ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 7

حالا دیگه داشتم قلق کارو می گرفتم .
-شهروز .. شهروز .. سوختم .. سوختم . آتیش گرفتم . نههههه نهههههه .. بیرون نکشی ها . گوش نده به حرفام . ولم نکن . همون داخل داشته باش . بزن منو جرم بده .. ولم نکن . دارم می سوزم .. جووووون دلم دلم .. قلبم داره وای می ایسته . بذار بایسته . بذار زیر کیر تو وایسه . من دارم می سوزم ..  بزن شهروز جون . فدات شم ..فدات شم ..بمیرم ..
انگشتمو گذاشته بودم رو سوراخ کونش و باهاش بازی می کردم .
-اووووووفففففف آفرین .. آفرین پسر خوب .. خوبه . همینش خوبه  عالیه . عالیه .. هوسم زیاد میشه باهاش بازی کن .  بهت کون میدم . همه عاشق کون ملوکن . اگه بدونی مردای دیگه چه جوری بهش زل می زنن .  با نگاهشون اونومی خورن . من گفتم جز به اکبر به هیشکی نمیدم . ولی گذاشتمش واسه تو .. سر حالم کن . ..
 نمی دونستم تا کی باید اونو بکنم که اون رضایت بده که من کونشو بکنم . ولی کسش هم خیلی داغ بود و حال می داد . بچه ها یعنی دوستام به من  می گفتن که سوراخ کون یه چسبندگی خاصی داره که وقتی کیر میره داخلش و اون داخل حبس میشه لذت آدم چند برابر میشه . اون قسمت واسه خانوما زیاد تحریک آمیز نیست ولی مردا وقتی کیرشونو توی کون زن کیپ می کنن خیلی استقامت و فشار می خواد که آبشون  زود خالی نشه . دوست داشتم کون ملوک جونو ببینم و کیرمو فشار بدم به اون سوراخش .. اونم جیغ بزنه . درد بکشه . آخ که وقتی دوستان از گاییدن کون دخترا می گفتن یه جوری می شدم خجالتم میومد . ولی حالا منم می تونم یه چیزی واسه گفتن داشته باشم . اونا به من می گفتن چیزی نگی ها . به کسی چیزی نگی ها .  احتمالا اون دخترا هم به دوست پسرشون می گفتن تو به کسی چیزی نگی ها ..
-شهروز می خواد بیاد می خواد بیاد . ولم نکن . وروجک چقدر کلفته .. اوخخخخخ بمیرم براش .. اکبر اکبر دیر تر بیا که زنت داره زیر کیر شهروز جون دست و پا می زنه . اکبر دیگه کاریت ندارم دیگه اذیتت نمی کنم . گردنت نمی افتم . اگه بدونی چقدر کار اکبر راحت میشه .. می بینی ؟ ببین دور و بر کسمو ببین . واااااایییییی چقدر خیس شده ..
 ملوک با کف دست و انگشتاش طوری به روی کسش می زد که آدم فکر می کرد داره تنبک می زنه .
-ببین ببین بی حیا چقدر ورم کرده ..
 فقط از یه چیزی تعجب می کردم و خوشم میومد که اون مثلا می خواست منو آشنا کنه به امورات سکس و دور موندن از خطراتی که در این راه تهدیدم می کنه ولی حالا خودشو بد جوری بهم وابسته نشون می داد .  دیگه قیافه کسو زشت حس نمی کردم . چون یه هیجانی رو در من به وجود می آورد . ولی بچگی ها هم واسه خودش  عالمی داشت . چون وقتی که می رفتم حموم  و مخصوصا حموم عمومی .. کس خانوما رو که می دیدم واسم خیلی گنده جلوه می کرد . نمی دونم چرا گاهی هم ازشون می ترسیدم یعنی از کوس ... منو به یاد کوسه مینداخت . آخه همون بچگی هام یه فیلمی دیده بودم که کوسه پای یکی رو قطع کرد .. ولی حالا کیر من توی کس ملوک جون به نرمی و لذت هر چه تمام تر در حرکت بود و خبری هم از قطع شدن کیر نبود . .. دستمو بردم به سمت بالا ..
-آها .. بجنب .. نترس .. بمالون .
 دستمو رو سینه هاش گذاشته باهاش ور می رفتم .
-بمال .. بمال اگه تو نمالی کی بمالونه . اگه تو دست نزنی کی دست بزنه .
وقتی خودشو پرت می کرد به سمت بالا و برای چند لحظه ای کون گنده شو می دیدم دوست داشتم زود تر دست از سرم بر داره و بتونم خودمو بندازم روش .  تا کونشو بغل نمی کردم و یه حال حسابی  باهاش نمی کردم روزم روز نمی شد .
 -واااااایییییییی واااااااییییییی کسسسسسم کسسسسسسم .. فقط یه خورده . ول نکنی ها .. تند تر ...
 نفس تنگی گرفته بودم . .. می خواستم دولا شم ببوسمش ولی دیگه کیرمو نمی تونستم تند تند به کسش بکوبونم .انگشتای دستشو گرفت سمت دهنم ودونه به دونه اونا رو  لیس می زدم . طوری با هوس این انگشتا رو می خوردم که صدای ناله هاش رفته بود بالا .
-آفرین .. آفرین .. همین جوری همین جوری ..  فکر می کنم داری کسمو می خوری .. داره میاد .. آخخخخخخخخ .. فدات شم .. ببین می خوام فشارت بگیرم فقط فرار نکن فرار نکن .. در نرو .. اگه در بری خراب میشه ..
 با پنجه هاش به سینه هام چنگ انداخت . زن حشری همسایه چشاش از حدقه در اومده بود ..
-بگو بگو .. حرف بزن .. بگو منو جرم میدی .. بگو .. بگو کونمو پاره می کنی .. همش مال تو .. دیگه به اکبر خمار چیزی نمیدم . من مال توام . تو هم مال منی ..
 وقتی اسم کونو آورد و دونستم که میشه رو کونش حساب کرد دیگه همین جور می کوبوندم به ته کسش و با فشار کیرمو بیرون می کشیدم .. یه لحظه حس کردم که یه چیزی ازش خارج شده .
-آههههههههه جاااااااااان داره میاد فدای تو شهروز فدای اون کیرت .. دیدی مفت و مجانی  یه عروس پیدا کردی و من شدم زنت ؟ ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

5 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم داستانها عالی عالی عالی داداشم اما دباره اون مامانه و پسره درباره سکسشو زنا لذت ببرن و لی نزارن پسره لذت ببره مثلا موقع ارضا پسره چه بادوستای زنه چه با مامانه موقع ارضا پسره التشو از الت خودشون دربیارن به الت پسره ضربه بزنن نزارن پسره از ارضا شدنش لذت ببر داداشم میخوام جوری باشه که پسر مثلا انگار بچه زنه نیست خدمتکاره مثلا از زنا پذیرایی کنه برای زنه هم مهم نباشه سر پسرش چه بلایی میارن وفقط میخواد دوستاش از مهمونی لذت ببرن

دلفین گفت...

داداشم وقتی مهمونا اومدن مامانه و پسره که لختن وقتی دوستای زنه ختت شدن دستای زنه به پسره میگن به چی نگاه میکن بیا لباسای مارو بگی ببر اویزون کن داداش اصلا به پسره بها ندن داداش خودت درستش کن مرسی

ایرانی گفت...

اطاعت داداش دلفین گلم .. چند هفته دیگه که بخوام یک تک قسمتی واسه آخر یا وسط هفته بنویسم سعی می کنم این داستانو بنویسم خب این روزا فکرم زیاد آزاد نیست و برای این داستانها باید تمرکز بیشتری داشت که همون چند هفته دیگه بهتره ... فقط یه خورده آخرا ی داستان اونو وارد سکس نکنم ؟ مثلا زنا بهش دستور بدن و بیان بگن با ما ور برو حال کن و از این چیزا ؟ چون اگه اول تا آخر داستان فقط دستور دادن بدون پیشرفت باشه حوصله خواننده ها سر میاد .. البته تا اواخر پسره می تونه توی خماری باشه .. یه چیز دیگه این که خود زنا هم طالب سکس میشن ..با درود ...ایرانی

دلفین گفت...

اره داداش جالب میشه زنا بهش بگن بیا با ما ور برو حال کن ولی داداش زنا هم با الت پسر ور برن تا بیشتر حشری بشه ولی بزارنش تو خماری در مورد سکس زنا دادش نمی دونم درستش کن

ایرانی گفت...

چشم دلفین جان .. ولی چون باید با تمرکز بیشتری بنویسم گذاشتمش واسه چند هفته دیگه .. شاد باشی ...ایرانی