ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 34

 ویدا از این طرف به اون طرف می رفت تا شاید بتونه یه آدم مشکوکی رو پیدا کنه که به خودش جرات این کارو داده بود . تنها چیزی که به یادش میومد این بود که یکی خودشو به سرعت ازش دور کرد که احتمالا همونی بوده که بهش تعرض کرده و اون موهاشو دم اسبی بسته بود. فری و میلاد و اسی با هم پچ پچ می کردن ..
 -بچه ها داره میاد سمت ما . صداشو در نیارین . تو رو خدا سوتی ندین ..
فری : راستشو بگو تا حالا هر چی که بستی خالی بندی نبوده ؟
 -به جون مامانم که اگه بگه برو بمیر می میرم حرفام همه راست بوده .
-پس چرا امشبه رو کم آوردی ..
-من نمی دونم این دختره این زنه چش بوده ؟! فکر می کردم خوشش میاد .
-همین جور ندیده و نشناخته ؟ حالا گفتن که مملکت هر کی به هر کیه . اون از کجا می دونست که دست یه آدمیزاد رفته لاپاش . شاید یه حیوونی می خواست اونو انگولک  کنه .
-بس کن فری ..
ولی میلاد و فری دو تایی شون می خندیدن . ویدا از کنارشون رد شد . میلاد و فری موهاشونو تقریبا یک شکل بسته بودن .. ویدا به خودش می گفت کدومشون می تونه باشه ولی خیلی های دیگه همین حالتو دارن .  تازه اگرم به کسی شک کنم و فرضا هم بفهمم کار کی بوده چه کاری ازم بر میاد ..
فری : ببینم انگشتتو بالاخره تا یه جایی فرستادی  که بفهمی دختره یا نه ؟
میلاد : چه طوره به دوستامون بگیم دوباره یه رقص نور راه بندازن ..
اسی : حال هر دو تونو می گیرم . من امشب حال ندارم و شما دارین منودست میندازین .
ناصر هم که به دنبال ویدا می گشت بالاخره اونو در گوشه ای پیدا کرد و گفت ..
-کجا رفتی در به در به دنبال توام .
-من با شما کاری ندارم .
-ولی من دارم یعنی با شما کار دارم .
 -متاسفم بعد از مدتی خواستم بیام مهمونی سرم هوا بخوره .
-حالا اشکالی داره جای دیگه هوا بخوره ؟
-خیلی پررویی . من نمی دونم چرا این جوری از آدم پذیرایی می کنن .
-چی میل دارید من به عنوان برادر عروس خانوم آماده پذیرایی از شما هستم .
 -هرزه کثیف ..
-نشنیده می گیرم . فعلا خواهش می کنم . دخترعموم داره میاد این سمت .. یه خورده رعایت کن ..
-می خوام بدونه که تو چه آدم پستی هستی .
-ناصر تو این جا چیکار می کنی ..
-نیره جون  به عنوان صاحب مجلس باید بدونم مهمونا کم و کسری چیزی نداشته باشن  -ببینم من حواسم هست  توتا حالا به غیر از این خانوم خوشگل با هیشکی دیگه نبودی و همش داری از این سمت به اون سمت میری .. دنبال کی می گردی .
-همین خانوم خوشگل ..اسمشم مثل خودش خوشگله . ویدا خانوم ..
 نیره : ویدا خانوم گول این ناصر خانونخور . یه سر داره و هزار سامون .. به همه وعده و وعید میده و آخرشم همه رو می کاره . به منم وعده داد تا چند سال دلم خوش بود که با هام ازدواج می کنه ولی ما رو کاشت دیگه و اگه می خواستم به امید اون بشینم   دیگه می شد گفت  پیش به سوی ترشیدگی ....
 ناصر : خیلی حرف می زنی نیره .. بازم خوبه که شوهر کردی ..
-ولی هروقت توبخوای زنت میشم . ببین ویدا جون ناصر از دواج بکن نیست ..
 ویدا : ببخشید من خودم شوهر دارم .
-داشته باش . مگه من ندارم ؟ آدم که بخواد گول بخوره دیگه شوهر دار و بی شوهرنداره . اتفاقا زن شوهر دار بیشتر فریب می خوره . فریب که نه که . خیلی چیزاست که دلش می خواد .در دوران مجردی نمی تونسته به اونا دسترسی داشته باشه حالا خیلی راحت تر بهشون می رسه . مثلا ناصر جون میگه زنا از دواج می کنن که راحت باشن .. دیگه کسی بهشون نگه بالا چششون ابروست . شوهرشونم که مثل موم می گیرن توی دستشون . من که حالا مثل موم توی دستای ناصرم . ..اون مهره مار داره . افسون می کنه . باید دعای باطلسه و باطل کردن جادو داشته باشی تا ناصر افسونت نکنه .
 ویدا هم حرصش در اومده بود و راستش تا حدودی از این که دختر عموی ناصر دور و براون می پلکه کمی حس حسادتش گل کرده بود از این نظر که دوست داشت همچنان مورد توجه اون باشه . ناصر دستشو گذاشت دور کمر نیره و اونوبا خودش برد .. آشغال عوضی ... در همین لحظه سمانه و رامش اومدن سمت ویدا ..
 سمانه : دختر کجایی ما خودمونوکشتیم از بس رقصیدیم .
ویدا : دوست پسراتون کوشن ؟
رامش : ببینم انگار این جا رو با مکتب خونه اشتباه گرفتی ها ..شایدم دیسکو ..
 سمانه : آفرین رامش حالا دیگه داری میفتی توی خط . ایناهاش این همه ملت همه دوست پسر مان ..
اون طرف میلاد یه اشاره ای به دو تا دوستش زد و گفت بچه ها دو تا تیکه دیگه هم عین هلو اضافه شدن . اون یکی اسمش هست سمانه . اهل حاله ها .. نیم ساعت پیش یه ده دقیقه ای رو باهاش رقصیدم . خیلی خونگرمه با همه هم گرم می گیره و زود دوست میشه .. اون بغل دستی شو نمی شناسم ..
میلاد :بریم سه تایی مون ببینیم چه خبره ..
 فرامرز : حال و حوصله رقصوندارم . دلم می خواد باهاشون حال کنم ..
اسی :  همین جا وسط تالار ؟ اگه دوست داری اونا روببریم دستشویی لختشون کنیم .. فری : تو یکی دیگه ما رو دست ننداز خالی بند ..
-ببین همین خالی بند توچه جوری با اون سیندرلا پیرهن قرمزی خوشگل تیتیش مامانی جور میشه ..ویدا و رامش و سمانه گرم گفتگو بودند و سمانه همش داشت از ویدا انتقاد می کرد که چرا گذاشتی که ناصر با نیره بره که اون سه تا پسر سر رسیدن ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی