ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 64

-حالا بیا به من برس بعدا می تونی با هاش تماس بگیری که اشتباه گرفته . تازه لزومی هم نداره که زنگ بزنی . بذار صد دفعه اشتباه تماس بگیره . اون که سمت تو نمیاد .
 کون صفیه رو از وسط بازش کرده و گفتم دختر  هنوزم  همین جور خوشگل و تپلی ..
-می بینم که هر روز خبرشو می گیری ؟!
-دختر متلک نگو تو شوهر داری .. زندگی داری ..
-خب تو هم جزیی از زندگی منی
-اومدیم فردا پس فردا منم شوهر کردم .
-پدرت رو در میارم اگه بدون اجازه من ازدواج کنی . اول باید به شوهرت بگی که یه رفیق جون  جونی به اسم صفیه داری که باید وقت زیادی رو با هاش بگذرونی
-چطوره که بهش بگم باهات لز هم می کنم .
 -نه اونو دیگه نباید بگی . بد میشه .
-چه عجب ! حالا اجازه میدی من که گرسنه مه کونتو بخورم ؟
-بخورش .. بخورش تا اشتهام باز شه و منم مال تو رو بخورم .
زبونمو گذاشتم روی کس ناب صفیه و شروع کردم به نرم گاز زدن کون خوشگل صفیه .. .. لحظاتی بعد در یک مدل 69  دراز کش هر کدوم از ما کس اون یکی رو لیسش می زد .
 -اووووووخخخخخ عزیزم .. صفی جون بذار من فقط مال تو رو بخورم و ارضات کنم .
-نه این قبول نیست . تازگی ها تو داری شیطون میشی و نمی دونم چته . من دوست ندارم ازم دور شی و جدا .  یه جورایی حسودیم میشه .
-پس منم برم بگم که تو چون شوهر داری منم باید بهش حسادت کنم . ؟
-چی داری میگی .. وقتی که با تو آشنا شدم شوهر داشتم .
دو تایی مون همراه با کس لیسی انگشت توی کس طرف کرده بودیم . وای اون اگه می دونست من با چنگیز و سامان حال کردم و حالا عباس اشرفی معاون مدیر عامل هم توی راهه دیگه  کله اش دود می کرد . ولی می دونستم اون اگه بفهمه من معشوقه عباس هستم حس می کنه که ملکه زمینم . آخه  همه کار کنان بانک احترام زیادی واسه عباس قائل بودن . می گفتن همه کاره بانک اونه . از وقتی هم که اومده بود اضافه کاریها و مزایای کار کنان زیاد شده بود . خیلی هم به کارش وارد بود .. ولی حالا فقط به صفیه و حال دادن به اون و حال کردن فکر می کردم . دو تایی مون غرق سکوت بودیم با حس تسلیمی که ما رو به اوج می رسوند . وقتی صفیه انگشتاشو گذاشت توی کسم و با سرعت اونو فرو می کرد توی کس و بیرون می کشید تازه فهمیدم که چقدر کسم سنگین شده و هوس داره و من نتونستم اون جوری که حقمه  در سکس با چنگیز ار ضا شم . همینه که میگن آدم باید دلش بخواد و حال کنه نه این که اجبار و اکراهی در کار باشه . صفیه دستاشو طوری با کسم بازی می داد که دستای منو سست کرده بود .
 -دختر تو دیوونه ای .
 دیوونه ام کردی
-شراره  انگاری ازت آتیش می باره ..
 -پس دیگه بهم تهمت نزن که زیر کیر این و اون میرم و میدم .
- منو ببخش . حالا باید کفاره بدم ؟
-آره . حق الناس به گردن توست .تا دوبار منوارگاسم نکردی حق نداری از خونه ام بری بیرون . جریمه تو همینه . -تا باشه از این جریمه ها ..
-تند تر صفیه .. انگاری اولیش نزدیکه .. 
با کسم طوری ور می رفت که بی اختیار دستم کسشو فشار می داد ..
-حس می کردم که زیر کون صفیه داره خوابم می گیره .. ولی این لذت ار گاسم بود که منو خواب آلود و شلم کرده بود .   وقتی صفیه کارشو تموم کرد تازه حس کردم که چقدر آروم گرفته و چقدر به این کارش نیاز داشتم . بعدش منم حسابی واسش سنگ تموم گذاشتم ..  می خواستم یه جورایی موضوع  دوست پسرمو بهش بگم و بعد ها اگه  کارم با موفقیت تموم شد جریان عباسو بهش بگم .. چون اگه چیزی نمی گفتم ممکن بود یه جای کار همه چی رو به هم بریزه .. 
-صفیه عزیزم .. می خوام یه چیزی رو واست بگم . به شرطی که ازم دلخور نشی و درکم کنی ..
-راجع به مرداست ؟
-سرمو تکون داده گفتم آره . مردا این دیوونه ترین موجود دنیا ..
-شراره عزیز دلم . ما زنا دیوونه ترین موجود روی زمینیم . از مردا هم کله مون کمتر کار می کنه .
-واسه چی این حرفو می زنی ؟
-واسه این که ما اگه دیوونه نبودیم دیگه عاشق دیوونه ها نمی شدیم . از مردا بد میگیم بازم میریم سراغشون .. وقتی این حرفو زد دو تایی مون تا می تونستیم خندیدیم . طوری که اصلا یادم رفت چی می خواستم یگم .
-راستی می خواستی چیزی بگی ؟
 -آره عزیزم . من یه دوست پسر دارم . یعنی یک مرده . زن داره .
-پس چرا تا حالا چیزی نگفتی .
 -شایدم حالا که دارم میگم کاردرستی نکرده باشم . چون باید رضایت اونوهم از افشای این مسئله در نظر بگیرم . تازه ضرورتی هم نداشت در موردش چیزی بگم . اون که این جا نیست . هست تهرون و قراره فرداشب بیاد .. 
-ببینم خوش تیپه ؟ جوونه ؟ با اخلاقه ؟ تا حالا با هم کاری هم کردین ؟
 -دیوونه .. عزیزم . مگه تو و شوهرت تا حالا کاری با هم نکردین ؟ این یه تیکه رو با منظور بهش گفتم که یه وقتی حسادت بیجا نکنه . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی