ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 119

نوشین و نریمان و نرگس برای لحظاتی به هم خیره شده و همه شون مات مونده بودن . -خب مامان بابا ! چیزی می خواستین بهم بگین ؟ من می خوام برم دادگاه بر نامه هامو ردیف کنم و از ناصر جدا شم .
نریمان : دختر تو حق نداری این کار رو بکنی . تو  به جای این که به دست و پای ناصر بیفتی کف پای اونو ببوسی ... دستشو ببوسی و زار بزنی که تو رو به خاطر گناهت ببخشه اون وقت ازش می خوای که جدا شین ؟ خیلی رو می خواد نوشین . باور نمی کنم که دختری مثل تو تربیت شده من باشه ..
یه لحظه نوشین بر خود لرزید . فکر نمی کرد که پدرش به این صورت با اون حرف بزنه . سابقه نداشت این رفتار رو با اون داشته باشه . نکنه یه چیزی از رابطه اون و نادر فهمیده ؟ نه اون کاری نکرده که باباش متوجه شه .. یعنی وقتی که بودن مشهد  با  نادر توی خونه شون سکس داشته ممکنه یه دور بینی هاردی داشته فیلم می گرفته و ضبط می کرده ؟ نه امکان نداره . اون از سوراخ سنبه های خونه خبر داشت . اون می دونست چی به چیه . خونواده بدون اجازه اون آب نمی خوردند . در هر کاری با هاش مشورت می کردند . اگرم می خواستن کاری انجام بدن نظرشو می خواستن ..
 -من منظور شما رونمی فهمم . اون دیگه به درد من نمی خوره . یک جریاناتی هست که من نمی خوام اونو رو کنم . گذاشتم برای زمانی که اگه ناصر می خواد با من بپیچه و اذیتم کنه و ازم جدا نشه اونو رو کنم . البته اول به خودش میگم اگه نپذیرفت مجبورم از طریق قانون اقدام کنم .
 نرگس : از طریق قانون اقدام کنی که چی بشه ؟ که خودت رو به کشتن بدی ؟ که دیگه من دختری نداشته باشم ؟  هر چند حالا شم دختری ندارم . حالاشم دارم داغون میشم . ناصر با این که نیاز مالی نداره و وضع پولی پدرش هم دست کمی از پدر تو نداره با این حال اومده کمک پدرت در کار های شرکت شده . اون امین ماست . تو چطور می تونی اونوبه خاطر هوس های خو دت دور بزنی ..
 نریمان : یه چیزی ازت می پرسم نوشین . راستشو بگو تو با این پسره نادر که میگن همکلاسته سر و سری داری ؟ دیگه بیشتر از این چیزی نمی تونم بگم ..
 نوشین از قضیه فیلم خبری نداشت . حس می کردکه می تونه خیلی راحت دروغ بگه .-پدر واسه ازدواجم و یه سری مسائل دیگه من  این ترم از درسام عقب افتادم . اون درسش خوبه .. همکلاسمه .. من ازش کمک خواستم . یعنی این یک گناهه ؟ حالا ممکنه به خاطر این کمک و تبادل جزوه چند بار هم با هم راه رفته باشیم .. یه سری در فضای دانشگاه اون مسائل درسی رو برام تشریح کرد .. بعد دوبار هم رفتم خونه شون و عمه اش هم اونجا بود . آخه اون شهرستانیه و با عمه اش زندگی می کنه .
قلب نوشین به شدت می تپید . نمی دونست اطلاعات پدر و مادرش در چه حدیه .
 -این چه طرز رفتاریه که  باهام دارین . مثل این که آب و هوای مشهد به شما نساخته .. این حتما  حرفایی بوده که ناصر به شما زده تا به این طریق بتونه گناه خودشو پوشش بده . مامان من نباید اینو بگم . اون با دختر عمه اش نلی که با پسرعمه نیمای من با خواهر زاده بابا ازدواج کرده رابطه داره . من به خاطر حفظ زندگی نیما و این که شاید روبراه شن کمی صبر کردم . حالا هم آبروی اونا رو نمی ریزم . بازم میگم شاید نلی بخوره توی سرش و بر گرده سر خونه زندگیش .. ولی من نمی تونم با ناصر زندگی کنم . اون منو دل چرکین کرده ..
نرگس : دخترم تو عاشق یکی دیگه شدی . عشق حرام ..هوس حرام چشاتو کور کرده . یه عمری سرت پایین بود . نجیب بودی ..پاک بودی بهت افتخار می کردیم حالا از دواج که کردی و خرت از پل گذشت هوسباز شدی . فکر می کنی همه مردا مثل شوهرت آقا و آرام و صبور هستند ؟
 -مادر شما چرا این حرفا رو می زنین ..
-من شیرمو بر تو حرام می کنم اگه بخوای از ناصر جدا شی . اصلا تو نمی تونی این کارو بکنی . گور خودت و معشوق خودت رو با دستای خودت می کنی . اون از دست هر دو نفرتون عصبیه .من نمی دونم جریان چیه .می خوام از زبون خودت بشنوم . 
-مامان .. در جریان خیانت ناصر و کشف این مسئله نادر به من خیلی کمک کرده
-چه انسان دوستانه !
 -خواهش می کنم پیش ناصر این مسئله رو مطرح نکن که اون بر داشت بد می کنه . نریمان در حالی که از درد پوزخندی می زد گفت فکر می کنی ما بر داشت بدی نکردیم ؟ یه عمره که با آبرو داری زندگی کردیم . حالا میای و این جور نابودمون می کنی ؟
نریمان : نرگس ! میگم اون جریانو بهش نشون بده .. بذار خودش یه نگاهی بهش بندازه ببینه جریان چیه . داستان از چه قراره . ممکنه آدماش جعلی باشن . اون خونه و فضای اون جعلی باشه . تمام دکور بندیها که با اصل مو نمی زنه و حتی اون عکس روی دیوار من و تو جعلی باشه ..
 نرگس در حالی که دستاش می لرزید موبایلو آماده کرد و اونو داد به دست دخترش .. نریمان : بزرگترین درد در زندگی اینه که زن نمک نشناسی پیدا شه که به شوهرش خیانت کنه .. من و مادرت میریم به آشپز خونه . فیلمو ببین هر وقت که خواستی حرف بزنی صدامون بزن . .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی