ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان عروس من 2 (قسمت آخر )


-اون مرده مامان اگه به من کوس بدی دیگه اسمش خیانت نیست .
تو بغلم دست و پا می زد لباشو بوسیدم نمی خواست راه بده ملافه از تنش افتاد .بایه دست اونو محکم داشتم و با یه دست دیگه ام خودمو لخت کردم تا چشمش به جمال کیرم روشن شه .چشاش به دیدن کیر من یه برقی زد که از دید من مخفی نموند .
-خودم تامینت می کنم وخودم شوهرت میشم . مامان کوس بده کوس بده کون بده .ببین کیر پسرتو حال کن رضایتو تو چهره اش می دیدم ولی خیلی ناز داشت .
-نه نه نه امید اینجا نه این مرده درست نیست ترس هم داره .. 
بردمش یه اتاق دیگه ..
-نه اینجا اتاق من و بابات بود .
بردمش تو هال و پذیرایی و بعد هم حموم و می گفت از اینجا ها هم خاطره داره .
-مامان جون از طبقه پایین خونه که خاطره نداری ..
-نه نه ..اونجا نه ..
اونو رو دستام بلندش کرده و مث یه پر کاه حملش کردم و بردمش تو اتاق خودم . وقتی ملافه به طور کامل از تنش افتاد و اون هیکلشو دیدم نزدیک بود منم سنکوب کنم .
-مامان بیخود نبود که ایوب سکته کرد .
-میشه ازت خواهش کنم تو یکی دیگه نمیری ؟
 قبل از این که برم رو سر و تن مامان و حسابی بلیسمش دیدم اون به کیرم خیره شده .
-مامان چته یاد کیر بابات افتادم ولی این یکی درشت تر و سر حال تره.
 -ببینم نکنه همین خاطره باعث شه که نذاره به کارت ادامه بدی.
 -نه این یکی دیگه خاطره اش شیرینه چون من حالا میرم یه در جه بالاتر تجدید خاطره می کنم .
اوخ که چقدر تا حالا ضرر کردم . تا خواستم برم طرف کوس مامان و اونو بلیسم اون کیر منو گذاشت تو دهنش و چه جانانه میک می زد . تشنه کیر بود. پنج شش سالی می شد که محروم بود و حالا به اونچه که می خواست رسیده بود ومنم داشتم بهش حال می دادم . کاری از دستم بر نمیومد جز این که سینه های قشنگ و سفت و گردشو که دور نوکش هنوز زیاد قهوه ای نشده بود تو چنگم بگیرم و بمالم و به بقیه اندامش خیره شم . به لبای کوچولوش که واسه میک زدن کیر من خیلی بازشون کرده بود به صورت گرد و سفیدش به موهای بلندش . خودمو سپردم دست مامان و گذاشتم هر جور که میخواد باهام حال کنه . حس کردم یه لیوان آب داره ازم می ریزه و مامان به همون سرعتی که تو دهنش می ریختم آبمو قورت می داد و چند تا میک تکمیلی هم زد تا داخل کیرم پاکسازی شه و وقتی کیرمو کشیدم بیرون اثری از منی روش نبود .
-می خوام جبران گذشته ها رو بکنم .
-منم همین طور مامان می خوام طوری بهت حال بدم که دیگه هوس شوهر نکنی .
-منو ببخش امید!
 -مامان ارمغان! تو واقعا برام ار مغان خوشبختی هستی تو عروس منی خوشگل منی ناز منی همه چیز منی .
افتادم روکوسش و اونو گرفتم تو دهنم .دستاشو دور کمر و گردنم حلقه زده بود و پاهاشم دور کمرم می فشرد .اون خودشو به من می فشرد و منم اونو بیشتر فشارش می گرفتم و با نیروی جوونی و این که یه بار آبمو خالی کرده بودم اونو تند تند می گاییدم .
-امید امید من همه چیز من .. مادرتو سر حال کردی دوستت دارم .
دوست داشتم کون خوشگلشو زیارت کنم  اونو بر گردوندم . زیارتش کردم و چند تا ماچ و بوسه هم نثارش کردم .
-گازش بگیر .گازش بگیر .کونمو کبودش کن مال خودت ..منم به نرمی و با مختصر گاز و هوس اونو می خوردمش طوری که تموم نشه .کونشو از وسط باز کردم و سوراخ کونشو هم می لیسیدم
 -اوخ امید امید چیکار می کنی هوسم دوباره زیاد شد . بابات این همه سال سوراخ کونمو لیس نمی زد زود باش بکن تو کوسم . چقدر تو انرژی مثبت میدی .
کیرمو گرفتم تو دستم و گفتم مامان این سوپر انرژیه .اونو رو تختم دمرش کردم و دو طرف کونشو باز کردم و کردم تو کوسش . سینه هاشم از دو طرف گرفتم تو دستم .لکه های سفید هوس مامان که همرنگ آب کیرمن بود رو کیرم نشسته بود و هر چی هم پاکش می کردم دوباره جایگزین می شد .
-مامان این قدر هوس داشتی و من نمی دونستم ؟!تو داشتی گناه می کردی من چرا ؟!من چرا ؟!
-تقصیر تو نبود گناه از من بود که زودتر نشناختمت . زودتر راه در مان خودمو ندونستم .
-مامان بگو این کوس کوس کوچولوت مال کیه .
-مال تو امیدمن .
-این کون گنده و سفت و سفید و تپل چی ؟
-مال تو .
-سینه هات ؟
-اونم مال تو .. تمام تنم مال تو . ولم نکن . بزن به گاییدنت ادامه بده ..
یه لحظه چشای مامان رو به آسمون رفت .
-ارمغان حالت خوبه ؟
-کارم نداشته باش حواسمو پرت نکن بذار تو حال خودم باشم . حرف نزن دو سه دقیقه همین جوری بکنی آبم میاد .چند ساله نیومده خواهش می کنم هیچی نگو فقط به کارت ادامه بده .
کوس با حال ارمغانو با لذت می گاییدم . اون کف دو تا دستشو به دیوار فشرده بود وآه می کشید .
-واییییی واییییی به یه مویی بنده میخواد بیاد میخواد بیاد .. واییییی اومد داره می ریزه .. داره می ریزه ..
مامان انگار از خوشحالی داشت گریه می کرد .. امید آب کیرتو بریز تو کوسم من الان یه ماهه قرص میخورم
-مامان پس تو و حاجی ..
-زبونتو گاز بگیر من واسه این که هر لحظه امکان ازدواجمون می رفت و بچه نمی خواستم محکم کاری می کردم ..
اینو که گفت با چند تا ضربه محکم تر این بار آبمو ریختم تو کوسش و خودمو روی مادر جونم سبک کردم و اون زیر همون کیر من چشاشو بسته آروم گرفته بود . ولی من که رضایت بده نبودم . مامان خوش کون خودمو باید از کون هم می گاییدم . دو تا پاشو از عقب دادم هوا و اون سوراخشو یک بار دیگه لیسیدم ..
-مامان با همین آب دهنم نرم شده .. معجزه می کنه .
-اووووففففف نه .. دردم می گیره جر می خورم .. 
ولی من به حرفش گوش نکردم .
-سکت مامان !
کیرمو فشار دادم به کون مادرجونم ..  ارمغان عشق و هوس بود . ظاهرا بابا اونو سیر سیر از کون گاییده ... جاااااان چه کیفی داشت .. کون مامان کیرمو قلاب کرده بود. خیلی هم با حال بود .
 -آخخخخخخخخ مامانی من مست مست شدم ..
نصف کیر من بیرون بود و اونم دستشو از پشت به کیرم رسونده باهاش بازی می کرد چه مزه ای داشت !
 -حال می کنی پسرم ؟
 -مامان به من بگو شوهر تا بیشتر حال کنم . حالاکه دارم می کنمت شوهرت هستم ..من شوهرتم .
 -حال می کنی شوهرم ؟
-اوخ مامان .. من اون کونتو ..
خیلی وارد بود .. طوری به کیرم دست می زد که از سمت کون حتی دو دقیقه هم نگاییده آبم خالی شد .. ولی من خالی نشده بودم . مامانو از این رو به اون رو کرده و با کف دست و لب و کیر و هر جای بدنم اونو تحت پوشش خودم قرار دادم ..  یه ساعتی رو در همون وضعیت حال کردو بعدش سرشو گذاشت رو سینه ام و در حالی که با موهای سینه ام بازی می کرد و یه دستشم گذاشته بود رو کیرم و با هاش ور می رفت  با هم درددل کردیم از گذشته و حال وآینده گفتیم و تازه یادمون اومد که یه جنازه اون بالا هست .
-مامان مرگ حقه این قدر خودتو ناراحت نکن .
-یعنی حالا باید چند روز عزا دار باشیم ؟
-خودتو ناراحت نکن مامانی شبا که دیگه عزا دار نیستیم خودم از دلت در میارم .
-عزیزم فقط اگه بتونیم کاری کنیم که سوم و هفتم رو با هم بر گزار کنیم و قال قضیه رو بکنیم خیلی بهتر میشه چون من از این به بعد میخوام شب و روز لخت لخت تو بغلت باشم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی