ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 65

خلاصه صفیه رو فرستادم رفت و برای فردا هم مرخصی گرفتم . واسه چنگیز زنگ زدم که قراره خونواده ام از تهرون بیان . .. اگه ممکنه دو سه روزی رو طرف خونه آفتابی نشه . وقتی بهم گفت فردا برم دفتر خونه و آخرین امضاء مربوط به واگذاری خونه رو هم بزنم تعجب کردم که کارا چقدر سریع پیش رفته .. فردا صبح همه چی تموم شد و خونه مال من شد . خیلی سریع .. پول خیلی کارا می کنه . زنگ زدم به چنگیز و ازش تشکر کردم . یه جور دیگه ای هم اونو آتیش دادم .
 -چنگیز جون من که گفتم تو رو خیلی دوستت دارم و فقط تو رو می خوام و تن و بدن و تمام جونم مال توست . دیگه قرارمون این نبود که بخوای منو امتحانم کنی .
 -مگه چه خبر شده !
 -می خواستی چه خبر شه .. حالا  سامانو می فرستی سراغ من ؟ که چی بشه . می خوای ثابت شه که من بهت وفادارم ؟ ادای مردای غیرتی رو در میاری ؟
-شراره اگه اون واست مزاحمتی ایجاد کرده بگو سه سوته بفرستمش هوا .
 -من نمی خوام اونو بفرستی هوا . می خوام دم و دستگاهشو طوری داغون کنی و اونوبترسونی که دیگه این طرفا پیداش نشه . به خودش اجازه نده که عرض اندام کنه . ولی بذار اطمینان پیدا کنم بعد ردیفش کن . من اگه تونستم همین امروز تکلیفمو با هاش روشن می کنم . فقط چنگیز خان من واسه خودم شخصیت دارم . دوستت دارم عاشقتم . با مرام باش . من یک زنم . تو هر جوری که سامانوکوک کنی  اگه من بخوام و اراده کنم می تونم از زیر زبونش بکشم که  تو اونو کوکش کردی که بازم بیاد به دنبالم یا نه ؟ متوجه منظورم که شدی ؟
-شراره حالا دیگه حرفامو باور نمی کنی ؟
-چرا ..فقط می خوام تو هم منو باور کنی که چقدر دوستت دارم . حالا که این خونه رو به اسم من کردی و منو شر منده کردی که دیگه خیلی بیشتر بهت ارادت دارم . ولی علاقه من به خاطر پول و این کارات نیست . من می خوام سایه یک مرد رو سرم باشه نه یک نامرد . برام سن و مقام اجتماعی  بالا مهم نیست . فرهنگ و اخلاق می خوام . -فدای تو .. عزیزم . نوکرتم .. این حرفا رو که می زنی حس می کنم که یه چیزی توی شلوارم تیز شده.
-فقط حواست باشه شیطون گولت نزنه و اونو یه جای دیگه ای روی سنباده نکشی ..
 -فقط من زن دارم یادت باشه .
-آره دیروزم شنیدم . یه مدت که بگذره سعی می کنم اون جوری که دلم می خواد با هات جور شم . دلم نمی خواد مردم پشت سر ما حرف در بیارن .
-جوووووووووون .. فدای تو .. کستو بخورم . کیرم توی لاپات ..
-چنگیز منم فدات میشم ولی یه خورده هم باید  در حرف زدنت دقت داشته باشی . یه سری حرفای  زیر هیجده رو در هر مکان و زمانی که نمی زنن . چون هیجان خودشواز دست میده .
-باشه .. باشه . عزیزم هر چی تو بگی . ..
یه ده ساعتی رو وقت داشتم که زهر خودمو توی وجود سامان بریزم . و بعدش وقتی که عباس میومد  اونو هم می تونستم یه کاریش کنم که بیفته سر چنگیز . اونو می دونستم از چه راهی وارد شم . فقط باید مطمئن می شدم که اون آدم سالمیه و این اطمینانوتقریبا داشتم . آغوش گرمش .. حرکات و مسئولیت پذیری اون نشون می داد که اهل باند بازی نیست . آدمایی که در این کشور می خوان سالم بمونن و سالم زندگی کنن سرشونو می کنن زیر آب . من باید کاری می کردم که  عباس آقای سالم  طوری سر چنگیزناسالمو بکنه زیر آب که ندونه از کجا خورده و این طلسمو بشکنه . تا رسیدم خونه زنگ زدم به سامان ..
 - چه عجب ! خانوم خانوما .. یادی از فقیر فقرا کردی . حالا دیگه با بزرگان می پلکی و ما زیر دستا رو فراموش کردی ؟
 - عشق من ! اگه فراموشت می کردم چرا واست زنگ می زدم ؟! این تویی که منوفراموشم کردی و اصلا به من توجهی نداری . سرت به کار خودت گرمه و اصلا معلوم نیست داری چیکار می کنی . شنیدم کار و بارت گرفته .. حال مامان چه طوره 
 -شکر خدا . به لطف شما بد نیست .
-خونه اومده ؟
-نه هنوز
 -خیلی دلم می خواد که  با هاش یه ملاقاتی داشته باشم .
 -باشه برای وقتی که اومد خونه .
-مثل این که دوست نداری از نزدیک ببینمش ..
-چته شراره
-هیچی عزیزم . دلم واست تنگ شده . یه ذره شده . امشب هم قراره از تهرون واسم مهمون بیاد خونواده می خوان بیان . دیگه چیکار میشه کرد . خیلی دوست دارم ببینمت . اگه می تونی  دو ساعت دیگه خودت رو برسونی به آپار تمانم ممنون میشم . سعی کن سر ساعت بیای .
 -با کله میام .. اووووووووخخخخخخ از همین الان نمی دونم چه جوری با این هیجانم کنار بیام . فکر کردم دیگه منونمی خوای .
 -من طعم شیرین لحظه های با تو بودن هنوز زیر پوست و نقطه به نقطه بدنم مونده ... . یه ساعتی رو با هاش قرار گذاشتم که بیاد ... زنگ زدم برای چنگیز ..
 -الو .. به کمکت نیاز دارم . اون سر ساعت یک امروز  میاد خونه مون . قبل از این که بیاد می خوام آدمش کنی . یعنی اصلا نمی خوام که بیاد . حتما می دونی کی رو میگم دیگه .. فقط خواهش می کنم پای منو وسط نکش .  در ضمن خودت رو هم به درد سر ننداز . اون نباید بدونه که کار تو بوده ..
-شاید بفهمه ولی نمی تونه ثابت کنه . کاری می کنم که بره و پشت سرشو هم نگاه نکنه . به عشق من ؟ ! به ناموس من نظر داره ؟! اگه اجازه می دادی می کشتمش .
-چنگیز! من از آدمکشی خوشم نمیاد . تا حالا هر چی کشتی دیگه بسه . می خوای قاچاق کنی .. می خوای دزدی کنی هر کاری کنی من در کنارتم ولی جون آدما رو نگیر من حوصله دردسر ندارم ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی