ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن همسایه و سکس خشن 1

همه چی از اون  جا شروع شد که من توی اتاقم خواب بودم و فریبا خانوم زن همسایه با مامان بهجت من در مورد انواع و اقسام سکسها و روشهایی که میشه یک زنو ارضا کرد صحبت می کردن . اولش نمی خواستم به این حرفا گوش کنم. ولی راستش تازگی ها  طرز لباس پوشیدن و حرکات فریبا جون خیلی تحریکم می کرد . اون و مامان هر دو شون چهل و پنج سالشون بود .و سالها بود که با هم همسایه بودیم . خونه ها ی ویلایی ما کنار هم بود و یادم میاد از وقتی که بچه بودم اونو به همین ریخت و قیافه دیده بودم . تازه اون وقتا که جوون تر یود یه مانتوی بلندی تنش می کرد که حجابشو بهتر حفظ می کرد ولی تازگی ها یه تیپی زده بود و یه تریپی که آدم باورش نمی شد سنش رفته باشه بالا .  دو تا دختر داشت که هر دو تاشونم شوهر کرده و شوهرشم از اون ارتشی هایی بود که این چند ماه آخر خد متشورفته بود به یه راه دور تا با حقوق بیشتری باز نشسته شه .. اون قدیما و جوونی هاش که من بچه بودم با روسری می دیدمش ولی حالا که بزرگ شده بودم  انگار هوس جوونی زده بود به سرش و جوون هم بود ولی از این که مامان مثل اون نشده خوشحال بودم .. خلاصه اون روز مامان بهجت و فریبا جون گرم صحبتای داخل رختخوابی بودن و منم فالگوش وایساده بودم .  مامان از این می گفت که تازگی ها خیلی طبعش سرد شده و فریبا می گفت اگه دوست داشته باشه براش چند تا نوار سکسی میاره که ببینه
 -فریبا جون من اصلا اهل این بر نامه ها نیستم ..
-ولی اگه ببینی خیلی حال میده ..  وقتی این فیلما رو ببینی همش به این فکر می کنی که یکی دیگه داره تورو می کنه و چون می بینی که همچین کسی وجود نداره میری طرف اولین کیری که میاد به سمتت و اونم کیر شوهرته .. اون وقت , وقتی هم که با اون سکس می کنی اون مردای داخل فیلمو حسش می کنی که دارن با هات ور میرن به هیجان میای .. خلاصه آخرش نفهمیدم که مامان جوابشو چی داد ولی یه چیزی که برام جالب بود این بود که وقتی مامان ازش پرسید که تو که داری این فیلما رو می بینی اگه شوهرت دم دست نباشه   چیکار می کنی .. پس میری سراغ اولین مردی که میاد سمتت ؟ فریبا جواب داد ما که از این شانسا نداریم . کی میاد ما به این سن رو تحویل می گیره . جز شصت هفتاد ساله ها که از بس این روزا دختر فراوون شده که اونا هم ما رو سلیقه شون نمی گیره .
-وااااااااا شوخی نکن ..
 -چی رو کار پیرمردا رو یا کار خودمو ؟
-کار خودت رو ..
-ولی بهجت جون اگه بدونی چقدر از سکس خشن خوشم میاد . دوست دارم یه جوون حالا سی چهل سالشم بود عیبی نداره بیفته سرم .. به زور لباسای تنمو پاره کنه و تا اون جایی که تنم لک نکنه گازم بگیره ..منو بزنه باهام سکس خشن کنه .
 -چی داری میگی .. اون موقع اول جوونیت از این فکرای شیطانی تو سرت نمیفتاد .. -حالا مگه چمه خواهر جان .. برو ببین زنای مردم چیکار می کنن . من و تو عقب افتاده ایم .
همش از این می ترسیدم که فریبا مامانو از راه به در کنه .. با این که کلی دوست دختر  داشتم و این روزا حال کردن با اونا واسم از آب خوردن هم راحت تر شده بود ولی دلم هوس فریبا جون زن همسایه رو کرده بود . به چند دلیل .. یکی این که دوست داشت باهاش سکس خشن شه .. یکی این که از کس آزاد بود و علت مهمش هم این بود که می خواستم طوری اونو به چنگم بیارم که ازش بخوام دیگه این قدر مامانو تحریک نکنه . بد مصب خیلی هم وقت منو گرفت . اون قدر نگاش کردم و حس و حال خودمو نشونش دادم تازه دوزاریش افتاد که چی می خوام . و منم از اون جایی فهمیدم که دوزاریش افتاده که از وقتی که فهمید من بهش نظر خاصی دارم سکسی تر می پوشید . سینه هاشو مینداخت بیرون . پیش من به جای جین و دامن ساپورت هایی می پوشید که  قاچای کونشو طبیعی تر از اصل نشون می داد . من باید قبل از این که جناب سرهنگ یعنی شوهرش مرخصی بگیره و بیاد کارو یکسره می کردم . یه روز که مامان واسه یه کاری رفته بود خارج از شهر و می دونستم که فریبا خونه تنهاست رفتم اون جا .. همون تیپ و حالت روزای اخیرو داشت .
- بهروز جون  الان بر می گردم ..
 نمی دونستم چیکار داره .. ولی وقتی بر گشت دیدم فقط دگمه های بلوزشو باز کرده و یه عطر ملایمی هم به خودش زده و لب و صورتشو هم سرخ تر کرده و خلاصه طوری شده بود که آدم دوست داشت اونو درسته قورتش بده چه اندامی داشت ..
-فریبا جون یه چیزی میگم پیش خودمون بمونه .
 -باشه عزیزم بگو چی شده
-راستش من یه دوست دختر دارم که مخشو زدم و می خواد باهام حال کنه .
-اوخ این کارو نکن که  گردن میفته و دیگه یه کارایی می کنه مجبور میشی بگیریش .
-حواسم هست .. ولی عیب کار در اینه که من  یه خورده خشن هستم .. نمی دونم چیکار کنم ..
-نکن .. نههههههه این کارو نکن ..
طوری نگام می کرد و زار می زد که  حرکت کیرمو داخل شلوار حس می کردم .
 -اصلا این کارای زشت چه معنی داره . درسته که من و تو صمیمی هستیم ولی از دخترای بد و دنبال شوهر امروز هیچی بعید نیست . نگاهمو به سینه هاش دوختم و گفتم پس من باید چیکار کنم . حالا که زن بردن هم خطر ناکه .. اگه بدونی چقدر خوشم میاد از ..
-از چی ؟
-اسمشو نمی تونم ببرم .
-بگو بهروز جون ..
-از هارد سکس ..
چشای فریبا گرد شده بود ..
-چی شده
-هیچی ..
 دوید و رفت سمت تخت و خودشو طاقباز انداخت روش ..
-حالم یه جوری شده ..
 -چی شده زنگ بزنم آمبولانس بیاد ؟
 -نهههه .. کاش جناب سرهنگ این جا بود ..
  منظورشو گرفته بودم .. دیگه بس بود هفته ها موش و گربه بازی کردن .. خودمو انداختم روش . دهنمو به لاپاش فشار می دادم .
-نههههه بهروز بهروز داری چیکار می کنی .. خواهش می کنم . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی