ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 120

نوشین موبایلو گرفت تو دستش و رفت به قسمت مربوط به آرشیو .. نمی دونست هنوز نمی دونست که خونواده از چی دارن حرف می زنن . خدا کنه چیزی باشه که بشه یه بهونه ای آورد . من نمی دونم اونا از چی دارن حرف می زنن . شهر شهر هرت که نیست .. من و نادر با هم بودیم . چند بار هم با هم بودیم . خود اون که نمی تونه از ما فیلم گرفته و پخش کرده باشه .. ولی دنیا دور سرش گشت وقتی اولین صحنه رو دید . دیگه همه چی دستگیرش شد . جز این که نمی دونست این کار کیه . همون جا رو زمین نشست . نمی دونست به کدوم دردش فکر کنه .. درد و عذابی که از سر افکندگی پیش پدر و مادرش تحمل می کنه ؟ یا از رودستی که از ناصر خورده و تمام نقشه هاشو نقش بر آب کرده ؟ و یا  به خاطر این که نمی تونه به اون راحتی ها هم که فکر می کرده به نادر برسه از این شرایط ناراحته ؟ فکرش از کار افتاده بود . فقط همینو می دونست که نمی تونه به عشقش پشت کنه  تحت هر شرایطی نادررو دوست داره . پست فطرت کارشو کرد . زهرشو ریخت . می دونم زنی که این جور میره و به مردش خیانت می کنه دیگه نمی تونه واسه اون مرد یک زن باشه .. می دونم اون می خواد آزارم بده . شوهرم ناصر می خواد کاری کنه که من به عشقم نرسم . به کسی که با تمام وجودم دوستش دارم نرسم . آخه گناه من چی بوده که یک بار اشتباه کردم ؟ ناصر اون کسی نبود که من می خواستم و نمی تونه با روحیه من ساز گار باشه .اونو با همه خوبی ها و بدی هاش تحمل کردم . من نمی تونم خیانتو تحمل کنم .. حالا من به خونواده ام چی بگم ؟ اون زود تر این عکسا و فیلما رو رو کرده . کار کی می تونه باشه ؟ حتما یکی ما رو تعقیب می کرده . پس ناصر وقتی که اومد پیش من و ازم خواست که دور طلاقو قلم بگیرم می دونست که جریان از چه قراره . داشت باهام بازی می کرد . اون منو دور زده . اون حالا بهم می خنده . حق هم داره . میگه من هزار بار خلاف کردم و حالا با یکی دو بار خلاف زنم همه چی رو مثل روز اولش در میارم . اون چه طور می تونه با منی زندگی کنه که بهش خیانت کردم . منی که دیگه دوستش ندارم . منی که از بودن در کنارش زجر می کشم .  نریمان : اگه همه چی آشکار شه من نمی تونم پیش در و همسایه و فامیل و دور و بری هام سر بلند کنم .  نرگس : فکر کردی من می تونم ؟ نوشین دوست داشت مثل ابر بهار بباره .. ولی نتونست . شوک عجیبی بهش وارد شده بود . به ناگهان ورق بر گشت . همه چی تغییر کرده بود .. حداقل کار این که  واسه پدر و مادر و شوهرش اون ارزش سابقو نداشت . ولی یه چیزی تغییر نکرده اونم عشق نوشین به نادر بود . حالا چه جوری این موضوع رو واسش بگه . چرا همه چی بهم ریخته ؟ شاید همه اینها در مقابل عشقی که به نادر داره هیچ باشه ولی نمی تونست با پدر و مادرش روبرو شه . اخلاق پدرشو می دونست  اون بهش فرصت حرف زدن نمی داد . می دونست  بالاخره پس از سالها سرش داد می کشه . به یادش میندازه که ناصر چه پسر خوب و آقاییه .. من چی می تونم بهشون بگم . بگم که چون شوهرم رفت با دختر عمه اش ریخته رو هم منم خواستم تلافی کرده باشم ؟  با این حساب باید مراقب خشم ناصر بود ... 
-الو نادر ..
-چی شده نوشین داری نفس نفس می زنی ..اتفاقی افتاده ؟
-اون همه چی رو می دونه . ناصر همه چی رو فهمید . وقتی که منو تو توی خونه بابام داشتیم با هم سکس می کردیم یکی از ما فیلم گرفته
 -کی ؟
 -اونشو دیگه نمی دونم .
 -نادر منو ببخش . همه چی به هم ریخته . می دونم تو رو الکی امید وار کردم . می دونم به خاطر من به درد سر افتادی و خیلی هم داری عذاب می کشی . خواهش می کنم از دست من عصبانی نشو .. اگه دوست داری می تونی از همین حالا بری و تنهام بذاری فراموشم کنی . ولی اون دست بر دار نیست . می دونم ولت نمی کنه . من می ترسم . نمی خوام بهت آسیبی برسه ..
 -اووووففففف نوشین یک ریز داری حرف می زنی و ناله می کنی . اصلا بهم فرصت نمیدی .
-ببین هیچی واسم مهم نیست جز خودتو و خود من  ازاین نظر..  بالاخره کار ما به کجا می کشه . من دوست دارم آخر قصه ما به خوشی تموم شه ..
-ولی اگه اون با فیلماش بخواد گیرمون بندازه چی ؟
 -این کارو نمی کنه .  تو هم ازش یه چیزی داری  .. یعنی دیگه نمیشه مثل سابق باهات بود ؟
-نادر! یعنی تو از جونت نمی ترسی ؟
 -من از اون روزی می ترسم که تو بیای و بهم بگی که همه چی تموم شد . بگی اون دوست داشتن ها و اون عاشقونه حرف زدنها همش الکی بود ..
-یعنی من به قیمت الکی و واسه هیچ و پوچ این بهای سنگینو پرداختم ؟ خیلی بی رحمانه حرف می زنی . نادر تو رو خدا مراقب خودت باش .
 -ولی مجبوری کوتاه بیای . می دونم اون ازت می خواد که بر گرده خونه. فقط می خواد تو رو آزارت بده . و شایدم با من بپیچه . می دونم بازم آدم استخدام می کنه تا منو گوشمالی بدن . ولی من تا اون جایی که بتونم از خودم دفاع می کنم .
-تو یک تنه نمی تونی کاری بکنی ..
-پای عشق که در میون باشه از آدم هر کاری ساخته هست . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی