ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان عروس من 1

هرچی به این مامان گفتم عروسی نکن ولش کن تو که همه چی داری از خودت خونه داری پول داری سر مایه داری بابا ی خدا بیامرزم که همه چی واست گذاشته .مامان تازه می رفت که چهل سالش بشه .با با یه ده پونزده سالی ازش بزرگتر بود نمی دونم چرا سکته زد و مرد .من اسمم امیده و چون مامانم دیگه سر پرستی نداره و منم تنها بچه شم معافمو گرفتم ولی مامان پاشو کرده بود تو یه کفش که میخواد شوهر بکنه .اونم اگه بشه گفت شوهر .یه مرد خوش تیپ ولی بیست سال از اون بزرگتر .نمی دونم عاشق چه چیزش شده بود .شاید دوست داشت سر مایه شو خیلی بیشتر از اینا کنه .من از همون روز اول بنای مخالفت و ناساز گاری رو گذاشتم .مامان ار مغان من خیلی خوشگل بود . کونش حرف نداشت .سینه هاش درشت بود . شکم نداشت و سر شونه هاش یه زیبایی خاصی داشت که وقتی بلوز بدون آستین می پوشید دوست داشتی تمامی دستشو بذاری تو دهنت و بلیسیش . من نمی دونم چرا می خواست بره خونه این پیر مرده .فکر کنم بد جوری هوس کیر کرده بود .این ایوب خان پولش از پارو بالا میرفت و ولخرجی های زیادی هم می کرد .مثل سگ ازم می ترسید .هنوز هیچی نشده یه خونه ویلایی بزرگ به اسم مامان کرده بود و بر خلاف میل من یه خونه و مغازه هم به نامم کرده بود .البته خونه من آپارتمانی بود و قیمتش کمتر .همش منو پسرم صدا می زد و منم تو دلم فحشش می دادم و می گفتم مرتیکه نسناس من کجا پسر تو هستم تو عاشق مامان خوشگله من شدی و به طمع اون منو پسرم صدا می زنی .من یک خال موی پدر مرده اموبه کل سر مایه تو نمی دم .مادر این یکساله اخیر خیلی به خودش می رسید .لباسای تنگ و وسوسه انگیزمی پوشید  منم با خوندن داستانهای سکسی سایتهای مختلف  وسوسه شده بودم که حالا که اون میخواد به یه عوضی شوهر کنه خودم اونو بگام .یه شب که باهاش درددل می کردم و اونم خودشو خیلی آراسته بود و منتظر بود تا یه ساعت دیگه ایوب بیاد دنبالش و باهم شام برن بیرون از دوستام شنیده بودم که ایوب مرد بد کیریه و دو تا از خانومای سابقش در اثر زیاده روی در گاییده شدن به هلاکت رسیدند .هر چی فکر کردم چطور چنین چیزی امکان داره عقلم به جایی قد نمی داد .شایدم یه خورده اغراق کرده باشن .بالاخره تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها .من اون شب مامانو بغلش کردم و با خودم گفتم حالا تا ایوب بیاد یه یه ساعتی وقت داریم .دوتایی درددل می کردیم و به یاد گذشته ها اشک می ریختیم و در همین حال دستمو بردم داخل بلوز مامان و سینه هاشو تو چنگم گرفتم البته سینه و سوتینو با هم.  تا بخوام بفهمم که خوشش اومده یا نه یه سیلی محکمو زیر گوشم احساس کردم ..
-من اینجوری تربیتت کردم ؟تو خجالت نمی کشی ؟اگه به خودم و پدرت اطمینان نداشتم فکر می کردم تو حرامزاده ای
درحالی که به شدت اشک می ریختم رفتم طبقه پایین خونه مون که دو طبقه بود ..مامان با ایوب رفت بیرون و دو سه ساعت بعد بر گشت .اون و ایوب دو تایی اومدن پیش من طبقه پایین . اومدن که خبر خوش از دواج خودشونو به من بدن البته قرار بود که چند روز دیگه یه عقد محضری بی سر و صدا بکنند .ایوب خان هم چند تا بچه داشت .. وقتی میون این کار انجام شد قرار گرفتم دیگه ترسم ازاین بود که نکنه مامان زیر کیر ایوب سنکوب کنه و اونم بمیره هرچند با عقل جور در نمیومد که یه زن زیر کیر یه مرد بمیره ولی نمی دونم چرا از حرفای بقیه می ترسیدم .آخه من مامانمو خیلی دوست داشتم . پدر که نداشتم و برادر و خواهر هم همین طور .عمه و عمو هم که به درد آدم نمی خورن .ایوب خیلی شنگول بود .ازش خواستم که اگه میشه در همین خونه زندگی کنند .اونم قبول کرد و مامانم هم خیلی خوشحال شد .قرار بود که تخت اتاق خوابو عوض کنند و خود اتاق خوابو که مامان تو اون اتاقی که توسط بابا و رو همون تخت گاییده می شد گاییده نشه .اینو من خودم فهمیدم اون که با من از این صحبتا نمی کرد . مامان هم فکر کنم وصف کیر کلفت ایوب رو شنیده بود ولی می دونستم از اون زنای نجیبیه که تا ازدواج نکنه به هیچ مردی باج نمیده . من کیر بابا رو که یه بار تو حموم دیده بودم خیلی درشت و کلفت بود و کیر منم به بابام رفته بود یعنی به کیر بابام وگرنه یه وقتی فکر نکنین بابام قیافه ای کیری داشت . بگذریم مامان و ایوب خان رفته بودند دفتر خونه و مامانی یه لباس عروس شیک هم تنش کرده بود . بعد از خداحافظی از فک و فامیلای ایوب خان ما رفتیم خونه مون و منم رفتم طیقه پایین و مامان و شوهر جدیدش رفتن اتاق خواب و صفا . چیکار می شد کرد باید با این زندگی می ساختیم . قسمت این بوده دیگه . حرام که نکرده هوس کیر داشته و کیر پسرشو هم حرام میدونسته . با این که خیلی خوشگل و امروزی بوده ولی نخواسته این تابو رو بشکنه .. هر کاری کردم خودمو قانع کنم که کمتر ناراحت شم و غصه بخورم نشد که نشد و همین طور عذاب می کشیدم . در همین حال و وضعیت دیدم صدای جیغ و داد مامان آمد.
 -واییییییی بیچاره شدم بد بخت شدم ...
 ترس برم داشت داشت مامان منو می کشت .مامان که دختر نبود بگیم که کوسش خیلی تنگ بوده .اون سالها  به بابا کوس داده بود و عمری تجربه داشت .نکنه رفته تنگش کرده باشه .حالا چه خاکی به سرم بریزم . اگه مامانم طوری شه .. تازه به همه بگم مامان طاقت کیر رو نداشت  و مرد . از پله ها رفتم بالا . یه خورده از زشتی کار می ترسیدم .اگه برم و کیر ایوب رو توی کوس مامان ببینم نمی دونم چه جوری با این قضیه کنار بیام .نمی تونم خودمو ببخشم .با این حال رفتم پشت در اتاق .
-من بیچاره شدم .ایوب جواب بده .. کمک کمک امید امید کجایی به دادم برس 
اینو که شنیدم یه ثانیه بعد درو باز کردم رفتم تو اتاق و دیدم مامان یهو یه ملافه دور تن لختش پیچید و ایوب هم مثل مادر مرده ها که چه عرض کنم مثل مرده ها نقش زمین شده .
-مامان این که غش کرده .
این که کیرش اندازه یه گردو هم نمی شد ایوب خوش کیر و ایوب بد کیر که می گفتند به همین می گفتند ؟!.تو دلم گفتم کاش این بار مامان خلاف می کرد و قبل از ازدواج یه نگاهی به کیر این مرده مینداخت . رفتم جلو تر دیدم چشاش رفته هوا و دهنش وا مونده .
 -مامان برات متاسفم اون مرده .
-این از شانس ما حالا چه خاکی به سرم بریزم .
-خدا رحمتش کنه عوضش خیلی از اموالش به تو می رسه.
 مادر در حالی که گریه می کرد گفت در زندگی خیلی چیزاست که از مال و ثروت با ارزش ترن . 
با خودم گفتم ای مامان تو که به اخلاق نمیگی منظورت همون کیره .
-عزیزم یه بررسی بکن شاید امیدی باشه یه زنگی هم به اورژانس بزن .
-اگه تموم کرده باشه کاریش نمیشه کرد .
یه آینه گذاشتم جلو دهن و صورتش و یه دستی به تنش زدم و گفتم اون گرما رو نداره اون مرده مامان ..دوباره گریه رو شروع کرد ..
-پسرم غسل میت افتاده گردنت باید بری حموم ..
رفتم طرف مامان و بغلش کردم و گفتم من حموم میرم و غسلمم می کنم اما نه غسل میت غسل گاییدن تو غسل جنابت,  نمی ذارم تو سختی بکشی و درد و غم بی کیری رو احساس کنی .
-خفه شو مرده رو زمینه . من شوهر دارم ....... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی