ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 67

-نمی دونم چرا خیلی بی حال نشون میدی ! باشه دیگه چیزی نمیگم .  می دونم خسته ای . این روزا کار و مسئولیتت زیاده . من خودم یه کار مند ساده ام که این همه خسته میشم . تو با این همه مسئولیت واقعا بازم جای شکرش باقیه که تا همین جاش هم اومدی .
 سعی کردم زیاد  گیر ندم . آروم آروم لباساشو در آوردم و دلم می خواست اون با یه حرکت , پیر هن فانتزی منو از تنم در آره و کاملا بر هنه پیشش قرار بگیرم .  دستشو گرفتم و اونو بردم سمت تخت . به طرفش قمبل کردم . تا کونمو از زیر دامن پیرهن ببینه و دلشو ببره .. لبای داغشو رو کونم حس می کردم .. اوووووخخخخخخ جووووووون  .. حس کردم این همون سکسیه که بهش نیاز دارم . مردی که می تونم با تمام وجودم خودمو در اختیارش بذارم .  خودم با دو تا دستام کونمو بازش کردم  تا اون بهتر صافکاری ها رو ببینه . زبونشو رو کس و کونم می کشید .  آروم آروم لختم کرد . لبشو گذاشت رو شونه هام . ویواش یواش  اومد پایین تر . لذتو در تمام وجودم حس می کردم . حس کردم که امروز خیلی سریعتر به کیر نیاز دارم . نمی دونم چی شد  این خواسته منو زود متوجهش شد .. وقتی کیرشو از همون پشت کرد توی کسم  بیش از پیش متوجه شدم که من با اونه که احساس آرامش می کنم و طعم شیرین  هوسو می چشم .
-آخخخخخخ عباس عباس جون .. تند تر تند تر .. می دونی که من فقط تو رو دوست دارم . تو رو می خوام . همش به فکر توام . ..
من نباید با سامان سکس می کردم . نمی دونستم که اون این قدر راحت میاد به سراغم . عباس دستاشو رسوند به سینه هام . همین حرکتش بیشتر آتیشم داد .
-اووووووهههههه تند تر .. عباس جون .. من می خوام . می خوام . ولم نکن . گازم بگیر کبودم کن .. ببین .. چقدر کسم آب داره ؟ این قدر بی حال نباش . عزیزم فدات شم . عشق منی . می خوامت . جوووووون ..
اون شونه ها مو گردنمو می بوسید ولی گازم نمی گرفت . خیلی زود داشت منو به ار گاسم می رسوند . دلم می خواست از روبرو منو بکنه تا بتونم صورت قشنگ و مردونه اونوببینم .  در کنارش احساس امنیت و آرامش می کردم . ولی نمی دونستم چرا اون حسی رو که در تهران داشت حالا نداشت .  حس حسادتم تحریک شده بود . چند بار دل دل کردم ازش بپرسم که آیا پای  زن دیگه ای در میونه ؟ دیدم که می تونه سوال بی خودی باشه . چون که اون نمیاد جواب درستی به من بده و این کار جز این که نقطه ضعف خودمو نشون بدم ثمره دیگه ای نداره . حس کردم آبم داره می ریزه .. -عباس فدات شم می تونی آبتو خالیش کنی . من تشنه مه .. می خوام .. با این که ار گاسمم کرده بود و من ازش خواسته بودم که زود تر توی کسم خالی کنه ولی اون همچنان در حال تلنبه زدن بود . همین بیشتر نگرانم می کرد که اون یه حالت سیری داره . نمی دونم داشتم به این فکر می کردم که یا کیرش همون شقی سابق رو داره یا نه که دیدم  دستشو دور کمرم حلقه زد و منو به خودش فشرد و توی کسم خالی کرد .. خیلی بهم چسبیده بود .. ولی فضولی و حسادت زنونه ام گل کرده بود ..
-عباس جون یه سوالی ازت بکنم ؟
-بگو ..
- تو به غیر از من و زنت .. این چند وقتی با زن دیگه ای هم بودی ؟
-واسه چی این سوالو می کنی ؟ من حتی با زن خودمم نبودم . 
-یعنی به خاطر منه ؟
-نمی دونم .. نمی دونم .. شراره چرا این قدر اذیتم می کنی . چرا رو زخمم نمک می پا شی ؟
 -عباس جون مگه من چیکارت کردم ؟ خب بگو نه . بگو من اشتباه می کنم . بگو هنوزم منو مثل چند وقت پیشا مثل اون وقتی که بودیم تهرون دوست داری . ولی دلم نمی خواد تو به خاطر من به همسرت بی توجه باشی . اون که گناهی نکرده . من خودم یک زنم و نمی خوام که عامل جدایی باعث شه کانون گرم خونوادگی از هم بپاشه . دختر و پسرت ازت ناراحت میشن . زنت یه عمری واست زحمت کشیده .. جون کنده .
-بس کن .. بس کن ..  
مرد گریه رو سر داد .  راست میگن وقتی که یک مرد گریه می کنه انگاری قلب کوه می لرزه .
 -منو ببخش .. چرا بهم نمیگی چی شده . فدات شم . حرف بدی زدم ؟
اون داشت زار زار گریه می کرد و من نمی دونستم که جریان چیه . اونو به حال خودش گذاشتم .  رفتم به آشپز خونه تا یه چیزی واسش بیارم . یه شربتی ..آب میوه ای . اون چش بود . نکنه  می خوان پستشو ازش بگیرن . نکنه زنش همه چی رو فهمیده ؟ نکنه پیش وجدانش شر منده شده از این که با من سکس کرده ؟ چرا وقتی از زنش میگم اون این قدر ناراحته ؟ به زور یه شربت عسل بهش دادم و سرشو گذاشتم رو سینه ام . آروم آروم اشکاشو پاک کردم . مثل یه بچه توی بغل من گریه می کرد . آروم تر شده بود ...
 -عزیزم . زنت همه چی رو فهمیده ؟
-شراره بس کن اون داره می میره ؟ .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی