ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 31

ناصر و ویدا از بقیه جدا شدن . در حالی که سمانه با حسرت نگاهشون می کرد و رامش هم مدام به این طرف و اون طرف نگاه می کرد تا ببینه کسی هست که بیاد سراغ اون یا نه . ظاهرا اونا رفتن به سمتی که دخترا و پسرا با آهنگی تند سرگرم رقصیدن بودند . ناصر  نمی تونست لحظه ای از ویدا چش بر داره .محو زیبایی اون شده بود . با این که خودشم خیلی خوش تیپ بود و میون دخترا طرفدار زیادی داشت ولی اون لحظه حس کرده بود که خیلی دلش می خواد مخ تازه عروسایی مثل ویدا رو به کار بگیره و اونا رو از راه به در کنه . با هاشون حال کنه . دستشو گذاشته بود دور کمر ویدا و خیلی آروم باهاش می رقصید . زن کمی سختش بود . مرتب به این طرف و اون طرف نگاه می کرد که یه آشنایی اونو نبینه . ولی بعد حس کرد که بهتره فقط به روبروش نگاه کنه و نگاه کردن به روبرو هم یعنی  زوم کردن در پسری که منتظر همین خیره نگاه کردنهاش بود .. 
-ببینم ویدا جان یه خورده به خودت سخت می گیری
-آخه من خلاف دخترا و زنای دیگه خودمو به این مجالس عادت ندادم ..
- ولی تا اون جایی که می دونم اگه یه مسابقه رقصی برگزار شه بین جمعیت شما نفر اول میشی
 -اینو کی واستون گفته .. ناهید ؟  مثل اینکه یادش رفته که من شوهر دارم .
-اون از روی علاقه و این که من بتونم چه بر خوردی با دوستاش داشته باشم و به اونا خوش بگذره این اطلاعاتو در اختیارم گذاشته .
-باشه به روش نمیارم .
 ویدا حس کرد که هر قدر با ناصر بیشتر حرف می زنه احساس راحتی و آرامش بیشتری کرده و باهاش راحت تره .. سرشو که یه لجظه به سمت چپ و راست بر گردوند کف دست مردا رو می دید که رفته بود رو باسن زنا ... و مردا به بهانه هماهنگی با آهنگ کف دستشونو به آرامی روی کمر و باسن زنا حرکت می دادند . یواش یواش چراغا یکی یکی خاموش می شد تا در فضایی کم نور تر این زوجها با آرامش و لذت بیشتری به رقصشون ادامه بدن . ناصر هم دستشو رسونده بود به قسمتای پایین تر بدن ویدا .. زن می خواست یه حرفی بزنه ولی منتظر بود که این دور تموم شه اما انگاری نوازندگان و گردانندگان از این شرایط خوششون میومد . ویدا حس کرد پوست تن و صورتش داغ شده . با این که اون همه با هوشنگ چت کرده و حالا شورتی هم پاش نبود و کمی گستاخانه عمل کرده بود بازم سختش بود . دستای ناصر همچنان روی قسمت  باسن ویدا در حرکت بود . پیراهن نازک و پارچه ای ویدا  تنها فاصله بین  کف دستای ناصر و کون ویدا بود . ویدا حس کرد که کمی سست شده . با این حال هر کاری می خواست بکنه که یه فاصله ای بین اون و ناصر به وجود بیاد نمی تونست . بوی عطر ملایم و مردونه هوس انگیز ناصر و عطر زنونه اون طوری  هر دوشونو سست و بی اراده کرده بود که  ناصر نزدیک بود بی اراده لباشو بذاره رو لبای ویدا و اونو  در آغوش بگیره و ببره به یه گوشه خلوتی  قسمت پایین پیر هنشو که قدش یا همون انتهاش کمی بالاتر از زانو بود بزنه بالا . ناصر به خوبی حس کرده بود که  ویدا شورت پاش نیست . هیجان بی تابش کرده بود . تصور می کرد که اون پیرهنو که  تقریبا کیپ ولی نرم بود رو  زده بالا . یه آینه هم روبروش قرار  داره که می تونه قالب اون کونو ببینه . دو طرف کون ویدا رو به دو سمت بازش می کنه و دو تا سوراخ هوسش به خوبی مشخص میشه . ناصر حس کرد که کیرش به یه حالت شقی رسیده که نمی تونه یه حرکتی به خودش بده . واسه این  که سکوتو بشکنه گفت خسته نشدی که ..
-نمی دونم  . از بس سرم به درسم بود خیلی وقته خودموبه این مراسم عادت ندادم .
 -منم درس می خوندم . درس به جای خود و تفریح به جای خود . استرس که فایده ای نداره
-منم استرسی نداشتم .
-ولی خوشحالم که می بینم که یه جوی هم در ایران درست شده که حداقل در این میهمونی ها تا حدودی آزادی وجود داره .. دیگه این که فلانی زن داره و شوهر داره و مثلا نمی تونه بره یه چند دقیقه ای رو با یه جنس مخالفش خوش بگذرونه نداریم .
 -شما این مسئله رو تایید می کنی /
 -چه ایرادی داره ؟! ما باید نشون بدیم که یک زن یا یک مرد با ازدواج مقید و وابسته نمیشه . ازدواج به عنوان یک افسار نیست  .. ولی متاسفانه در جامعه ما این هماهنگی وجود نداره .. نگاه کن .. به همین مجلس نگاه کن . بیشتر زنا متاهلن . می خوان لذت ببرن . فرق بین مرد و زن در جامعه ما اینه که یک مرد وقتی که ازدواج می کنه انگاری در بند میفته . همیشه چهار تا چش به عنوان یک زن یا همسرش به دنبالشه .. ولی یک زن پس از ازدواج تازه حس می کنه آزاده . می تونه خیلی از کارایی رو که قبل از ازدواجش نمی تونسته بکنه انجام بده . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی