ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 121

نوشین با نادر خدا حافظی کرد . لحظاتی بعد ناصر اومد اونجا .. تمام وجودش سرشار از خشم بود . و از اون طرف نوشین هم سراسر اندوه و عصبانیت , این ناراحتی اون زمانی به اوجش رسید که ناصرونزدیک خودش می دید . نوشین یه نگاهی به ناصر انداخت و سرشو انداخت پایین . نمی خواست که بیش از این عذاب بکشه . عذاب نه به این خاطر که عاشق یکی دیگه شده که اصلا از این کار پشیمون نبود . می دونست که یکی رو پیدا کرده که اونو به خاطر خودش بخواد .. به خاطر خودش اونو دوست داشته باشه . چشمش به دنبال دیگری نباشه . اون  دیوونه نادر بود و می دونست  که این بار در انتحاب عشقش اشتباه نکرده . اون از این عذاب می کشید که باید ماهها خاطره با ناصر بودن و اون لحظاتو تداعی کنه و به این فکر کنه که یه روزی در آغوش مردی بوده که  حالا از دیدنش نفرت داره . وقتی فکرشو می کرد که اون و ناصر  بار ها و بار ها برهنه در آغوش هم بودند چندشش می شد . حس می کرد که نباید به این چیزا فکر کنه و این یک خیانتیه در حق نادر . و ناصر به زنش نگاه می کرد . حالا فقط به روزای خوبشون فکر می کرد . به اون روزایی که  دیگه فراموش کرده بود دوست دختراشو .  اون روزا حالا واسش یه رنگ و بوی شیرین و یه یاد ماندنی داشت . روزایی رو که حس می کرد در رویا ها دیده . شایدم از یه نظر واسش روزای تلخی بودن . چون حس کرد رسیدن به اون روزا براش امکان نداره . خشم و کینه سراسر وجودشو پر کرده بود . اون  همچین روحیه ای نداشت . چطور زنش تونست به اون خیانت کنه . شاید اون دوست داشت زنش مثل بیشتر زنای ایرونی کاراشو تحمل کنه . ناصر باورش نمی شد . واسش سخت بود . نمی تونست باور کنه  همینی که جلوش وایساده ..همونی که  باهاش پیمان عشق و وفاداری بسته دورش زده باشه . قلبش داشت از جاش در میومد . نگاهشو به نوشین دوخته بود . نوشین سنگینی نگاه و وجود ناصرو حس می کرد . سرشو انداخت پایین تا مجبور نباشه شوهری رو که ازش نفرت داشت نگاش کنه . 
-ناصر واسه چی بر گشتی
-واسه این که این جا خونه منه .
 -خونه تو نیست . در اصل خونه پدر زنته .. یا میشه گفت خونه زنته .
 -خب من خونه می گیرم برات با هم میریم به خونه خودمون .
 ناصر این حرفو در حالی بر زبون آورده بود که می دونست در کنار زنی که بهش خیانت کرده خوشبختی امکان نداره ولی با این حال دوست داشت اگه خودش هم احساس خوشبختی نمی کنه مرد دیگه ای هم از بودن با نوشین احساس خوشبختی نکنه . نوشین خودشو وابسته به اون ندونه .  اون تیکه فیلمی که دیده بود .. یه لحظه از جلو چشاش محو نمی شد .. کاملا بر هنه .. در آغوش مردی دیگه .. همون لذتی رو که ناصر به نوشین می داد حالا مرد دیگه ای به اون میده .. نوشین حس کرد که اگه ناصر بخواد اونو از این جا ببره و به خونه ای که خودش می دونه..اوضاع خیلی بد تر از اینا میشه . دور از پدر و مادرش میشه .. اون راحتی و آزادی در این جا رونداره . واسه همین سعی کرد کمی ملایم تر نشون بده تا ناصر یادش بره چی گفته و چی خواسته . برای  همین تلاش کرد طوری فیلم بازی کنه که ناصر متوجه تغییر شخصیتش نشه .
-هنوز اسمت به عنوان شوهر رو منه . خودت هم می دونی که زندگی مشترک ما زیر هر سقفی که باشه  محکوم به شکسته . بهتره خودمونو عذاب ندیم و راهمونو از هم جدا کنیم . این جوری هر دو مون زود تر به خوشبختی می رسیم .
ناصر خشمشو به زحمت فرو می خورد . دوست داشت با دو تا دستاش گردن نوشینو می گرفت و با آخرین نیروش خفه اش می کرد .. ولی می دونست کشتن نوشین ازش بر نمیاد اما شاید بتونه نادر رو از بین ببره . برای اعاده حیثیت باید این کارو انجام می داد . باید داغ نادرو به دل نوشین می ذاشت . از نظر اون نوشین یک زن به لجن کشیده شده بود که دوست نداشت این لجن نصیب کس دیگه ای بشه . حس می کرد که تحقیر شده .. خرد شده .. ولی دوست داشت کاری کنه که اون حرص بخوره . نذاره  با معشوقه اش باشه . شاید اگه فیلم سکسی اون و نلی نبود تا این حد مدارا نمی کرد . هرچند اگه نلی و فیلمبرداری اون از سکس نادر و نوشین نمی بود حالا ناصر با سر افکندگی باید زیر بار طلاق با گذشت مهریه می رفت یا این که قبول نمی کرد و به جرم خیانت می رفت زندان که عواقب اون بد تر بود . نوشین دیگه همه چی رو حس کرده بود از این که ناصر به این سادگی ها دست از سر اون بر نمی داره ..
-چند وقته نوشین ؟
زن سکوت کرده بود .. می دونست پاسخ به این پرسش یعنی  زمینه سازی برای یه پرسش دیگه .. برای یک فریاد و فریاد هایی که زندگیشو تلخ تر و تلخ تر می کنه .. اما ناصر فریاد شو از همون جا و همون لحظه شروع کرد . شونه های نوشینو گرفت و فریاد زد بهت میگم چند وقته لعنتی جوابمو بده . آخه چرا .. چرا ..
 -ناصر دستتو بردار . حق نداری بهم دست بزنی . جونم به این جام رسیده . هر چند وقتی که باشه خیلی بعد از وقتیه که تو و نلی با هم رابطه داشتین . خیلی .. من بار ها و بار ها متوجه شدم که با همین .. وقتی که بودیم مشهد .. وقتی که در برگشتن رفتیم دریا .. اون هتل .. اون شبی که تو و نلی با هم رفتین به یه هتل دیگه .. فکر نکن من در جریان نبودم ..من تعقیبت کردم .  چرا به کارای خودت نگاه نمی کنی .؟ من با یک مرد ازدواج کردم نه با یک نامرد . من به یک نامرد خیانت کردم نه به یک مرد ..
 ناصر دستشو آورد بالا و آن چنان گذشت زیر گوش نوشین که  زن حس کرد همه جا رو تیره و تار می بینه اما ناصر مث دبوونه ها می خندید و داشت به سقوط نوشین نگاه می کرد خشم تمام وجود نوشینو فرا گرفته بود .. سکوت کرده  و منتظر موند تا کمی حالش بهتر شده ناصر همچنان  می خندید .. نوشین قدرتشو بین دو تا دستاش تقسیم کرده و هر چند به سهمگینی ضربه شوهرش نبود ولی از چپ و راست و پی درپی دوبار بر گونه های ناصر نواخت .. حالا این ناصر بود که مات و مبهوت نگاش می کرد .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی