ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 182

منو رسوند خونه ... حتی کمک کردنای اونم با یه منظور خاصی بود . لمس بدنم .. دست زدن به نقاط حساس وتنم ..همه و همه حکایت از این داشت که اون دلش برای من نسوخته و واسه شخص من ارزشی قائل نیست .
-کیوان جان دستت درد نکنه . تو الان باید باشی مهمونی . زری نگران میشه . تا همین جاشم خیلی لطف کردی و اومدی . دستت درد نکنه . من ازت ممنونم .. می تونی بری . من  الان خوابم میاد ..  بخوابم خوب میشم .
-من تنهات نمی ذارم . نامردیه . تازه یک ساعت دیر تر بر گشتن که موردی نداره . مگه این مراسم رو چهار ستون من سواره ؟ ..
 می خواستم بر خودم مسلط شم ولی نمی تونستم . با این حال از این که پام به خونه باز شده بوداحساس آرامش بیشتری می کردم . نمی دونستم فشارم رفته بالا یا پایین .. یه دستگاه فشار سنج داشتم و از کیوان خواستم که فشارمو بگیره ... ظاهرا پایین بود . رو تختم دراز کشیدم و به سقف نگاه می کردم . اما لحظاتی بعد حس کردم که دیگه جایی دیده نمیشه . شوهر دختر عموم اومده و خودشو به من چسبوند ..   لباشو رو لبام گذاشته بود وبا حرص خاصی منومی بوسید . منو به یاد مهران عامل همه بد بختی هام انداخت که  با چه بوسه های آتشینی اومده بود به سراغم .. کف دستموگذاشتم رو سینه اش و می خواستم اونو از خودم برونم . لبامو آزاد کردم  .
-کیوان داری چیکار می کنی ؟ نا مرد ! پست فطرت ! بیشرم !  ولم کن . فکر کردی من کی هستم .؟ یک زن هر جایی ؟
ولی اون شروع کرد به در آوردن  لباسم . مقاومت می کردم به طرفش لگد مینداختم ولی فایده ای نداشت فقط خودم خسته تر می شدم و اونم لذت می برد از این که مقاومت و شکست منو می دید . خوشش میومد از این که مثل موم اسیر دستای اون باشم .. لذت می برد از این که مقاومت می کنم ولی شکست می خورم ..
 -خواهش می کنم کیوان . من واسه خودم آبرو دارم ..
-هر چی داری من سالهاست منتظر همچه روزی هستم . اگه می دونستم تو اهلشی زود تر از اینا اقدام می کردم . تو به یه غریبه تازه از فرنگ بر گشته باج دادی .. بدون این که اونو بشناسی . توکه منومی شناختی و می شناسی . من فامیلتم . درسته شوهر دختر عموتم ولی  سالهاست که با روحیه من آشنایی .
 -برو گمشو مرتیکه زن باز و هوسباز ..
-توخودت به کی میگی ؟! اصلا آدما به خاطر هوس زنده ان وگرنه زندگی بدون شهوت که ارزشی نداره . تمام تنت یهو می لرزه و خوشت میاد . مگه شما زنا همینونمی خواین ؟ مگه خودت نمی خواستی که یکی دیگه هم غیر شوهرت باشه که بتونه به تو لذت بده  ؟ با هاش حال کنی ؟ حالا من این جام . کاری ندارم به این که قبلا دو تا مرد دیگه هم با هات بودند . فرزاد که شوهرت بود ویه آدم دیگه ای که  شنیدم برادر دوستت بوده و دوستت اونو واست جورش کرده . اگه دستم به خواهرش برسه جرش میدم . نامرد ! زنیکه هرزه  میاد یه زن شوهر دار رو واسه داداشش جور می کنه و آبروی فامیلی ما رو به خطر میندازه ؟ ...
کیوان داشت حرفای بی ربطی می زد .. این که بخوام تسلیم اونم شم خودش موردی نداشت . دیگه رفته بودم زیر کیر دنیا و اونم قسمتی از این دنیای کثیف و هوسباز و آلوده بود که نمی شد از دستش فرار کرد . می دونستم اون کسی نیست که واسه بقیه تعریف کنه که با من چیکار کرده . چون زندگی خودش در خطر بود و زری  هم با این که می دونست اون سر و گوشش می جنبه ولی به روش نمی آورد تا بتونه حفظش کنه . چون کیوان خیلی خوش تیپ بود و در آمدش هم خوب و از طرفی بچه هاشو ول می کرد و کجا می رفت ؟ اما من اگه می خواستم خودمو در اختیارش بذارم و نشون بدم که دارم لذت می برم و اون آزاده که هر کاری که دلش می خواد انجام بده اون ارزشی رو که واسش داشتم از دست می رفت .من دیگه دوست نداشتم بیش از این تحقیر شم و خیلی راحت مثل هوایی که نفس می کشیم در اختیار این و اون قرار بگیرم . من می خواستم همون فرزانه گذشته ها باشم .  درسته که با اون آدم از زمین تا آسمون تفاوت داشتم ولی می خواستم همونی باشم که دیگران برای به دست آوردنش به روی هم چاقو بکشن . کتک کاری کنن و من با لذت از کنارشون رد شم و  با خودم بگم فرزانه هنوز اون کسی رو که بتونه قدرشو بدونه پیدا نکرده . فرزانه اونی رو می خواد که قلبشو بذاره گرو اصلا تقدیم کنه .. اما حالا شده بودم یک اسیر تقریبا دست و پا بسته و اون نامرد تقریبا داشت به نوعی بهم تجاوز می کرد . من حالا کاملا برهنه بودم .  لامپ اتاق  روشنم بود .  ویه یه لحظه چشامو با ز کردم و اونو دیدم که لخت لخته .. کیرش تلو تلو می خورد . داشتم نگاه می کردم که ببینم کیرش ختنه کرده هست یا نه ؟ به نظرم اون گوشتای اضافی قسمت سرش هنوز وجود داشت .  یه بار دیگه هم چشامو باز کردم و این بار یه جوشی رو هم رو بیضه اش دیدم .. کیر خوشگلی بود .. سرخ و سفید .. ولی دیگه نمی شد به این چیزا فکر کرد . با سینه هام بازی می کرد و خودشو به سمت من کشوند . حس کردم که حالم داره بهتر میشه . راستش از تماس تن اون با بدنم خوشم میومد . اما کیوان  یک نامرد پست فطرت بود .. یه لحظه حس کردم که دستشوگذاشته زیر با سنم و داره طوری جا به جام می کنه که  به حالت دمر قرار بگیرم .   تا بخوام بفهمم چی شده فشار کیرشو روی سوراخ کونم حس می کردم که چه بی رحمانه داره کیرشو رو سر مقعدم فشار میده . دردم گرفته بود . این دو سه روزه هم اون دوتا پسرای همسایه حسابی با هاش کار کرده قبل از اون مهران و دوستش  با هام بودند . دیگه درد از قبل و فشار حالا با هم پدر منو در آورده بود ..
-دارم به آرزوم می رسم . می ارزه واسه این کون آدم شلاق بخوره . بیفته زندون ..
اون بدون این که چیزی به کونم بماله کیرشو با یه فشار به سمت داخل فرستاد قلبم درد گرفته بود . خواب از سرم پریده بود ..
 -اووووووهههههه فرزانه فرزانه .. فکر نمی کردم تا این جاش هم بتونم بذارمش تو .. -بس کن .. زود باش نامرد ..  تمومش کن .. منو به حال خودم بذار . این قدر واسه من رو منبر نرو .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی