ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 2

من و سپهر هر کدوم به سمتی رفتیم ولی فروزان اومد به طرف من و گفت
-فرهوش چی شده
-هیچی .. هیچی نشده ..
-ببین ما الان حدود یک ساله داریم با هم کار می کنیم . روابط ما خیلی صمیمانه هست با احترام متقابل بدون دوز و کلک . شریک کارامون هستیم . پس می تونیم شریک غم و شادیهای همم باشیم . حقیقتو بگو چی شده .
 نمی دونستم چی بهش بگم . می گفتم می خوام باهات حال کنم ؟ می گفتم که من شکست خوردم ؟ نه این درست نبود ..
 -راستش می ترسم حقیقتو بگم . ولی ای کاش نمی ترسیدم .
 -به من اعتماد کن .
 -قول میدی که به سپهر چیزی نگی ؟
 -شما که چیزی رو از هم مخفی نمی کردین ..
 -ولی این فرق می کنه .  عجله کار شیطانه ولی در این جا صبر کار شیطان بود . حالا دیگه تموم شد . اون رفیقمه .. من عاشقت بودم فروزان . دوست داشتم تو زن زندگی من باشی ..
 یه لحظه تو چشام نگاه کرد . ماتش برده بود . حس کردم که احساس منو درک کرده ولی چند لحظه بعد فقط می خند ید.
 -تو ؟ تو ؟! تو و از دواج ؟! تو و زن زندگی و تشکیل خانواده ؟! دیگه از این حرفا نزنی که می خندن . من این یک سال خوب شناختمت ولی پسر گلی هستی .. مثل سپهر . اون خیلی درکم می کنه . خیلی آقاست . چش پاکه . اصلا به دخترا و زنای دیگه به دید خاص نگاه نمی کنه . خوش بر خورده . سرش توی لاک خودشه . اون می تونه یک شوهر ایده آل باشه .
-منم این طور فکر می کنم و براش و برای تو آرزوی خوشبختی می کنم ولی بهش چیزی نگو . قسمت این طور نبوده . منم باید از فکر تو بیام بیرون . برات آرزوی خوشبختی می کنم .
 -فرهوش ! بهم قول بده اگه دوستم داری دیگه این مسئله رو فراموش کن که عا شقم بودی . هرچند من زیاد جدی نمی گیرم .
-فروزان ! عاشق بودن که گناه نیست . خیانت و نامردی گناهه .
-این جوری خودت رو بیشتر عذاب میدی . من تعجب می کنم از کار شما مردا .. .. اون وقتی که باید حرفتونوبزنین نمی زنین .
-یعنی اگه من زود تر بهت پیشنهاد می دادم باهام ازدواج می کردی ؟
 -فرهوش نخواه که به گذشته بر گردی و خودت رو عذاب بدی . من انتخابمو کردم . به سپهر علاقه مندم . اون مرد ایده آل منه . دیگه بحث در این مورد فایده ای نداره . تموم شد رفت . تو هم قبول کن . نذاراین اعتمادی که در اثر یه سال دوستی پیدا شده کم رنگ شه . قبول کن .
-من چیکاره ام که قبول نکنم . شما دو تا با هم جورشدین .
-آفرین پسر خوب . حیف که خواهر ندارم .
-من قصد از دواج ندارم .
-تو که همین حالا گفتی می خواستی از دواج کنی ؟
-من با کسی از دواج می کنم که عاشقش باشم .
 فایده ای نداشت دلم می خواست فروزانوتحت تاثیر حرفام قرار بدم ولی اون خیلی ثابت قدم بود . همین کاراش بود که اونو خواستنی تر می کرد . این که رو حرفش وایساده . مرام داره . وفاداره . من عذاب می کشیدم از این که نتونستم به اون برسم . نمی تونستم شکست رو قبول کنم . این همه مدت دختر بازی کرده بودم و شاید هم مواردی پیش اومده باشه که حسرت رو در نگاه سپهر خونده باشم و قدرت خودمو به رخش کشیدم به ناگهان اون با یه حرکت اومد و ماتم کرد . این همه بازی من و کیش دادنهای من هیچ بود . با اینهمه مهره و امتیاز و قدرت , شکست خورده بودم . من چه طور می تونستم عمری شکست و تحقیر شدن خودمو در چهره زنی ببینم که می خواست به شوهرش وفادار بمونه ؟ اون روزی هم که از دواج کردن , من راستش نتونستم زیاد به چهره عروس نگاه کنم . به ظاهر خودمو خوشحال نشون می دادم . ولی در باطن خیلی ناراحت بودم . خیلی خود نگه داری می کردم . همین جوری الکی می خندیدم .  نمی خواستم سپهر متوجه ناراحتی من بشه . دوست نداشتتم اون ازم ناراحت شه . واسه چند لحطه که تصادفی نگاهم به نگاه فروزان  دوخته شد حس کردم که راز درونمو می دونه . می دونه که من چی می خوام . می دونه احساس منو . ولی دیگه کاری ازش بر نمیاد . شاید واقعا عاشق سپهر شده . به خاطر کارای خوبش . اخلاق نیکش .. یعنی منم اگه پیشش یه خورده کلاس می ذاشتم می تونست عاشق من شه ؟ ولی سپهر خودشو نشونش داده بود . اون خیلی بیشتر از من باهاش بر خورده بود . در حالی که من به فکر هوسبازیهای خودم بودم . چون فروزان به من توجهی نداشت . خیلی عذاب می کشیدم اون لحظاتی رو که تصور می کردم لحظه زفاف اوناست .. فر هوش ! فر هوش ! این قدر عذاب نکش . این دختر که مال تو نبوده . عاشق تو نبوده .. ولی همش تصور می کردم که حالا فروزان لخت شده .. سپهر هم لخته .. داره سینه هاشو می خوره .. فروزان هم لذت می بره . ولی اگه من جای سپهر بودم شاید اون زن لذت بیشتری می برد . . چه عذابی می کشیدم ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی