ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 117

ناصر می خواست باتمام وجودش بباره . اون لحظه خشم و کینه و احساس و عاطفه و انتقام همه با هم در حال خرد کردن اون از درون بودند . با این که می دونست نلی ته دلش از خیانت نوشین خوشحاله ولی حس می کرد که پیش اون تحقیر شده .. حتما دختر عمه اش فکر می کنه که اون چقدر بی ارزشه که زنش نتونسته  به اون وفادار بمونه . نلی دوست نداشت مسئله ناصر و نوشین کش پیدا کنه . دوست داشت اونا کار رو به جایی برسونن که خودشم زود تر تکلیفشو با نیما یکسره کنه . اون خیلی راحت تر می تونست با مسئله نیما کنار بیاد . اصلا احساس تعهدی نسبت به شوهرش نداشت . ازدواجی تحمیلی که مقصرش ناصر بود نباید اونو تا این حد از خوشیها و لذتهای زندگیش دور می کرد . برای رسیدن به هدف باید راه زیادی رو طی می کرد . سختی زیادی رو تحمل می کرد . خودشو رسوند به ناصر .. اونوبه یه سمت دیگه کشوند ..
-ناصر خوب نیست . اون زنته . باید بهش احترام بذاری .. یه دقیقه بیا باهات کار دارم .  ..
 اونو به سمت خودش کشوند .
-موندن ما این جا فایده ای نداره . بهترین کار اینه که قبل از این که تک بخوری تک بزنی .. ولی نه پیش قاضی بلکه پیش  پیش قاضی..
ناصر یه نگاهی به نلی انداخت و گفت آره گرفتم . خوبم گرفتم . این یه تیکه رو خوب اومدی .. اصلا همین حالا این کارو انجام میدیم . تا تنور گرمه باید نونو چسبوند . می دونم چیکارش کنم . می دونم چیکارش کنم ...
 -حرف آخرت چیه نوشین ؟
-جدایی .. دوری از تو .. تموم کردن  این رابطه مسخره .. مطمئن باش  اگه خیانت وارد زندگی بشه هر گز اون زندگی رو رها نمی کنه.پس ادامه اون زندگی فایده ای نداره . فرقی نمی کنه چه زن باشه و چه مرد اگه این کارو انجام بده دیگه همه چی برای همیشه بینشون تموم شده .
این حرف مثل خنجری بود که بر قلب ناصر نشسته باشه . با خودش می گقت نوشین نوشین خیلی گستاخ شدی .. اگه شروع خیانت با من بود من یک مرد هستم .. یک مرد می تونه خیلی زود همه چی رو فراموش کنه . جامعه پذیرفته که یک مرد رو ببخشه . مردای زیادی بودن که سالها به دنبال زن بازی و عیش و تفریح خودشون بودن . زناشون اونا رو تحمل کردن . تو مگه از اون زنا چی کم داشتی . چرا خودت رو خراب کردی . چرا تیشه به ریشه من زدی . چرا تنتو در اختیار یکی دیگه  گذاشتی که از من انتقام بگیری . می دونم چیکارت کنم .. دست نلی رو گرفت و بدون خدا حافظی از اون جا دور شد .. نوشین تصمیم گرفت واسه چند ساعت دیگه کارشو انجام بده .. اما ناصر از اون سمت رفت به ساختمون نرگس و نریمان .. وقتی اونا دامادشونو این وقت صبح دیدن تعجب کردن .. نرگس :  می دونم برای چی اومدی . می دونم نوشین ناراحتت کرده . ما هم بهش گفتیم که بهتره دیگه درسو ول کنی و به خونه و زندگی و شوهرت برسی . وقتشه که بچه دار شی ولی گوشش به این حرفا بدهکار نیست ..
 -مامان من نوشینو خیلی دوست داشته و دارم . بابا .. من برای خوشبختی تنها دختر شما از هیچ کوششی دریغ نکردم . اونو از جون خودم بیشتر دوست داشتم . اون حالا یه چیزایی رو بهونه کرده یه تهمت هایی رو به من می زنه و می خواد که از من جدا شه . اما شما که خودت منو می شناسی.. من سرم به کارم گرمه . من و نلی همش سرگرم کارای شرکت و مسائل ساختمونی هستیم . و مسائل تجاری دیگه . سود های کلان شرکت در این چند وقته بهترین گواه این مطلبه .  من شرمنده ام جسارته .. این مسئله رو عنوان می کنم . نوشین یه مدتیه که .. چه جوری بگم .. من نمی تونم . شرمم میاد . آخه من هیچی .. من میگم تازه یه ساله وارد زندگی شما شدم ولی نریمان خان .. تاجر بزرگ  بزرگ خاندان و مرد با شخصیت فامیل چرا باید این جور توسط دخترش سر افکنده شه ..
رفت جلو و سر نریمانو بوسید .
 -البته شما در هر شرایطی برای ما سر بلندی . هر انسانی مقصر کارای خودشه ..
نریمان : چی شده پسرم . بگو تو که ما رو کشتی . چه اتفاقی برای نوشین افتاده ..
-اون به من خیانت می کنه . اون با یکی از دانشجوها ریخته رو هم . واسه همینم هوایی شده . می خواد ازمن جدا شه ...
 در اون سمت نوشین , نلی و ناصرو با نگاهش تعقیب  کرد دید که به سمت ساختمون پدرش رفتن . اون که از قضیه فیلمبرداری نلی از صحنه سکسش با نادر خبر نداشت واسه همین اینو به حساب این گذاشت که ناصر می خواد بره گزارش کار بده .. بهترین وقتی بود که می تونست از خونه خارج شه . واسه نادر زنگ زد ..
 -الو می تونی خونه بمونی  و دانشگاه باشی ؟
 -چی شده . تو اگه ازم بخوای ترک تحصیل هم می کنم .
-نه نیازی نیست . فقط دو ساعت هم نری کافیه . دلم واست تنگ شده . من همین حالا خودمو می رسونم اون جا .. 
-تعقیب نمیشی ؟
-نه ولی اگه نجنبم احتمال همه چی هست ..
نوشین از بس استرس داشت تصمیم گرفت با آژانس بره . نفس نفس زنان از خونه رفت بیرون . حتی زنگ هم نزد که ماشین بیاد دم در خونه اش . می خواست خودشو زود تر از تیر رس دور کنه . دلش واسه نادر تنگ شده بود . حس کرد که به آغوش گرم اون نیاز داره .  شوهرش اعصاب اونو به هم ریخته بود . زندگیشو تباه کرده طلبکار هم بود . با کمال پر رویی انتظار داشت که مورد بخشش قرار بگیره . اگه نوشین این کا رو می کرد یعنی خیانت یک طرفه رو در آغاز کار انجام می داد امکان نداشت ناصر گذشت کنه . نفس نفس زنان خودشو به تاکسی تلفنی رسوند و از اون اطراف دور شد .. ولی ناصر همچنان در حال صحبت با پدر ومادر نوشین بود .
 -نلی از همه چی با خبره نگران نباشین . اون کمکم کرده. راستش اونا رو تعقیب کردیم . من دستام می لرزید نمی تونستم صحنه رو ببینم نمی تونستم به روی این زن بیارم که چیکار کرده .. آبروی شما نریمان خان در خطر بود .. نرگس : باورم نمیشه من باورم نمیشه . اون قبل از شما با هیشکی دوست نبود . مثل دخترای دیگه نبود .
 -می دونم باورش برای شما سخته . ولی من برای  موبایل شما فیلمو بلوتوثش می کنم .. تا اون جایی که باور کنین می تونین ببینینش . ولی نریمان خان اگه ببینه بهتره . درست نیست که یک زن شاهد این صحنه باشه . من دلم می خواد بمیرم . انگار به قلبم کارد کشیده باشن . فقط یک مرد درد یک مردو می فهمه .  .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی