ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 81

یک شورت نازک زنونه هم پاشون کرده بودند که بیضه هاشون تقریبا مشخص بود و کیرشون هم با یه حالت عجیبی از قسمت جلو در یه حالت گردش به راست یا چپ قرار داشت . من با تعجب به اون دو تا کون نگاه می کردم .
سمیه : معطل چی هستی شیدا . من خودم برادر شوهرمو می سازم .
 جلال و جمال دو تایی شون با یه حالت  اواخواهری و با ناز و کرشمه  حرف می زدند . طوری که منم از این حالتشون لذت می بردم و یه حس قدرتی نسبت به اونا داشتم .رفتم طرف جمال . دستامو رو لباس توری بدن نما ی یکسره اون گذاشتم و آروم اونو دادم بالا .  دستمو درجا گذاشتم رو کونش ..
سمیه : شیدااین کون  حرف نداره . از اون هندونه ها به شرط چاقوست . اون باید دختر می شد . پسرم میگه اگه یه جوری واسه خودش درست کنه بره اروپا همون جا شوهر می کنه . میره یه کشوری که از دواج مرد با مرد رو قبول داشته باشن ..
-یعنی دین ملاک نیست .؟
 -خب تقیه می زنه میگه من مسیحی شدم . این جور مواقع دروغ مصلحت آمیز ایرادی نداره .
لباس خواب جمال تپلو  از تنش در آوردم .. چه بدنی ! چه کونی !
-پسر تو چه جوری جرات کردی ریش و سبیلتو تیغ کردی ؟
 -شیدا جون ! گفتم می خوام تقیه بزنم .. کسی نفهمه که من جزو نظام هستم . می خوام جا سوسی کنم اونا هم گیر ندادن . تازه به اونا چه ربطی داره ولی برای این که سیاست خودمو حفظ کنم این دروغا رو گفتم . واسه کون دادن باید خیلی زحمت کشید .
جلال : جمال جان .. من بزرگترم .. بذار اول شیدا کون منو بکنه  .
جمال : عمو جون تو سابقه کون دادنت خیلی بیشتر از منه .. یادت رفته که زمان جنگ می رفتی به جبهه ها زیر کیر برادرا می خوابیدی .. شبا سوار اسب سفید می شدی و از سنگرا رد می شدی همه می گفتند یک نیروی غیبیه -بس کن جمال ..
 سمیه : عیبی نداره . ملت حالا خودشون فهمیدن که اونا همش یه حقه بازی بود .. تعریف کن جلال جون حال کنیم جلال : آخرشو می گم .. یه بار از اسب زمین خوردم و چند نفری فهمیدن من امداد غیبی نیستم . نزدیک بود منو جای سرباز عراقی بکشن .. ولی هر جوری بود حالیشون کردم که برای روحیه بخشی به سربازا و پیروزی بر دشمنان اسلامه که داریم این کارا رو می کنیم . رفتم میون بر بچه های یک سنگری که  یه ده دوازده نفری می شدن .. اون شب  زیر کیر ده نفر خوابیدم  . دو نفرشون هم تو دهنم خالی کردند ..
 رو کردم به جلال و گفتم آقا جلال تو چطور جر نخوردی ...
-راستش کیرشون توی کون من زیاد حرکت نمی کرد .. کیرشون تا می رفت  توی کونم فوری آبشون میومد .. خیلی حال داد ..
سمیه : جلال خوبه حالا بیا یه انگولکی به کونت بکنم ..
 من دستمو گذاشتم روی کیر جمال و اونو شقش کردم . رو کردم به سمیه و گفتم سمیه جون من که می دونم و شوهرت هم می دونه که تا حالا زیر کیر چند تا مرد غریبه خوابیدی . چون تا زمانی که از این کارا صورت نگیره شما به درجه   افسری نمی رسین .. حالا می خواستم ببینم اگه بری زیر کیر جلال .. شوهرت جبار ناراحت نمیشه ؟ یعنی تحملشو داره که برادرش  زنشو بگاد ؟
 -منظور ؟
-منظورم اینه که من بکنم توی کون جمال جون .. جمال هم بکنه توی کون عمو جلال و جلال هم کیرشو بکنه توی کون تو سمیه جون ... چهار تایی مون به هم می چسبیم . جمال و جلال که وسط قرار می گیرن وظیفه شون سنگین میشه باید حواسشون جفت باشه که وقتی دارن کون میدن طوری حرکت نکنن که کیر خودشون که توی کون نفر جلویی هست بزنه بیاد بیرون .. البته اگرم بیاد چاره داره دوباره میشه اونو فرو کرد داخل ولی از دهن میفته . روغن کاریها رو انجام دادیم .. سمیه هیجان زده شده بود .. جلال هم همین طور چون می خواست زن برادرشو بگاد ..
سمیه : شیدا جون فدات شم اولین بارمه . می خوام اگه مشکلی پیش اومد تو از من در برابر شوهرم دفاع کنی وبگی که توگفتی که من برم زیر کیر جلال .
-خب عزیز مگه تو تا حالا با غریبه ها حال نکردی ؟ زیر کیرشون نخوابیدی ؟
-چرا .. چند بار ..
-حالا هم چه فرقی می کنه . کیر کیره دیگه.
 -منم اینو می دونم ولی چیکار کنم شوهرم جبار نسبت به مردای فامیل غیرتی میشه ..
جلال : من و جمال تا حالا خیلی توی کون هم فرو کردیم ولی تا حالا توی کس و کون زن داش فرو نکردم . .. بازم چشم اووووووففففففف می خوام برای اولین باز زن داداشمو بکنم . اصلا فکرشو نکرده بودم . گفتم شاید داداش عصبانی شه ..
سمیه : دیگه حرف زیادی بسه .
رو کردم به بقیه و گفتم
- سوراخ کون ها روغن مالی میشه . قسمت  بیرونی دور مقعد و هر جارو که حس می کنین ضروریه خوب چربش کنین .
مثل یه فر مانده به اونا دستور می دادم .. اووووووخخخخخخ چه کیفی داشت .. خودم هر سه تا سوراخا رو روغن مالی کرده بودم .  انگشتمو توی سه تا سوراخ کون فرو کرده  یه دید جانانه ای به هر سه تا قالب انداختم . جلال  فرو کرد توی کون سمیه . جمال هم کیرشو فرو کرد توی کون عمو جلالش و منم کردم توی کون جمال ..
 -خیلی حال میده ..
 سمیه : فدات شیدا پیشنهاد خوبی دادی خیلی هیجان انگیزه .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی