شدم دانشجوی رشته پزشکی و حالا هم که عمومی رو تموم کرده بودم و داشتم در رشته مغز و اعصاب درس می خوندم ولی دیگه اعصاب من کلی به هم ریخته بود .  هر شب که می خواستم بخوابم به خودم می گفتم دیگه از فردا دور همه این کارا رو قلم می گیرم . از تعداد دوست دخترام کم می کنم . چند بارم داشتم این کارو می کردم ولی آخه وقتی که خود اونا میان به سمتت  چیکار می تونی بکنی ؟ نمی تونی که اسراف کنی .. اسراف گناهه . با این شرایط درس خوندن برام عذاب بود . از اون طرف ملوک هم شیره منو می کشید . می گفت خوب بهت می رسم که اعصابت آروم شه . سالها از اون روزی که ملوک برای اولین بار خودشو در اختیارم گذاشته بود گذشته بود ولی اون به جای این که پیر تر و چروکیده تر شه روز به روز جوون تر می شد .کیر من بهش خوب ساخته بود ..  خلاصه کلی دوست دختر و دوست زن داشتم . از یک بار تا چند بار اونا رو کرده بودم .. با بعضی ها هنوز کاری نکرده بودم . می شد اونا رو به چند دسته تقسیم کرد . خیلی هم به خودم می رسیدم و تیپی هم داشتم که اگه به هر مجلسی می رفتم توجه همه زنا و دخترا رو به خودم جلب می کردم .. چقدر این دخترا بهم کمک می کردن تا خودمو بالا بکشم! ولی درسای رشته پزشکی طوریه که نمیشه همیشه به کمک دیگران دل بست ولی استعداد خوبی هم داشتم هر چند پشتکار زیاد نداشتم . اگه دلمو به درس می دادم می تونستم بهترین دانشجوی کلاس باشم .. و اما اکثرا که می خواستم از دانشگاه بر گردم خونه خیلی ها کشیک منو می کشیدن . از زنی که شوهرش کارمند بود بگیر تا دختر محصلی که پدر و مادرش بودن سر و کار و از پشت پنجره نگاه می کرد که من کی رد میشم . حتی دو سه تا اززنان فروشنده ای که توی بوتیک ها بودند و یا فروشگاههای دیگه مراقب بودن که من کی رد میشم و یه چند دقیقه ای برم حالشونو بپرسم .. یکی دوبار هم که جواب یکی رو دادم و رفتم تا باهاش حال کنم پیش چند نفر دیگه لو رفتم . و اما به تازگی یه راهی  پشت خونه مون بازشد که خونه مون افتاد سر نبش . من می تونستم راهمو پنج دقیقه طولانی ترش کنم از کوچه پشتی بیام کسی منو نبینه .. و برم توی خونه ام ... این جوری از دست دوست دخترا و زنا راحت بودم . آخه من به کدومشون می رسیدم ؟! شلوغش کرده بودم . داشتم از کوچه پشتی میومدم که چند تا خونه مونده به خونه مون دیدم  کنار یه خونه ویلایی بزرگ  یه زنی شیک پوش کاپوت ماشینشو داده بالا و معلوم نیست کجا رو داره انگولک می کنه . ماشین ظاهرا روشن نمی شد .. ولی سرش به سمت خونه بود . احنمالا همون دم در خاموش کرده بود . چه پیر هن گل گلی نازی تنش بود . چه جینی هم پاش کرده بود . لعنت بر تو شهروز ! تو از این طرف اومدی که دیگه کاری به کار زنا و دخترای مردم نداشته باشی . بر شیطون لعنت . اصلا این که دلیل نمیشه . مگه همه زنای دنیا واسه تو آفریده شدن ؟ .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی